جمعه 28 خرداد 1400  |   7 ذی القعده 1442

 

...
شماره : 54 تعداد بازدید : 2070


جامعه‌ي ايران در دوگانگي فرهنگي

(Iran Society in Cultural Dualism)



داود ميرزايي‌مقدم

در اين نوشتار پس از تعريف و توضيح مفاهيم ضروري به جنبه‌هاي آسيب‌شناختي[1] در ساختار فرهنگ موجود در جامعه‌ي ايران پرداخته و سپس آثار اين جنبه‌ها در آسيب‌پذيري فرهنگي (Susceptibility Cultural) بررسي مي‌شود:

1-‌ رابطه‌ي بين‌ فرهنگ‌ها(Communication Between Cultures):

1-1- فـرهنگ (Culture) :

رايج‌ترين و پذيرفته‌ترين تعريف فرهنگ از نظر جامعه‌شناسان شيوه‌ي زندگي (style of life) است. اما اين تعريف از فرهنگ فاقد معارف معنوي زندگي انسان‌هاست. درباره‌ي فرهنگ سخن‌هاي بسياري گفته شده و بخش مهمي از آن درباره‌ي چيستي فرهنگ است. فرهنگ را مي‌توان، انديشه‌ي باور دانست كه در سه مقوله قرار مي‌گيرد: باورهاي هستي‌شناختي، باورهاي ارزش‌شناختي و باورهاي زيباشناختي و همين باورها (Belief) هستند كه منشأ ارزش‌ها (Values) بوده و همگي به نماد (Symbol) و هنجار(Norms) تبديل مي‌شوند. فرهنگ، باورها و معاني مشترك يك گروه، قوم و جامعه است كه به صورت عناصر فرهنگي باور، ارزش، نماد و هنجار قابل شناسايي است. انديشه‌ي مشترك وقتي به صورت هنجار در مي‌آيد، در زندگي اجتماعي (Social Life)حاضر مي‌شود و نظام‌هاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و.... و به تعبيري كل نظام اجتماعي را مي‌سازد و در شخصيت افراد، دروني مي‌شود و در عمل آن‌ها آشكار مي‌گردد.

هر چند رفتارهاي بازتابي از انسان سر مي‌زند ولي اغلب رفتارهاي انسان، داراي معني است. در علوم اجتماعي اصطلاحاً به رفتار معني‌دار، عمل[2] مي‌گويند. و هرگاه عمل (رفتار معني‌دار) به سوي ديگري جهت‌گيري شده باشد، به آن عمل اجتماعي[3] گويند. اگر عمل اجتماعي دوسويه باشد، تعامل[4] ناميده مي‌شود. افرادي كه داراي تعامل مستمر باشند و احساس پيوستگي داشته باشند گروه اجتماعي[5] ناميده مي‌شوند. اگر دقت كنيم، گروه اجتماعي افرادي هستند كه نسبت به يكديگر- به طور دوسويه- رفتار معني‌دار انجام مي‌دهند و اين امر استمرار مي‌يابد تا آن‌ها احساس نوعي هم‌بستگي[6] ‌كنند. پس، در پيدايش و دوام هر گروه اجتماعي، رفتار معني‌دار، اولين پايه است و جنبه‌ي «معني‌داري» رفتار است كه استمرار و احساس پيوستگي را به دنبال دارد. پس اساس گروه اجتماعي و عمل اجتماعي، «معني»[7] است البته وقتي عمل اجتماعي دوسويه قابل تداوم و استمرار است و احساس پيوستگي ايجاد مي‌كند كه «معني» بين آن افراد «مشترك» باشد. پس معاني مشترك بين افراد اساس تعامل مستمر و احساس پيوستگي آنان يعني اساس «گروه بودن» آنان است. به زبان ديگر مي‌توان گفت افرادي، گروه اجتماعي مي‌شوند كه بر اساس معاني مشترك به طور مستمر به تعامل بپردازند. به اين معاني مشترك بين افراد، «فرهنگ» مي‌گويند. پس افرادي، گروه اجتماعي مي‌شوند كه بر اساس «فرهنگ» خود به تعامل مستمر بپردازند و احساس پيوستگي كنند.

گروه اجتماعي مي‌تواند بسيار بزرگ و پرجمعيت باشد مانند يك ايل و قبيله يا مانند يك ملت. گروه ملي[8] كه معمولاً جامعه[9] ناميده مي‌شود بر اساس فرهنگ يعني معاني مشترك بين افراد، شكل گرفته است.

2-1- خرده فرهنگ[10] :

هر فرهنگ در عين يكپارچگي و كليتي كه آن را از ساير فرهنگ‌ها متمايز مي‌كند در درون خود از خرده‌فرهنگ‌هايي نيز تشكيل شده است كه تفاوت‌ها و تمايزاتي با يكديگر دارند. «افراد جامعه برحسب اين‌كه متعلق به كدام گروه اجتماعي و شغلي هستند و به چه طبقه‌اي بستگي دارند و خود را از چه طايفه‌اي مي‌دانند و به كدام گرايش عقيدتي و فكري منسوبند و بالأخره برحسب اين كه از نظر جنسي و سني در چه رده‌اي قرار دارند، داراي نمود و ظهور و مختصات فرهنگي متفاوتند و به آساني مي‌توان آن‌ها را به اعتبار گفتار، رفتار و لباس و.... از يكديگر متمايز ساخت. اين تفاوت‌ها و ويژگي‌هاي داخلي هر فرهنگ را خرده‌فرهنگ يا جوانه‌ها و شاخ و برگ‌هاي تنه‌ي اصلي فرهنگ جامعه مي‌نامند.»

در همين ارتباط است كه مي‌توان در درون هر جامعه‌اي سخن از خرده‌فرهنگ نوجوانان، جوانان، زنان، دانشجويان و امثال آن به ميان آورد. بنابراين خرده‌فرهنگ، يك فرهنگ كوچك در درون فرهنگ بزرگ است. «در واقع يك جامعه‌ي پيچيده‌ را بايد به عنوان مجموعه‌اي از گروه‌هاي
پيوسته جابه‌جا شونده در نظر گرفت كه با نظامي از مبادلات اقتصادي و مديريت سياسي وحدت مي‌پذيرند. هر يك از اين گروه‌ها يك رشته رفتارهاي اجتماعي مقبول براي خود دارند كه تا اندازه‌اي آن‌ها را از گروه‌هاي ديگر متمايز مي‌سازند. در واقع هر يك از گروه‌هاي متمايز جامعه يك خرده‌فرهنگ را تشكيل مي‌دهند. اين واقعيت كه اعضاي هر گروهي از نيازها و علايق ويژه‌اي برخوردارند و به كنش متقابل با همديگر بيشتر گرايش دارند تا كنش متقابل با اعضاي گروه‌هاي ديگر، به تحول رويكردها و رفتارهاي متمايز گروهي دامن مي‌زند و حتي موجب مي‌شود كه يك گروه شيوه‌هاي خاصي را در لبـاس پـوشيدن و سخن گفتن اتخـاذ كـند.»

البته ميزان اهميت همه‌ي خرده‌فرهنگ‌ها نيز به يك اندازه نيست تا حدي كه مي‌توان در مواردي از خرده‌فرهنگ مسلط در جامعه سخن گفت؛ يعني خرده‌فرهنگي كه بيشترين تأثيرگذاري را در جـامعه داشته و نقش مهم‌تـري را ايفـا مـي‌كند.

3-1- تركيب فرهنگي (Cultural Compost):
«چند عنصر هماهنگ و متناسب با هم مي‌توانند يك تركيب فرهنگي را به وجود آورند.» مجموعه‌ي چند عنصر كه در يك موضوع مشترك، كاركردشان در يك جهت و به يك منظور باشد يك تركيب فرهنگي را تشكيل مي‌دهد.... اين عنصر و تركيب‌ها مي‌تواند بنابر سليقه و ديدگاه محقق تغيير يابد و اين اجزاي تقسيم‌بندي را در همه‌ي تحقيقات فرهنگي مي‌توان در نظر گرفت. به عنوان مثال مي‌توان از فرهنگ معماري ايران به عنوان يك تركيب فرهنگي نام برد كه از عناصر مختلفي تشكيل شده است. لازم به ذكر است كه هر تركيب فرهنگي به نحوه‌ي متفاوتي از عناصرش تأثير مي‌پذيرد و در جريان تعامل فرهنگ‌ها با يكديگر همه‌ي تركيبات فرهنگي به يك اندازه تحت تأثير قرار نمي‌گيرند. براي مثال در جريان تعامل فرهنگي ايران و غرب برخي از تركيبات مانند لباس، اثرپذيري شديدتري نسبت به تركيبات مذهبي داشته است.

4-1- اقتباس و ابداع فرهنگي (Cultural Invention):
انسان موجود نيازمندي است كه با باور به ضرورت رفع نياز، اقدام به ابداع روش ارضاي نياز مي‌كند و گاهي در مواجهه با ديگران با اقتباس روش‌هاي آن‌ها مي‌پردازد. بنابراين فرهنگ محصول ابداع اقتباس است.

5-1- نـقـص فــرهـنـگـي (Cultural Deficiency):

اگر براي رفع نيازي، شيوه‌ي بهينه‌اي در يك فرهنگ وجود نداشته باشد، مي‌گوييم «نقص فرهنگي» وجود دارد. در تحولات محيطي معمولاً لازم است شيوه‌هاي فرهنگي متناسب شوند. بنابراين در صورت وقوع تحولات تدريجي ممكن است عناصر فرهنگي تناسب خود را از دست بدهند و نقص فرهنگي ايجاد شود. از سوي ديگر چون فرهنگ، محصول ابداع و اقتباس است، گاهي شيوه‌ي ابداعي يا اقتباسي ممكن است كارآمد يـا بهينه نباشد و اين يك زمينه‌ي مهم نقص فرهنگي است.

مسلمين كه از آغاز تاريخ خود روز به روز ترقي يافتند و عناصر مفيد و مؤثر فرهنگ‌هاي مغلوب و هم‌‌جوار را اقتباس كردند و موارد بسياري نيز ابداع كردند، از قرن پنجم به بعد در محيط آن‌ها چيزي براي اقتباس نبود و خودشان نيز از ابداع بازماندند و به تدريج دچار افول فرهنگي شدند و تعصبات برخي مسلمين و نـاامني‌هاي سياسي- فكري مزيد بـر علت شد و از هر گونه ابداعي جلوگيري كرد.

پس از گذشت پنج قرن اروپاييان وارد دوره‌ي تلاش در اقتباس و ابداع شدند و سعي كردند روش‌هاي زندگي و ارضاي نيازهاي خود را بهينه كنند و مسلمين با آن‌ها به ‌عنوان دارندگان توانايي‌هاي تازه‌ي برتر آشنا شدند؛ مثلاً: اوزون‌حسن آق‌قويونلو براي مقابله با دولت عثماني از دولت نيز كمك تسليحاتي خواست (قبل از صفويه) اما افول طولاني ما به حدي بود كه توانايي‌هاي ابداعي گذشته‌ي خود را نيز فراموش كرده بوديم و با ديدن وضع اروپاييان توانايي اقتباس فعال را نداشتيم. محصول اين آشنايي امور متعددي بود چون: هراس، شيفتگي، احساس نقص فرهنگي، پذيرش مقاومت و....

6-1- پذيرش و مقاومت فرهنگي(Cultural Opposition) :

در مواجهه با عناصر فرهنگي تازه، كشش نوخواهي با انگيزه‌ي محافظه‌كاري توأم خواهد بود. بنابراين همراه با پذيرش برخي تازه‌ها در قبال آن‌ها مقاومت نيز بروز مي‌كند. ما پس از آشنايي با اروپا، هم پذيرش داشتيم و هم مقاومت كرديم. البته اگر به طور فردي در نظر گرفته شود برخي افراد جلوه‌گاه گرايش پذيرش‌اند و برخي افراد جلوه‌گاه گرايش حفظ و مقاومت و پس از گذر زمان افراد برجسته‌اي پيدا مي‌شوند كه قدرت تميز داشته و نسبت به پذيرش عناصر فرهنگ بيگانه و حفظ عناصر اصلي فرهنگ خودي بـه طور تو‌أم و هماهنگ عمل مي‌كنند.

افرادي از يك ملت جلوه‌گاه پذيرش و افراد ديگر جلوه‌گاه مقاومت مي‌شوند. در اين بين نخبگاني پيدا مي‌شوند كه مرزبندي مي‌كنند. هم‌چنين عده‌اي در مواجهه با تازه‌هاي فرهنگي احساس نقص فرهنگي مي‌نمايند. برخي مقاومت‌هاي اوليه در قبال عناصر فرهنگي ديگران به تدريج زايل مي‌شود و به پذيرش تبديل مي‌گردد. بسياري از عناصر فرهنگي موجود در فرهنگ كنوني ما اقتباس از اروپا و داراي سـابقه‌ي عـدم پـذيـرش است، امـا امـروزه چنين احساسـي در قبال آن‌هـا وجـود نـدارد.

اما اگر پس از گذر زمان به جريان پذيرش و مقاومت در قبال عناصر فرهنگي اروپا نگاه كنيم مي‌بينيم: هر چند از بسياري هراس‌ها خبري نيست و بسياري مقاومت‌ها رفع شده و به پذيرش تبديل شده ولي برخي مقاومت‌ها از ابتدا تاكنون باقي‌ مانده است. به نظر مي‌رسد مقاومت‌هاي مداوم داراي موضوع‌هاي بااهميت و محوري در فرهنگ باشند و از سوي ديگر در زمينه‌ي آن‌ها كمتر با احساس نقص فرهنگي روبه‌رو باشيم. مقاومت در برابر باورهاي ديني را مي‌توان يكي از اين زمينه‌ها شمرد.

گستر‌ه‌ي اصلي عملي مردم تازه آشنا شده با فرهنگ بيگانه، مقاومت و نفي است و پذيرش، آهسته، به تدريج و در زمينه‌هاي محدودي انجام مي‌گيرد. البته به تدريج از دايره‌ي مقاومت‌ها كاسته مي‌شود ولي در مجموع در برخي حيطه‌هاي فرهنگي، مقاومت مداوم مشاهده مي‌شود كه اين مقاومت‌هاي مداوم منجر به اقدامات خاصي در تاريخ يك قوم مي‌گردد. تلاش براي حفظ هويت خود و مبارزات ضداستعماري، برخي مبارزات در عصر مشروطه، برخي مبارزات در سال‌هاي1320 تا 1332 هـ . ش، قيام پانزدهم خرداد سال1342 و انقلاب اسلامي جملگي داراي عناصر مهمي از اقدامات ناشي از مقاومت‌هاي مداوم در برابر برخي عناصر فرهنگ غرب مي‌باشند و امروزه نيز اين مقاومت‌هاي مداوم منشأ اقدامات خاصي هستند.

7-1- توسعه‌طلبي فرهنگي (Cultural Expansionism):

تاكنون از جانب خودمان سخن مي‌گفتيم. اكنون مي‌خواهيم از جانب غرب سخن بگوييم غرب اقتباس‌گر و ابداع‌گر با تغييراتي كه در فرهنگ خود داد به انديشه‌ي گسترش روي آورد و تلاش كرد فرهنگ خود را گسترش دهد و دنياي واحدي بسازد و اين توسعه‌طلبي و يك شكل‌سازي روشي بود بـراي پـاسـخ بـه دو نيـاز:

1- پاسخ به نياز رواني برتري‌طلبي و سلطه‌خواهي.

2- پاسخ به نيازهاي اقتصادي كه عبارتند از: رفع موانع تجاري در شرق، تسهيل فروش توليدات و آسان ساختن توليد براي مصرف‌كنندگان يك‌دست و امكان جذب نيروي كار.

غرب در توسعه‌طلبي فرهنگي خود نياز به پالايش زمينه‌ي قبلي و آماده‌سازي پذيرش داشت كه آن را به دو شيوه انجام داد:

1- نـفـي فـرهـنگـي در آفـريـقـاي سـيـاه.

2- مـسخ فـرهنگي در آسيـا و شمال آفـريقـا.

كشورهايي هم‌چون ايران مشمول برنامه‌ي مسخ فرهنگي براي آمادگي كامل پذيرش فرهنگ آن‌هــا بـوده و هـسـتـنـد.

8-1- عناصر اصلي مورد هجوم در جامعه‌ي ايران:

در فرهنگ ما در يك تحليل نهايي از عناصر اصلي و فرعي فرهنگ و دقت در مقاومت‌هاي مداوم فرهنگي، دو محور عمده بـراي هجوم، محو يـا مسخ فرهنگي قـابل تشخيص است:

1- هـويـت مـسـلـمـانــي.

2- خودباوري جمعي- تاريخي.

همان‌طور كه مي‌دانيم فرهنگ ايران عناصر فراواني از فرهنگ مادي غرب گرفته است و امروزه آگاهانه‌تر از قبل و بيش از پيش مصمم به اقتباس و ابداع در اين زمينه‌ها مي‌باشد. در عناصر معنوي و انديشه‌ و هنجار نيز پذيرش فرهنگي صورت گرفته است اما اين امور نمي‌تواند صدمه‌ي فرهنگي به فرهنگ ايران وارد سازد ولي تغيير در عناصر هويت مسلماني يا ضربه به اعتماد به نفس جمعي يا همان خودباوري جمعي- تاريخ ما- كه عنصر ايراني مسلمان از اين مجموعه است، كيان فرهنگي ايران را در معرض تخريب قـرار مي‌دهد.

9-1- تعيين قلمرو مقاومت‌هاي فرهنگي مداوم و شايسته:

بايد به طور آگاهانه قلمرو مقاومت‌هاي فرهنگي مداوم و شايسته‌ي مقاومت را تعيين كنيم و در ساير زمينه‌ها، مقاومت‌هاي احساسي و زايل‌شدني را بزداييم تا به عزت نفس فرهنگي و «تصور مثبت از خود» لطمه وارد نيايد. به نظر مي‌رسد اين قلمرو چيزي جز قلمرو هويت مسلماني و خودباوري جمعي- تاريخي نباشد. بايد با آموزش‌هاي اصولي فرهنگي نسبت به اين امر، خودآگاهي عمومي ايجاد شود و از تبليغات[11] غيرمشخص براي مقاومت فرهنگي پرهيز شود.

اگر به امر ياد شده دقت نشود همان‌طور كه موارد بسياري از آن در تاريخ دويست ساله‌ي ما وجود دارد و ابزاري براي تبليغ دشمن و جهالت خودي و توجيه خودباختگان شده است؛ دچار مشكل مي‌شويم. مقاومت‌هاي فرهنگي ناشايسته و خارج از قلمرو مطلوب موجب كم‌رنگ شدن مقاومت‌ و انگيزه‌هاي آن شده، شكاف داخلي ايجاد نموده، افراد متعصب، مرتجع و.... به وجود مي‌آورد.

10-1- مشكـلات فـرهنگي ايـران در راه دفـاع فـرهنگي:

اكنون نگاهي به پشت جبهه‌ي فرهنگي خود انداخته و عوامل داخلي تضعيف دفاع فرهنگي را مورد توجه قرار مي‌دهيم. به نظر مي‌رسد عوامل ضعف داخلي فرهنگ خودي عبارت از موارد زير باشد:

نقص فرهنگي: ما در بسياري از زمينه‌هاي نيازهاي فردي و اجتماعي يا فاقد انديشه و روش- خصوصاً روش- هستيم و يا انديشه‌ و روش ما بهينه نيست؛ به اين امر «نقص فرهنگي» گفته مي‌شود. نقص فـرهـنـگي مـهـم‌تـريـن زميـنه بـراي پـذيـرش فـرهـنـگي اسـت.

تعارض و شكاف فرهنگي: ما بر اثر دوره‌ي طولاني اخذ فرهنگي و مقاومت فرهنگي و گروه‌بندي‌هاي متمايز در درون جامعه‌ي خود دچار تعارض‌هاي فرهنگي و از آن مهم‌تر دچار فرهنگي شده‌ايم كه اگر نگرش و موضع مردم ايران به عناصر فرهنگي را در نموداري رسم كنيم دو منحني نرمال پي‌درپي تشكيل خواهد شد!

2-‌ دوگانگي فرهنگي در جامعه‌ي ما:

جامعه‌ي ما در گذشته داراي فرهنگي بوده است كه در نظر همه‌ي مردم، فرهنگ بومي تلقي مي‌شد و در قرون اخير نيز با ورود اقوام ديگر روبه‌رو نبوده است، اگر فرهنگ غيرمادي ايران را در پايان دوره‌ي سلسله‌ي صفويه، به عنوان «بستر فرهنگي جامعه» در نظر بگيريم، رويارويي ايران با غرب در زمينه‌ي فرهنگي، عامل خارجي اصلي در تحولات فرهنگي ايران به شمار مي‌آيد. در عصر قاجاريه اين تماس‌ها و تأثير‌پذير‌ي‌ها افزايش يافته و به طور مشهود در مي‌آيد. ظاهراً اولين شيفتگي‌ها در زمان فتح‌علي‌شاه در اردوگاه‌هاي نظام عباس‌ميرزا پديد آمده است كه عمدتاً به تكنولوژي و ابزار نظامي غربي‌ها مربوط مي‌شده و با ورود اين ابزار به ايران، نحوه‌ي لباس رسمي سربازان و آموز‌ش‌ نظامي آنان تغيير مي‌كند. لباس و شيوه‌ي آموزش نظامي مربوط به بُعد غيرمادي فرهنگ است. نفوذ عقايد، ارزش‌ها و هنجار‌هاي غربي علاوه بر مورد قبل به ابعاد سياسي و اجتماعي نيز سرايت مي‌كند و تفكرات جديد قبل از نهضت مشروطه و خود نهضت را رقم مي‌زند. پس از نهضت مشروطه، اين نفوذ به طور جدي‌تر در نزاع مشروطه و خود نهضت را رقم مي‌زند. پس از نهضت مشروطه، اين نفوذ به طور جدي‌تر در نزاع مشروطه و مشروعه خودنمايي مي‌كند. پس از شهادت شيخ فضل‌الله، غرب‌گرايي سكه‌ي بازار مي‌شود و سلسله‌ي پهلوي سعي مي‌كند از جنبه‌ي كمّي و كيفي آن را گسترش دهد.

در برابر جريان تغييرات سريع فرهنگي، عدّه‌اي از ساكنان شهرهاي بزرگ و بيشتر ساكنان شهرهاي كوچك و روستاها و عشاير كشور سعي مي‌كنند، تا حدّ ممكن از نفوذ فرهنگ غيرمادي غربي دور بمانند. علماي دين و حافظان ارزش‌ها و هنجارهاي مذهبي يكي از عوامل مؤثر در تقويت روحيه‌ي مقاومت فرهنگي بوده‌اند. اما وقتي از وراي دهه‌هاي متمادي به تماس فرهنگي جامعه‌مان با غرب نگاه مي‌كنيم درمي‌يابيم كه توده‌هاي مسلمان كشور ما و علماي مذهبي در بُعد فرهنگي مادي آرام آرام، تغيير فرهنگي را پذيرفته‌اند و به علت كُندي پذيرش تغيير در فرهنگ مادي با تنش جدي روبه‌رو نشده‌اند و همين توده‌ها و نخبگان فرهنگ سنتي در بُعد فرهنگ معنوي نيز تغييراتي پذيرفته‌اند كه البته آرام‌تر و كم‌رنگ‌تر از تغييرات فرهنگ مادي بوده است. كتاب‌هاي علماي ديني درباره‌ي مفاهيم اساسي فرهنگ غرب يكي از اين جلوه‌ها است. آثار «سيد جمال‌الدين اسدآبادي»، «آيت‌الله نائيني»، «علامه‌ي طباطبايي»، «شهيد مطهري»، «شهيد بهشتي» و كتاب‌هايي كه در بيست سال گذشته توسط علماي ديني و ديگر نويسندگان متدين نوشته شده است، شاهد اين مدعا است، اما اين آثار با تنش روبه‌رو نشده است و جنبه‌ي آسيب‌رساني ندارد. اما در آن سوي، جريان مقاومت فرهنگي و تغييرات آرام و بدون تنش فرهنگي، كه معمولاً از آن به جنبه‌ي سنتي فرهنگ و جامعه‌ي ايران ياد مي‌شود، اقشاري را مي‌بينيم كه در بُعد فرهنگ مادي در پذيرش واردات غربي سر از پا نشناخته‌اند و در بُعد فرهنگ معنوي نيز به سرعت پذيراي فرهنگ اشاعه‌ يافته، شده‌اند و در مقايسه‌ي اين عدّه با توده‌هاي مردم است كه به اين‌ها در قبال افراد سنتي، افراد متجدد گفته مي‌شود.

با توجه به زمينه‌ي تاريخي تماس فرهنگي با غرب، قبل از نهضت مشروطه تا پايان دوره‌ي سلطنت سلسله‌ي پهلوي مي‌بينيم كه حكومت، قدرت و ثروت ملّي در اختيار جناح مشتاق فرهنگ غرب بوده است و علاوه بر علم و تكنولوژي و جنبه‌هاي مادي فرهنگ، ارزش‌ها، هنجارها، الگوها و باورهاي وارداتي غرب را همراه با سيستم‌هاي اداري، آموزشي و نظامي و ... در كشور رواج داده‌اند. قبل از انقلاب اسلامي مي‌توان فرهنگ غرب‌گرايي رايج را فرهنگ غالب ناميد؛ و جناح داراي مقاومت فرهنگي را صاحب خرده فرهنگ مذهبي- سنتي دانست.

توانايي تدريجي خرده فرهنگ مذهبي- سنتي و نفوذ آن در عده‌اي از نسل جوان تحصيل‌كرده و تغييرات آرام فرهنگي اين عده كه ذكر شد، زمينه‌هاي اجتماعي- اقتصادي سال‌هاي 57- 1355 و بسياري عوامل ديگر شكل‌گيري انقلاب اسلامي در ايران را رقم زد. خرده فرهنگ انقلابيون مذهبي، پس از در اختيار گرفتن حكومت و امكانات دولتي تلاش كرد به فرهنگ غالب تبديل شود و در نتيجه فـرهنگ غـرب‌گرايان، تبديل بـه خرده فرهنگ گـرديـد.

واقعيت فرهنگي جامعه‌ي ما اين است كه تلاش حادّ غرب‌گرايي، خرده‌فرهنگ است، اما در فرهنگ عمومي جامعه، عناصر زيادي از ارزش‌ها، هنجارها، زيباشناسي‌ها، الگوهاي لباس و مسكن وجود دارد كه اشاعه‌‌يافته از غرب و حتي گاهي ناسازگار با اصالت‌هاي دين و اسلام است.

انقلاب اسلامي ايران تلاش كرد ارزش‌ها، هنجارها و فرهنگ معنوي اسلام اصيل، خصوصاً با تكيه بر ابعاد عرفاني و اخلاقي آن را بر جامعه حاكم كند و همين تلاش بود كه تعارضات فرهنگي را در قسمت‌هاي مختلف فرهنگ و در سازمان‌هاي گوناگون اجتماعي و در نزد اقشار مختلف مردم آشكار ساخت.

البته بايد يادآوري كنيم كه اين تلاش، كمتر به شيوه‌ي معمول «اجتماعي كردن مجدّد» انجام شد و عمدتاً از مكانيزم‌هاي كنترل اجتماعي[12] استفاده گرديده است و همان‌طور كه در جامعه‌شناسي خرد[13] و روان‌شناسي اجتماعي[14] بحث‌ مي‌شود، تا يك عنصر فرهنگي از طريق فرآيند اجتماعي كردن منتقل نشده و دروني نشود:

اولاً؛‌ كنترل اجتماعي بامبناي عاطفي و ارزشي كه قوي‌ترين نوع آن‌است به‌ندرت قابل اعمال است.

ثانياً؛ كنترل‌هاي اجتماعي اقتصادي و خشونت مستقيم و غيرمستقيم بدون جنبه‌ي دروني، حالت كنترل بيروني را داشته و پاسخ و عمل فرد در برابر آن از نوع متابعت است و با محو يا كاهش فشار بيروني، عمل قبلي مجدداً بروز مي كند. (البته در اين ميانه برخي هنجارها تا حدودي در درون جامعه پذيرفته شده است، ولي قابليت محو شدنشان بسيار زياد است، زيرا به عنوان ارزش و هنجار مبتني بر آن، دروني نشده است.)

1-2- جنبه‌هاي تعارض فرهنگي:
چيزي‌كه ‌اكنون ‌وجود دارد و مي‌توان به‌آن‌ها تعارض‌فرهنگي‌گفت، چند امر متفاوت‌ است:

1- دانش‌آموزان در اقشار عميقاً غرب‌گرا از وسايل تبليغاتي دولتي و از طريق مدارس و كتاب‌هاي درسي، تحت تأثير فرهنگي قرار مي‌گيرند كه در نكات زيادي با فرهنگ خانوادگي و محلي آن‌ها متعارض است، مثلاً: درباره‌ي حجاب زنان و شيوه‌ي لباس پوشيدن و.... هنجار خانوادگي و محلي (گروه‌هاي نخستين فرد كه نقش اصلي را در اجتماعي كردن شخص ايفا مي‌كنند) روش پسنديده و منظم و مؤدبانه را نوعي مي‌داند كه در قانون مصوب بعد از انقلاب جرم تلقي نشده است.

مي‌دانيم كه سازمان‌هاي بوروكراتيك كه فرد در آن‌ها عضويت دارد، گروه ثانوي هستند و در برابر تـوانـايـي اجتماعـي كـردن گـروه‌هـاي اوليه‌ي شخص، نـفـوذ قـابـل‌تـوجهي نـدارنـد.

2- مورد ديگري از تعارض فرهنگي، تعارض ارزش‌ها، باورها و هنجارهاي خانواده‌هاي مذهبي با فرهنگ القايي راديو، تلويزيون، معلمان مدارس، هم‌كلاسي‌ها و.... است كه كودك و نوجوان متعلق به اين خانواده‌ها، با آن روبه‌رو است.

بايد توجه كنيم كه صاحبان فرهنگي مذهبي- سنتي، قبل از انقلاب اسلامي با دور نگه‌داشتن خود از عوامل فرهنگي غرب‌گرا سعي بر حفظ الگوهاي فرهنگي خود در نسل بعد مي‌كردند؛ مثلاً: راديو- تلويزيون را حرام مي‌دانستند؛ سينما نمي‌رفتند؛ مجله نمي‌خواندند و در شرايط غيرقابل كنترل، دختران را به مدارس دولتي نمي‌فرستادند و.... ولي با پيروزي انقلاب اسلامي در قشر مذهبي- سنتي اين احساس و تصميم بر دور ماندن از كانال‌هاي رسمي انتقال فرهنگ از بين رفت. همه‌ي افراد قشر مذهبي- سنتي راديو و تلويزيون خريدند، بچه‌هايشان را به مدرسه فرستادند و بالاتر از آن، همه‌ شيوه‌ي سازمان‌هاي دولتي را صحيح تلقي كردند و به قبول آن تن در دادند؛ مثلاً: شنيدن موزيك كه ناپسند بود، اكنون در اين قشر عادي شده است، چون از راديو- تلويزيون پخش مي‌شود و نوارهاي سرود با آرم سازمان‌هاي اسلامي وجود دارد و.... در برنامه‌ي كودك و نوجوان تلويزيون مي‌بينند كه دختران يازده ساله را نشان مي‌دهند كه موي سرشان از مقنعه بيرون آمده است و تقبيح هم نمي‌شوند و يا در مدرسه‌ي دخترانه، معلم كه داراي احترام و اقتدار است، چادر ندارد، خود را آرايش كرده، موي سرش از زير مقنعه يا روسري بيرون است و.... همه‌ي اين‌ها عوامل تشديد تعارض فرهنگي براي نسل جوان وابسته به فرهنگ مذهبي- سنتي خواهد بود.

نكته‌ي ديگري كه بايد مورد توجه جدي قرار گيرد، اين است كه فرزندي كه مطابق فرهنگ مادر و مادربزرگ و پدر و پدربزرگش بار مي‌آيد، شخصي داراي رفتار طبيعي و بهنجار است و اگر در مقياس ارزش‌ها و هنجارهاي اقشار و گروه‌هاي اجتماعي ديگر، داراي رفتار نابهنجار تلقي مي‌شود، به معني آسيب‌زا بودن رفتار او و نقص اجتماعي او نيست، بلكه نمونه‌اي از برچسب‌زني[15] است كه در يكي از تئوري‌هاي مربوط به آسيب‌شناسي اجتماعي بيان شده است. تعارض فرهنگي در سطح جامعه‌ي ما محرز و مسلّم است كه به زمينه‌ها و برخي از شكل‌هاي عمده‌ي آن اشاره‌شد. وجود تهاجم فرهنگي غرب، يكي از منابع تهديد فرهنگي نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران است، زيرا عملكرد ضروري خرده نظام فرهنگي جامعه- كه حفظ الگوهاي فرهنگي و اجتماعي كردن نسل جديد است- تحقق نمي‌يابد و در نتيجه برآورده نشدن اين كاركرد اساسي، خرده نظام‌هاي ديگر نيز ناتوان از ايفاي كاركرد خود خواهند بود. مثلاً همان‌طور كه قبلاً در اين نوشته ذكر شد، كنترل اجتماعي به خوبي مي‌تواند عمل كند و....

3- راه‌حل تعارض فرهنگي:

راه‌حل تعارض فرهنگي، رسيدن به وحدت فرهنگي است. غلبه‌ي تام فرهنگ مذهبي- سنتي يا غلبه‌ي تام فرهنگ غرب‌‌گرايي يا رسيدن به تلفيقي از هر دو- كه عموم مردم اين شكل تلفيقي را مـي‌پـذيـرنـد- راه‌حـل‌هـاي ممكن‌الـوصـول اسـت.

1-3- زمينه‌هاي مساعد خرده‌فرهنگ غرب‌گرا:

خرده‌فرهنگ غرب‌گرا از برخي زمينه‌هاي مساعد برخوردار است:

1- در محيط‌هاي خاصي، فرهنگ مسلط است و مانع جدي در انتقال آن به نسل جديد وجود ندارد و با مراقبت نسبت به فشارهاي بيروني يعني خرده‌فرهنگ مذهبي- سنتي بروزهاي مناسب‌تري با اصل خود ارائه مي‌دهد.

2- در محيط‌هاي خاصي كه اين خرده‌فرهنگ غرب‌گرا، فرهنگ مسلط است، راديو- تلويزيون و مدارس و كتاب‌هاي درسي نيز تا حدود زيادي تعديل شده، حضور دارند و به طور جدي و دائمي و قوي ايجاد تعارض نمي‌كنند؛ مثلاًً: در سر كلاس‌ تاريخ درباره‌ي تغيير تاريخ هجري قمري به تاريخ شاهنشاهي و تغيير مجدد آن به هجري قمري، در مواردي ديده شده است كه دانش‌آموزي سؤالي مطرح كرده و معلم مفصلاً درباره‌ي انگيزه‌ها و دلايل اين تغييرات صحبت كرده و تناسب تاريخ ايراني براي ايران و زدودن تاريخ عربي از ايران را تأييد كرده است. زيرا بعضي از معلمان در اين گونه محيط‌ها به همان خرده‌فرهنگ غرب‌گرا متعلق‌اند. مدارس غيرانتفاعي در اين محيط‌ها مي‌توانند داراي شرايط مناسب‌تري براي فرهنگ غرب‌گرا باشند. تلويزيون همراه با ويديو به نحوي مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه بار القاي فرهنگ مذهبي- سنتي نداشته باشد و به تعبير رييس سابق صدا و سيما: «همكاران ما در اين‌جا بعضي براي هدف‌هاي ديگري‌ آمده‌اند، بعضي هـدف‌هـاي مـا را قبول نـدارنـد، بعضي هدف‌هـاي مـا را نمي‌فهمند....».

3- همان طور كه ذكر شد عناصري از اين خرده‌فرهنگ، عهده‌دار تهيه‌ي آثار هنري در تلويزيون، سينما، تئاتر، مجلات و كتاب (كودكان، رمان، ترجمه....) و موسيقي هستند كه علاوه بر حفاظت فرهنگي محيط خود، به حيطه‌ي فرهنگ مذهبي- سنتي نيز هجوم مي‌برند.

4- اين خرده‌فرهنگ با فعاليت‌هاي فرهنگي بيرون از مرزها پشتيباني و حمايت مي‌شود. تعداد زيادي فيلم، سريال، كارتون، قصه، موزيك و.... در بيرون از مرزها توليد مي‌شود كه مطابق طبع اين خرده‌فرهنگ است و از آن‌ها استفاده مي‌شود.

لازم به تذكر است كه در بحث تهديدات فرهنگي، عدم توجه به عناصر دروني و عمده كردن عامل بـيرونـي از لحـاظ استـدلالـي بـه جـز در شـرايـط معيـني قـابـل دفـاع نيـست.

5- اين خرده‌فرهنگ، مروج ارزش‌هاي و هنجارهايي است، هر چند با عمق گرايش‌هاي فطري انسان براي رفتن به سوي كمال در تعارض است، ولي با طبيعت ظاهري انسان در توافق است، لذا مطابق طبع بشري جلوه كرده و مخاطبان آن به راحتي به آن تن داده و خو گرفته‌اند.

6- عامل مساعد ديگر براي تقويت اين خرده‌فرهنگ، نبودن مخالف و رقيب توانا و حاضر در صحنه نسبت به آن است.

2-3- زمينه‌هـاي مساعـد فـرهنگ مـذهبي:

1- خرده‌فرهنگ مذهبي- سنتي قبل از انقلاب به علت ريشه‌دار بودنش در تاريخ جامعه و هماهنگي بيشتر با دين اسلام و نيز هماهنگ بودن با هويت فرهنگي اعضاي جامعه به عنوان «مسلمان ايراني»، از نكات قوت قابل‌توجهي برخوردار است. هرگاه سخن از اصالت‌هاي فرهنگي باشد، هرگاه سخن از هويت فرهنگي اصيل اين مرز و بوم مطرح شود، هرگاه نظم و نثري از ادب گذشته بيان شود، هرگاه از عالِم يا شاعري تجليل به عمل آيد، هرگاه از دين و پيامبر و قرآن و امامان معصوم(ع) سخني به ميان آيد و شاد بودن در شادي آن‌ها يا عزاداري و اندوه بر حزن آ‌ن‌ها مطرح باشد و.... در همه‌ي اين مواقع و صحنه‌ها، خرده‌فرهنگ مذهبي- سنتي مجدداً جايگاه خود را مي‌يابد و احساس حضور مي‌كند و همه‌‌ي اين مراسم و مناسك، عامل تـقويت‌كننده‌ و محـافـظ ايـن خـرده‌فـرهـنگ اسـت.

2- دومين زمينه‌ي مساعد براي خرده‌فرهنگ مذهبي- سنتي، وقوع انقلاب اسلامي و ايجاد نظام جمهوري اسلامي است كه قانون اساسي و قانون مدني آن عمدتاً مطابق و هماهنگ با اين خرده‌فرهنگ است و سران كشور، خود مروّجان اين فرهنگ هستند و به همين خاطر است كه عده‌اي به اين خرده‌فرهنگ، فرهنگ غالب يا به اختصار «فرهنگ» مي‌گويند نه «خرده‌فرهنگ».

4- پيش‌بيني آينده:

واقعيت فرهنگي ما نشان مي‌دهد كه در تماس فرهنگي با غرب در طي دو قرن گذشته، عناصر فراواني را پذيرفته‌ايم كه وارد فرهنگ اقشار مذهبي- سنتي جامعه نيز شده است و عناصر فراواني از فرهنگ مادي و غيرمادي غرب وجود دارد كه همه بر ارزشمند بودنش متفق‌اند و برخورداري از آن را پسنديده مي‌شمارند و طالب آن هستند. اگر به ياد بياوريم كه در تعارض دو خرده‌فرهنگ داخل جامعه، يكي طلايه‌دار اخذ فرهنگ غرب به شمار مي‌آيد و ديگري در ستيزه با آن، هر چند اين تعارض مربوط به عناصر خاصي از فرهنگ غيرمادي غرب است- مي‌توان دريافت كه در اخذ عناصر مطلوب فرهنگ غرب، اقشار اجتماعي حامل خرده‌فرهنگ غرب‌گرا پيش‌رو هستند، چون داشتن عناصر فرهنگي غرب براي آن‌ها بـه مثابه‌ي «مقوّم شخصيت» است.

از جنبه‌ي ديگر ما بايد دقت كنيم كه تمدن غرب، تمدني زنده و فعال است، هر چند عده‌اي آن را در اوج پيشرفت و در عين حال در آغاز سراشيبي و انحطاط مي‌دانند. از سوي ديگر، تمدن اسلامي كه در قرن چهار و پنجم هجري در اوج شكوفايي بوده امروزه عمدتاً به عنوان يك تمدن تاريخي و باستاني تلقي مي‌شود و تمدن امروز نيست. با توجه به اين دو نكته و دقت در اين امر كه فرهنگ و تمدن، شيوه‌هاي زندگي كردن و ابزارهاي رفع نيازها هستند و نيازها دائماً در حال پويايي مي‌باشند و در نتيجه شيوه‌هاي رفع نياز و ابزارهاي مرتبط با آن نيز در حال نشو و نما مي‌باشند، درمي‌يابيم كه اخذ عناصر فراواني از فرهنگ مادي و غيرمادي غرب مطابق با طبيعت انساني[16] است و تنها انحرافات اخلاقي و بي‌بند‌وباري و عقايد مذهبي آنان است كه مذموم است. همه‌ي ما، اين سخن حضرت امام خميني(ره) را به ياد داريم كه: «ما با سينما مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم» و مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي(دام ظله‌العالي) در خطبه‌هاي نماز جمعه فرموند: «با تحميل فرهنگ غرب به ملت‌هاي مسلمان مخالفيم و با آن مخالفت مي‌كنيم، فرهنگ غرب يك فرهنگ است كه هم نكات مثبت دارد و هم نكات منفي. ما معتقد به تبادل فرهنگ‌ها هستيم، مي‌گوييم يك ملتي مثل ملت ايران با ملت‌هاي مسلمان ديگر بايد در فرهنگ‌هاي عالم سير و كاوش كنند و آن‌چه را كه براي آن‌ها مفيد است جذب نموده و از آن استفاده كنند، ولي آن‌چه را كه براي آن‌ها لازم نيست طرد نمايند.»

از مطالب گفته شده مي‌توان چنين نتيجه گرفت:

1- اقشار اجتماعي حامل خرده‌فرهنگ غرب‌گرا در اخذ جهات مثبت فرهنگ و تمدن غرب نسبت به بقيه پيشرو هستند.

2- اصولاً با اخذ تمدن و فرهنگ غرب- غير از موارد انحراف و عقايد آن‌ها- موافقيم، پس نتيجه مي‌گيريم پس از اين‌كه خرده‌فرهنگ رقيب به كناري نهاده شد (قبلاً ذكر شد) و افزايش تماس حاصل شد، اقشار حامل يا منسوب به خرده‌فرهنگ مذهبي- سنتي سريع‌تر و با دامنه‌ي بيشتر، ظواهر و بواطن خرده‌فرهنگ غرب‌گرا را جذب خواهد كرد، خصوصاً اين كه در بحث از زمينه‌هاي مساعد براي هر يك از اين دو خرده‌فرهنگ ياد‌آور شديم كه توانايي خرده‌فرهنگ متجدد بر توليد محصولات فرهنگي و نشر آن بيشتر است و حتي از كانال‌هاي تحت حاكميت دولت و از ابزارهاي خرده‌فرهنگ سنتي (مانند فتواي مرجع تقليد) استفاده مي‌كند. بنابراين پيش‌بيني مي‌شود كه خرده‌فرهنگ متجدد كه فرهنگ غالب در شهرهاي بزرگ در قبل از انقلاب بود و در انقلاب عقب‌نشيني كرد، فرهنگ غالب جامعه‌ي مـا در سال‌ها آينده خواهد بود.

5- ضرورت توجه به دوگانگي فرهنگي در برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي:

با بررسي و دقت در برنامه‌هاي فرهنگي كشور پس از انقلاب اسلامي تاكنون اغلب مشاهده مي‌كنيم كه «دوگانگي فرهنگي» به عنوان يك واقعيت گسترده و جدي بر برنامه‌ريزي‌ها، مورد توجه قرار نگرفته است و آن طور عمل شده است گويي جامعه‌ي ايران داراي يك فرهنگ است و نهايتاً ميزاني از كجروي در آن وجود دارد كه بايد با ترويج بيشتر و دقيق‌تر فرهنگ جامعه‌ي كل، آن را كاهش داد و اصلاح كرد. در حالي كه وقتي جامعه‌ا‌ي از لحاظ فرهنگي به دوگانگي رسيده است، بسياري از امور كه از نظر نيمي از دارندگان فرهنگ، نابهنجاري است، دقيقاً توسط نيمي ديگر از مردم جامعه، بهنجار و صحيح شمرده مي‌شود. اگر خانواده يك عامل جامعه‌‌پذيري[17] و انتقال فرهنگ و نسل تازه است، چون جامعه از لحاظ فرهنگي به دو نيمه‌ تقسيم شده است، لذا نيمي از خانواده‌ها فرزندان خود را آن‌طور اجتماعي مي‌كنند كه بي‌حجابي را زيبايي و تميزي و ادب بدانند و نيمي ديگر فرزندان خود را آن طور اجتماعي مي‌كنند كه بي‌حجابي را زشتي، بي‌ادبي و بي‌عفتي بدانند.

آنگاه اگر پيام فرهنگي «بايد به توصيه‌هاي والدين گوش داد»، «بايد توصيه‌هاي والدين را جدي گرفت»، «والدين خير فرزندان را مي‌خواهند» به طور سراسري تبليغ شود اثر آن بر هنجار حجاب دوگانه خواهد بود؛ يكي راه والدين را مي‌رود و باحجاب مي‌شود و ديگري نيز به راه والدين مي‌رود و بي‌حجاب مي‌شود.

يا سازمان امور تربيتي مدارس را مكلف مي‌كنيم كه براي رشد اجتماعي كودكان و نوجوانان تلاش كند و راه‌هاي آن را همان‌طور كه روان‌شناسان اجتماعي گفته‌اند شركت در مجامع، بازي تئاتر در مدرسه، تشكيل گروه سرود مدرسه و مانند آن تعيين مي‌كنيم، اما مربي امورتربيتي كه به نيمه‌سنتي- مذهبي جامعه وابسته است وقتي در مدرسه‌ي محله‌ي متجددين مرفه در شميران قرار مي‌گيرد و همين برنامه را اجرا مي‌كند، دختر و پسري رشد اجتماعي بيشتر مي‌يابند كه ارزش‌هاي فرهنگي نيمه‌سنتي- مذهبي را قبول ندارند و با رشد اجتماعي بيشتر فردا به طور تواناتري در جامعه و مراكز علمي و فرهنگي حاضر مي‌شوند. وقتي به آنان داستان‌نويسي آموزش داده مي‌شود بهتر از حالت آموزش نديده، ايده‌هاي نيمه‌فرهنگي خود را به قلم مي‌آورند و احتمالاُ پس از آن توسط يك كارگردان سينمايي از همان نيمه به فيلم تبديل مي‌شود و اقداماتي از اين‌گونه كه بعدها جلوه‌هاي تهاجم فرهنگي تلقي خواهد شد و نقدهاي حاكي از وجود ارزش‌هاي غيرسنتي و غيرمذهبي در كتاب‌هاي چاپ داخل و فيلم‌هاي ساخته شده و شعرهاي سروده شده و مانند اين‌ها خواهد بود.

به اين جمله از برنامه‌ي اول توسعه‌ي جمهوري اسلامي ايران توجه كنيد: «فرهنگ را مردم مي‌سازند و دولت تداركات آن را فراهم مي‌كند». اين جهت‌گيري معمولاً مربوط به جوامعي است كه از لحاظ فرهنگي يكپارچه‌اند و يا اگر تكثر فرهنگي دارند آن را به طور كامل پذيرفته‌اند و بخشي را بر بخشي ترجيح نمي‌دهند. اما نويسندگان اين برنامه كه قطعاً از نيمه‌سنتي مذهبي هستند از دوگانگي فرهنگي در ايران غافل بوده‌اند. ما بايد به طور جدي به دوگانگي فرهنگي توجه كنيم و برنامه‌ريزي فـرهـنـگـي خـود را بــا تــوجـه بــه ايـن واقـعـيـت گـسـتـرده سـامـان دهـيـم.

يك اثر دوگانگي فرهنگي، ضعف هم‌بستگي ملي[18] است و بايد براي تقويت هم‌بستگي ملي تلاش كرد ولي از ابتدا بايد توجه داشت كه بسياري از امور مي‌تواند محور هم‌بستگي ملي قرار گيرند، ولي در كشور ما كه با دوگانگي فرهنگي روبه‌رو هستيم هر چيزي كه در جوامع ديگر مي‌تواند موجب هم‌بستگي ملي شود، در اين‌جا به احتمال زياد عمدتاً وابسته به يك نيمه‌ي فرهنگي است و تأكيد بر آن يعني انسجام يك نيمه و احساس نارضايتي نيمه‌ي دوم يا انسجام يك نيمه و جذب افرادي از نيمه‌ي ديگر به نيمه‌ي خود.

به دو رويداد از جامعه‌ي خودمان توجه كنيد. در سال 1361 خرمشهر فتح شد و جلوداران اين عمل بزرگ ملي، پاسداران و بسيجيان پيرو امام و وابستگان به نيمه‌فرهنگي سنتي- مذهبي بودند. مارش‌ها نواخته شد، مردم مطلع شدند و جشني ملي و خودجوش در خيابان‌ها به راه افتاد. اتومبيل‌ها با چراغ‌هاي روشن و شيشه‌پاك‌كن‌ رقصان و بوق‌هاي ممتد همراه با شادي و هلهله‌ي عابران در خيابان‌ها اظهار شعف مي‌كردند. قطعاً چنين رويدادي همبستگي ملي را تقويت كرده است. اما در سال 1376 تلويزيون جمهوري اسلامي به فكر استفاده از فوتبال براي تقويت هم‌بستگي ملي افتاد و چند ماه درباره‌ي تماشاچيان ورزش و اثر آن بر ورزش و بر پيروزي و مانند اين‌ها تبليغ كرد، آموزش داد و حساسيت‌ها را برانگيخت و در نهايت وقتي كه فوتبال ايران در آسيا پيروز شد و به جام‌جهاني راه يافت جشني ملي در همه‌ي خيابان‌ها به راه افتاد، تلويزيون با پخش آن به آن دامن زد و آن را از تهران بـه همه جـا كشانـد.

پس از آن روز، ده‌ها نقد و گلايه و احساس ندامت و عدم توفيق در برنامه‌هاي فرهنگي در مطبوعات و سخنراني‌ها و نمازهاي جمعه مشاهده شد. چرا؟ زيرا جلوداران فوتبال و تماشاي فوتبال و وجد وافر از آن، عمدتاً به نيمه‌ي فرهنگي متجددين تعلق داشتند و همين جلوداران وقتي به خيابان‌ها آمدند گاهي با افراد جنس مخالف شادي كردند و يا لحظه‌اي رقصيدند. اگر برنامه‌ريزان تلويزيوني اين جريان، از ابتدا به دوگانگي فرهنگي در جامعه توجه داشتند و به جلوداري نيمه‌ي فرهنگي غيرسنتي- مذهبي در فوتبال توجه مي‌كردند، مي‌توانستند پيش‌بيني كنند كه پيامد آن نارضايتي‌هاي گسترده‌اي است كـه مانع از تداوم اثـر آن بـر همبستگي ملي خواهد شد.

براي فتح خرمشهر سالگرد هم مي‌گيريم، چون از مطرح كردن جلوداران آن يعني شهيدان بزرگ آن روز احساس ندامت نمي‌كنيم. ولي آيا حاضريم براي پيروزي فوتبال سالگرد بگيريم و هر ساله اعضاي تيم فوتبال آن سال را با موهاي چرب در حال جويدن آدامس و ساير ويژگي‌ها، مجدداً مطرح كنيم؟! چون ما از نيمه‌ي فرهنگي سنتي- مذهبي هستيم آمادگي چنين كاري را نداريم.

پيشنهاد نويسنده اين است كه بايد در همه‌ي برنامه‌ريزي‌هاي فرهنگي ابتدا ياد‌آوري كنيم كه جامعه‌ي ما با دوگانگي فرهنگي روبه‌رواست و انقلاب اسلامي، پيروزي نيمه‌ي سنتي- مذهبي برنيمه‌ي فرهنگي متجدد و غرب‌گرا است و نظام سياسي توسط نيمه‌ي سنتي- مذهبي تشكيل شده و اهداف قانون اساسي نيز تحكيم فرهنگ همين نيمه است و بايد برنامه‌ها بـا توجه بـه اين كليات معين گردد.

و بلافاصله پيشنهاد مي‌شود، چند محقق مأمور شوند كه عناصر اصلي اين دو نيمه‌ي فرهنگي را شناسايي و مدون كنند و مشتركات بين آن‌ها را نيز مشخص نمايند سپس درباره‌ي هم‌زيستي عناصر آن بحث و بررسي به عمل آورده، معلوم كنند كه نيمه‌ي سنتي- مذهبي چه عناصري از فرهنگ نيمه‌ي متجدد غرب‌گرا را مي‌پذيرد، چه عناصري را تحمل مي‌كند و چه عناصري را الزاماً رد مي‌كند. از سوي ديگر كدام عناصر از نيمه‌ي فرهنگي سنتي- مذهبي را اصلي و غيرقابل گذشت مي‌داند و مصمم است كه به نيمه‌ي متجدد سرايت و تعميم دهد؟

اگر چنين قاعده‌ي مشخصي در ابتداي برنامه‌ريزي فرهنگي وجود داشته باشد، اميد است بتوان برنامه‌ي متناسب و عاملان فرهنگي متناسب آن را نيز تعيين كرده و به كار گرفت و تغيير فرهنگي نيمه‌ي متجدد را از خودشان و به وسيله‌ي عاملان آن درخواست نكرد. از كارگردان و هنرپيشه‌ي متجدد و غرب‌گرا و مرفه نخواست فيلم‌‌هايي بسازد كه تجمل و رفاه را تبليغ نكند!! و چادر و نماز اول وقت و توكل دائم به خداوند در همه‌ي جلوه‌هاي زندگي را به طور غيرمستقيم و زيبا و مؤثر ترويج كنـد!! تـو خـود حـديـث مفصل بخوان از ايـن مجمل.
6-‌ پيشنهادات:
1-6) بايد پيش‌دستي كرد و جنبه‌هاي سنتي در حال تغيير را آگاهانه و با برنامه تغيير داد و جهات شرعي را در آن رعايت كرد. معني اين عمل، پيروي از خرده‌فرهنگ غرب‌گرا نيست و آثار سوءگرايش به آن را ندارد.

مثلا در مورد چادر، ظاهراً عمل صدا و سيما و ادارات و مدارس به تعميم مانتو و مقنعه منتهي مي‌شود. پس چه بهتر كه طوري عمل كنيم كه هر كس چادر را برداشت يا در كودكي و نوجواني و به دنبال آن در جواني چادر نپوشيد، خود را در جبهه‌ي مخالف چادر‌ي‌ها نبيند كه احساس كند مانتويي يعـني كـسي كـه بـايـد مـوهـايـش هـم پيـدا بـاشـد.

2-6) براي سوق دادن جوانان به قبيح دانستن مفاسد جامعه‌ي غربي بايد نگرش آن‌ها نسبت به مفاسد به طور قوي تغيير داده شود و بينش صحيح در جوانان پديد آيد. تغيير و ايجاد نگرش، تابع نظمي است كه تا حدودي زيادي در روان‌شناسي اجتماعي تجربه‌اي شناخته شده است. در صدا و سيما مي‌توان گروهي را تشكيل داد كه متخصص برنامه‌ريزي براي شناخت، سنجش و تغيير نگرش‌ها باشند و مي‌توان در معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي- كه نقش فرهنگي را به عهده دارد- اين امر را گنجاند و نيروي انساني متخصص و متعهد را به خدمت گرفت و بودجه و فرصت كافي را در اختيار آنان گذاشت. اين عمل مفيدتر از آن است كه چند استاد و محقق صرفاً به تدريس بپردازند و پايان‌نامه‌هاي فوق‌ليسانس و دكتري در رشته‌هاي روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و علوم تربيتي به علت عدم تشويق و حمايت مالي به موضوعات پراكنده سوق پيدا كند.

3-6) دقت در اخذ عناصر فرهنگي خارج از قلمرو مطلوب فرهنگي نيز لازم است. از سويي ما نيازمند به اقتباس عناصر فرهنگي ديگران هستيم و از سوي ديگر زمينه‌سازي فكري مناسبي براي تبيين آن انجام نمي‌شود و اين امر موجب مي‌شود كه نياز به اخذ و اقدام به آن در قلمروهاي خاص، زمينه‌ي روحـي و اراده‌ي جمعي بـراي مقـاومـت‌هـاي بـايسته را مـخدوش كـند.

4-6) تعميم‌نيافتگي بحث «فرهنگي ما و غرب» يكي از مشكلات جدي‌است. از نكته‌ي قبل برمي‌آيد كه يكي از مشكلات فرهنگي ما تعميم نيافتن بحث جدي، اصولي و مفصل درباره‌ي «فرهنگ ما و غرب» در همه‌ي مجامع فرهنگي، علمي، آموزشي و حتي خانوادگي است. بايد اين بحث گسترش يابد تا اراده‌ي عمومي را شكل دهد و پذيرش برخي و مقاومت در برابر برخي از قلمرو هر كدام، امري آشنا و بدون احساس تعارض باشند.

5-6) توجه به ظواهر و عدم تبيين گسترده مباني نيز يكي از مشكلات در راه حل دوگانگي فرهنگي است. در ادامه‌ي مشكل قبل ما در عناصر شايسته‌ي حفاظت از فرهنگ خودي معمولاً بدون بحث گسترده درباره‌ي مباني آن عناصر و بازشناسي گسترده‌ي آن‌ها بر ظواهر آن‌ها و ضرورت حفظ آن‌ها بسنده و تأكيد مي‌كنيم كه همراهي عمومي را در مراحلي از دست مي‌دهد.

6-6) انتقال فرهنگ به نسل بعد وقتي با فرايند دروني شدن از سوي افراد جديد همراه خواهد بود كه توجيه فرهنگي صورت گيرد. صرف اعلام و ابلاغ هنجارها و اِعمال مراقبت و كنترل اجتماعي نمي‌تواند موجب دروني شدن فرهنگ[19] در افراد جديد گروه و جامعه شود بلكه آن‌ها به متابعت از جامعه خواهند پرداخت و به محض كاهش يا محو فشار حاميان فرهنگ، متابعت نيز كاهش يافته و يا محو مي‌شود. فـرهنگ بـا تـوجيه‌گري تـداوم مـي‌يـابـد و بـه تعبير آيت‌الله جوادي‌آملي(دام عزه) در نمازجمعه‌ي قم در تابستان سال 1378: «اگر حق را تبيين نكنيد مي‌ميرد».

7-6) كمبود انديشه نيز يكي از مشكلات فرهنگي ما است كه شايد چند مشكل ياد شده به نوعي به اين مشكل برگردد. منظور فقدان افراد مستعد يا افراد شاغل به امور علمي و فكري نيست، بلكه كمبود انديشمندان سرشناس است. به همين خاطر وقتي يك انديشمند، رأيي تازه و تا اندازه‌اي دور از سنت انديشه‌ي رايج عرضه مي‌كند، اضطراب بر همه مستولي مي‌شود و حال اين‌كه اگر تعداد فراواني انديشمند پرآوازه‌ي داخلي پرورانده باشيم و از شهرت آن‌ها نه تنها نترسيده كه خود مقدمات شهرتشان را فراهم كرده باشيم، ارائه‌ي يك رأي متفاوت، با صدها نقد پي‌درپي روبه‌رو مي‌شود و عكس‌العمل طبيعي افكار عمومي در چنين حالتي خاطرجمعي و فقدان اضطراب است.

مشكل كمبود انديشمندان آشنا و حاضر به نقد و ساختار اجتماعي- تاريخي ما به عناصر اصلي آن برمي‌گردد كه استبداد طولاني و ناامني ناشي از آن و آثار استبداد و ناامني درزمينه‌ي انديشه‌ورزي و نقادي و اعلام رأي است. بايد به پرورش انديشمند و عزيز شمردن نقد و بحث به طور درازمدت پاي فشرد تا كيان فرهنگي ما حصارهاي محكم و طبيعي داشته باشد.

در پايان بايد تأكيد شود در موارد نقص فرهنگي، بازسازي فرهنگي يك ضرورت است و يافتن عنـاصـر جـايگزيـن و متناسب بـا سـايـر عنـاصـر فـرهنگ خـودي راه‌حـل آن اسـت./ف/20/8

منابع و مآخذ:

1- گيدنـز، آنتونـي- جـامعه‌شناسـي- تـرجمـه‌ي منـوچهر صـبوري- تهـران: ني، 1377.

2- آرون، ريمون- مراحل اساسي انديشه در جـامعه‌شناسي- ترجمه‌ي بـاقر پـرهـام- تهران: جامعه و اقتصاد، 1372.

3- راد، فـيـروز- جـامعـه‌شـنـاسـي تـوسـعـه‌ي فـرهـنـگي- تـهـران: چـاپخـش، 1382.

4- تافلر، الوين- جابه‌جايي در قدرت- ترجمه‌ي شهين‌دخت خوارزمي- تهران: علم، 1379.

5- روشـه، گـي- تغييرات اجتماعـي- تـرجمه‌ي دكتر منصور وثـوقـي- تهران: ني، 1372.

6- بيلينگتون و همكاران- فرهنگ و جامعه (جامعه‌شناسي فرهنگ)- ترجمه‌ي فريبا عزبدفتري- تهران: قطره، 1380.

7- آگ‌برن و نيم‌كوف- زمينه‌ي جامعه‌شناسي- اقتباس از ا. ح. آريان‌پور- تهران: دهخدا و شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، 1353.

8- رفيع‌پور، فرامرز – آناتومي جامعه – تهران: شركت سهامي انتشار، 1380





--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ‍Pathological.

[2] - Action.

[3] -Social action.

[4] -Interaction.

[5] -Social Group.

[6] -Solidarity.

[7] -Meaning.

[8] -National Group.

[9] -Society.

[10] -Subculture.

[11] -Propaganda.

[12] - Social control mechanism

[13] - Micro sociology

[14] - Social psychology

[15] -Labeling.

[16] -Human Nature.

[17] -Socialization.

[18] -National Solidarity.


منبع :
........

رمان معاصر ايران، گذشته، حال و آينده

پایگاه داده های فرهنگی دینی

نشرنامه

دبیر خانه اجلاس دو سالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی عج

کتابخانه معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی

لینک مدارس صدرا

لینک های مرتبط

نمايشگاه چشم اندازايران اسلامي ،درافق 1404درمجلس شوراي اسلامي