یکشنبه 27 مرداد 1398  |   15 ذی الحجه 1440

 

...
شماره : 1425 تعداد بازدید : 1490


حضرت نوح(ع) در كتاب مقدس و قرآن


عبدالحميد مرادي
دانشجوي دكتري دررشته مطالعات تطبيقي اديان                                                       

چكيده:
حضرت نوح(ع) يكي از پيامبران بزرگ مي باشد كه مورد اعتقاد پيروان سه دين ابراهيمي يهوديت، مسيحيت و اسلام مي باشد. در مورد نوح(ع) به صورت مفصل در قرآن سخن گفته شده است. علاوه بر قرآن، عهدعتيق نيز كه مورد اعتقاد يهوديان و مسيحيان است،‌ به بخشي از زندگاني آن حضرت پرداخته است. افزون بر اين، در عهد عتيق مسائلي به نوح نسبت داده شده كه با اعتقادات اسلامي درباره او سازگار نمي باشد. در مقاله زير تلاش شده است به گونه اي توصيفي-تحليلي زندگي حضرت نوح(ع) در قرآن و عهد عتيق به صورت تطبيقي بررسي شده و اشتراكات و افتراقات آن در اين دو كتاب روشن گردد.   

واژگان كليدي:
قرآن،‌ عهد عتيق، نوح(ع)،‌ طوفان، يهوه

مقدمه:
داستان حضرت نوح(ع)، به ويژه طوفان نوح، علاوه بر قرآن و عهد عتيق در افسانه ها و داستان هاي عاميانه هم از جايگاه خاصي برخوردار مي باشد. درباره طوفان نوح بيش از ششصد نوع مختلف افسانه و داستان گوناگون در ميان اقوام ‏و ملل باستانى رواج دارد كه در جاهاي مختلف به اشكال متفاوت بيان شده است. با اينكه در كتاب ها و فرهنگ هاي مختلف در نقل اين داستان و جزئيات آن، تفاوت هايي به چشم مي خورد اما در همه آنها طوفان نوح نتيجه گناهكاري انسان ها و يا كهنگي و فرتوتي عالم دانسته شده است(نك: حسيني،‌ ص175-176). در قرآن و عهد عتيق نيز در نقل طوفان نوح و نيز برخي از جزئيات مربوط به زندگي او شباهت ها و تقاوت هايي مشاهده مي شود كه در اين نوشتار تلاش شده اين موارد به بحث گذارده شود. 

حضرت نوح(ع) در قرآن
حضرت نوح(ع) نخستين پيامبري است كه صاحب كتاب و شريعت بوده و پدر دوم افراد بشر به حساب مي آيد. قرآن نام او را در 28 سوره و 43 آيه ذكر كرده است. مشروح سرگذشت او در سوره هاي هود،‌ مومنون،‌ شعراء، قمر و نوح آمده است. كليه مباحث مربوط به نوح(ع) را در قرآن مي توان به صورت زير تقسيم بندي نمود:
1. انتخاب نوح(ع) به رسالت: خداوند در شش آیه از قرآن از انتخاب نوح(ع) به رسالت سخن گفته است که این شش آیه در زیر می آید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»(أعراف/59)؛ «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ»(هود /25)؛ «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ»(عنكبوت/14)؛ «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ: ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُه‏ أَ فَلا تَتَّقُون»(مومنون/23)؛ «إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»(نوح/1)؛ «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ»(حدید/26).
آيه 59 سوره اعراف مي فرمايد كه ما نوح را به سوي قومش فرستاديم و نخستين چيزي كه او به آنها يادآور شد توجه به حقيقت توحيد و نفي هرگونه بت پرستي بود. بنابراين،‌ شعار توحيد اولين شعار نوح بوده است. از آيه 23 سوره نوح استفاده مى‏شود که مردم در زمان حضرت نوح بت پرست بوده و بتهايي با نام های «ود»،‌ «سواع»، «يغوث»،‌ «يعوق» و «نسر» را مي پرستيدند.
وقتی نوح دعوت خود را آغاز نمود جمعي از اشراف و ثروتمندان قوم نوح كه منافع خود را در خطر مي ديدند، به جاي پذيرش دعوت نوح و گروش به آيين توحيد،‌ صريحا در جواب نوح گفتند كه ما ترا در گمراهي آشكارمى‏ بينيم: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ». نوح در برابر توهين و خشونت آنها با همان لحن آرام و متين و محبت آميز خود در پاسخ آنها گفت: «من نه تنها گمراه نيستم بلكه هيچگونه نشانه‏اى از گمراهي در من وجود ندارد، ولي من فرستاده پروردگار جهانيانم».او اضافه كرد كه هدف من اين است كه رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم (أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي) و در اين راه از هيچگونه خيرخواهي فروگذارى نمى‏كنم (وَ أَنْصَحُ لَكُمْ). در پايان اضافه مى‏كند: «من چيزهايي از خداوند مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد» (وَأَعْلَمُ مِنَا للَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ). اين جمله ممكن است جنبه تهديد در برابر مخالفتهاى آنها داشته باشد كه من مجازاتهاى دردناكي از خداوند در برابر تبهكاران سراغ دارم كه شما هنوز از آن بى‏خبريد، و يا اشاره به لطف و رحمت پروردگار باشد كه اگر در مسير اطاعتش گام بگذاريد بر كات و پاداشهايي از او سراغ دارم كه شما به عظمت و وسعت آن واقف نيستيد، و يا اشاره به اين باشد كه اگر من عهده‏دار هدايت شما شده‏ام مطالبي درباره خداوند بزرگ و دستوراتش مى‏دانم كه شما از آن آگاهي نداريد، و به همين جهت بايد از من پيروى كنيد، و هيچ مانعي ندارد كه همه اين معاني در مفهوم جمله فوق جمع باشد.
در آيه بعد گفتار ديگرى را از نوح مى‏خوانيم كه در برابر اظهار تعجب قوم خود از اين كه چگونه ممكن است انساني عهده‏دار رسالت پروردگار گردد، بيان می کند: «آيا تعجب كرده‏ايد كه انساني مامور ابلاغ رسالت پروردگار گردد و دستورات بيدار كننده او بر اين انسان نازل شود تا شما را از عواقب سوء اعمالتان برحذر دارد و به آئين پرهيزگارى دعوت كند، تا مشمول رحمت الهي شويد» (أَوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى ‏رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَ لِتَتَّقُوا و َلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).
2. ارسال وحی برای نوح: در دو آیه از قرآن به وحی خداوند بر نوح اشاره شده است که عبارتند از:«إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا»(نساء/163)؛ «وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ»(هود/36).
از بررسي آيه 163 سوره نساء روشن مي شود كه امر وحى يكنواخت بوده و هيچ اختلافى بين مصاديق آن نيست، براى اينكه به همان نسبت كه به پيامبر اسلام وحي شده به نوح و انبياى بعد از او هم وحي شده است(علامه طباطبايي،‌ ج5،‌ ص140). اما در آيه 36 سوره هود به مصداقي از يك وحي اشاره شده است كه خداى تعالى نوح را دلداري مي دهد كه غمگين نباشد چرا كه هيچ يك از افراد قوم او در آينده هرگز ايمان نخواهند آورد. همين كه نوح دانست ديگر كسى از آن مردم و نه از نسل آنان ايمان نخواهد آورد از اينرو بر آنان نفرين كرده، گفت: «پروردگارا از اين كافران ديّارى در روى زمين باقى مگذار كه اگر بگذاريشان بندگانت را گمراه كنند و جز بدكارانى ناسپاس توليد نكنند» و چون خداوند اراده فرمود نابودشان كند به پيغمبرش نوح دستور داد براى خود و قومش كشتى بسازد.
همچنین در آیه 13 سوره شوری از محتوای این وحی سخن گفته شده است:«شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ». از اين آيه چنين بر مي آيد كه  آنچه را خداوند از دين و توحيد و بيزارى از شرك به حضرت نوح(ع) سفارش كرده براى پيامبر اسلام(ص) هم بيان كرده است. يعنى سفارشاتى كه به نوح شده، همان است كه بر حضرت محمد(ع) سفارش شده است و در كليات آن هيچ اختلافي نيست. 
3. مدت اقامت نوح در میان قومش: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ»(عنكبوت/14): «به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت». از ظاهر آيه چنين بر مي آيد كه مدت دعوت نوح (ع) 950 بوده است كه فاصله زماني بين بعثت او و وقوع طوفان را شامل مي شود. بنابراين،‌ طول عمر او بيش از 950 سال بوده است(نك: علامه طباطبايي،‌ ج16، ص171).
4. هدايت قوم و احتجاجات نوح با آنها و در نهايت نا اميد شدنش از هدايت آنها و شکایت به درگاه خداوند: قرآن درآیات 105 الی 120سوره شعراء بيان مي كند كه وقتي قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند نوح به آنان گفت كه آيا پروا نمي كنيد؟ من براي شما فرستاده اي در خور اعتمادم، از خدا بترسيد و فرمانم را اطاعت نماييد. من در مقابل اين رسالت از شما اجر و پاداشي نمي خواهم چرا كه اجر من بر عهده خداوند عالميان است. قوم نوح بدو گقتند آيا ما به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كرده اند. نوح به آنها پاسخ داد كه من به جزئيات آنچه آنها انجام مي داده اند، آگاهي ندارم، حساب آنها با پروردگارم است و من طرد كننده مومنان نيستم. من جز آنکه مردم را اندرز کنم و از خدا بترسانم وظیفه ای ندارم. قوم نوح در  پاسخ گفتند: اى نوح اگر از این ادعاهایت دست برندارى قطعا از جمله سنگسارشدگان خواهى بود. نوح گفت: پروردگارا، قوم من مرا تکذیب کردند، پس خودت بین من و قومم حکم فرما و به ما گشایشی عطا کن و من و مومنانی که با من همراهند از شر قوم نجات ده. خداوند در ادامه می فرماید که ما هم دعای نوح را اجابت کردیم و او را با همه آنانی که در آن کشتی نجات درآمدند به ساحل سلامت رساندیم و باقی آن قوم سرکش را در دریا غرق کردیم. همانا در این کار عبرتی است و لکن باز هم اکثر مردم ایمان نمی آوردند.
افزون بر آیات فوق، قرآن در آیات دیگری نیز این گفتگوها را بیان می کند:«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللّهِ فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ»: «و خبر نوح را بر آنان بخوان آنگاه كه به قوم خود گفت اى قوم من اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا بر شما گران آمده است [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده‏ام پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد».
از اين آيات كه بگذريم سوره نوح تماما در مورد حضرت نوح مي باشد و داراي 28 آيه مي باشد. در اين سوره آمده است كه خداوند نوح را به سوي قومش فرستاد و به او فرمود كه قوم خود را انذار نمايد پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان بيايد. نوح به سوي قوم خود رفته و گفت:‌ اى قوم! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم، خدا را پرستش كنيد، و از مخالفت او بپرهيزيد، و مرا اطاعت نمائيد. اگر چنين كنيد خدا گناهانتان را مى‏آمرزد و تا زمان معينى شما را عمر مى‏دهد اما هنگامى كه اجل الهى فرا رسد تاخيرى نخواهد داشت. اما پس از اينكه نوح از گرويدن قومش به او نا اميد مي شود خطاب به خداوند بيان مي كند كه پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم. اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنها نيفزود. و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ايمان بياورند و تو آنها را بيامرزى انگشتان خويش را در گوشها قرار داده، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند. سپس من آنها را آشكارا به توحيد و بندگى تو دعوت كردم. به آنها گفتم از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است. تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد كند، و باغهاى سر سبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد. چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد؟ در حالى كه شما را در مراحل مختلف آفريده است. آيا نمى‏دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده؟ و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنائى، و خورشيد را چراغ فروزانى قرار داده است.و خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد! سپس شما را به همان زمين باز مى‏گرداند، و بار ديگر شما را خارج مى‏سازد. و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده‏اى قرار داد. تا از راههاى وسيع و دره‏هاى آن بگذريد و به هر نقطه مى‏خواهيد برويد.
نوح بعد از يأس از هدايت آنها، عرض كرد پروردگارا! آنها نافرمانى من كردند و از كسانى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جز زيانكارى بر آنها نيفزوده. اين رهبران گمراه مكر عظيمى به كار بردند و گفتند: دست از خدايان و بتهاى خود بر نداريد، مخصوصا بتهاى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر را رها نكنيد. و آنها گروه بسيارى را گمراه كردند خداوندا! ظالمان را جز ضلالت ميفزا! سرانجام همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند، و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند! نوح گفت: پروردگارا! روى زمين احدى از كافران را زنده مگذار. چرا كه اگر آنها را بگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند، و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند. پروردگارا! مرا بيامرز،‌ و همچنين پدر و مادرم، و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را، و ظالمان را جز هلاكت ميفزا!
در سوره هود نيز از آيات 25 الي35  اشاره شده است كه خداوند مي فرمايد ما نوح را بسوى قومش فرستاديم، او به آنها گفت: «من براى شما بيم‏دهنده‏اى آشكارم! جز «الله‏»(خداى يگانه يكتا) را نپرستيد زيرا بر شما از عذاب روز دردناكى مى‏ترسم! اشراف كافر قومش در پاسخ او گفتند: «ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‏بينيم! و كسانى را كه از تو پيروى كرده‏اند، جز گروهى اراذل ساده‏لوح، مشاهده نمى‏كنيم؛‌ و براى شما فضيلتى نسبت به خود نمى‏بينيم؛‌ بلكه شما را دروغگو تصور مى‏كنيم! نوح گفت: «اگر من دليل روشنى از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتى به من داده باشد - و بر شما مخفى مانده- آيا باز هم رسالت مرا انكار مى‏كنيد؟! آيا ما مى‏توانيم شما را به پذيرش اين دليل روشن مجبور سازيم، با اينكه شما كراهت داريد؟! اى قوم! من به خاطر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمى‏طلبم؛ اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را كه ايمان آورده‏اند، بخاطر شما از خود طرد نمى‏كنم؛ چرا كه آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد. ولى شما را قوم جاهلى مى‏بينم! اى قوم! چه كسى مرا در برابر مجازات خدا يارى مى‏دهد اگر آنان را طرد كنم؟! آيا انديشه نمى‏كنيد؟!
نوح اضافه كردكه من هرگز به شما نمى‏گويم خزائن الهى نزد من است. و غيب هم نمى‏دانم! و نمى‏گويم من فرشته‏ام! و نيز نمى‏گويم كسانى كه در نظر شما خوار مى‏آيند، خداوند خيرى به آنها نخواهد داد؛‌ خدا از دل آنان آگاهتر است! با اين حال، اگر آنها را برانم، در اين صورت از ستمكاران خواهم بود. نوح گفت: «اگر خدا اراده كند، عذاب خواهد آورد و شما قدرت فرار از آن را نخواهيد داشت».
قوم نوح بدو گفتند: «اى نوح! با ما جر و بحث كردى، و زياد هم جر و بحث كردى! اكنون اگر راست مى‏گويى، آنچه را از عذاب الهى به ما وعده مى‏دهى بياور!». نوح گفت:‌ «چه سود كه هرگاه خدا بخواهد شما را بخاطر گناهانتان گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت! او پروردگار شماست و بسوى او بازگشت داده مى‏شويد».
قرآن در ادامه مي فرمايد كه به نوح وحى شد كه: «جز آنها كه (تاكنون) ايمان آورده‏اند، ديگر هيچ كس از قوم تو ايمان نخواهد آورد! پس، از كارهايى كه مى‏كردند، غمگين مباش! و اكنون در حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن، كه همه آنها غرق شدنى هستند».
5. طوفان نوح: قرآن کریم در آيات 36 الي 48 سوره هود به طوفان نوح پرداخته است. در ادامه آيات قبلي كه در بالا اشاره شد خداوند به نوح مي فرمايد:‌ و اكنون در حضور ما و طبق وحى ما، كشتى بساز! و درباره آنها كه ستم كردند شفاعت مكن، كه همه آنها غرق شدنى هستند! بدين سان،‌ نوح مشغول ساختن كشتى شد. در اين زمان،‌ هر از چندي گروهى از اشراف قومش بر او مى‏گذشتند، او را مسخره مى‏كردند. ولى نوح گفت: «اگر ما را مسخره مى‏كنيد، ما نيز شما را همين‏گونه مسخره خواهيم كرد. بزودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خواركننده به سراغش خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد». اين وضع همچنان ادامه يافت تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسيد، و تنور جوشيدن گرفت. به نوح گفتيم: «از هر جفتى از حيوانات (از نر و ماده) يك زوج در آن كشتى حمل كن! همچنين خاندانت را بر آن سوار كن - مگر آنها كه قبلا وعده هلاك آنان داده شده ( همسر و يكى از فرزندانت)- و همچنين مؤمنان را!». اما جز عده كمى همراه او ايمان نياوردند! او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شويد! و هنگام حركت و توقف كشتى، ياد او كنيد، كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است».
آن كشتى، آنها را از ميان امواجى همچون كوه‏ها حركت مي داد. در اين هنگام، نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى بود صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با كافران مباش». اما پسر او از اين كار اباء كرد وگفت: «بزودى به كوهى پناه ميبرم تا مرا از آب حفظ كند». نوح گفت: «امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست؛‌ مگر آن كس را كه او رحم كند». در اين هنگام، موج در ميان آن دو حايل شد و او در زمره غرق‏شدگان قرار گرفت.
پس از اينكه همه غرق شدند و طوفان تمام شد، گفته شد: «اى زمين، آبت را فرو بر! و اى آسمان، خوددارى كن! و آب فرو نشست و كار پايان يافت و كشتى بر دامنه كوه جودى، پهلو گرفت. و در اين هنگام، گفته شد: «دور باد قوم ستمگر از سعادت و نجات و رحمت خدا».
نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تودر مورد نجات خاندانم حق است. و تو از همه حكم‏كنندگان برترى!» خداوند خطاب به نوح فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است ( فرد ناشايسته‏اى است)! پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى». نوح عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم! و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود». پس به نوح گفته شد: «اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحيه ما بر تو و بر تمام امتهايى كه با تواند، فرود آى! و امتهايى نيز هستند كه ما آنها را از نعمتها بهره‏مند خواهيم ساخت، سپس عذاب دردناكى از سوى ما به آنها مى‏رسد، چرا كه اين نعمتها را كفران مى‏كنند».
6. عصمت نوح:‌ در آيات 42،‌ 45و46 سوره هود مطالبي آمده است كه از نظر برخي ها مخالف عصمت نوح مي باشد در ابتدا، به اين آيات اشاره مي شود: «وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ»(هود/42)؛ «وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ»(هود/45)؛ «قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»(هود/46)؛
آيه 42 سوره هود بيان مي كند كه حضرت نوح(ع) زماني كه وارد كشتي شد پسرش را مخاطب قرار داده، به او فرمود كه از کافران جدا شده و با آنها سوار كشتي شود. اما وقتي پسر او از پيوستن به پدر خودداري نمود،‌ با بقيه كافران غرق شد. براساس آيات 45 - 46 گفتگوهايي بين خداوند و حضرت نوح صورت گرفت كه از نظر برخي ها، این گفتگوها عصمت حضرت نوح(ع) را زير سوال مي برد. نخستين بحث در اين باره،‌ اين نكته است كه با اينكه حضرت نوح از كفر پسرش اطلاع داشت از او درخواست كرد كه با وي وارد كشتي شود. و دومين نكته اين است كه او از خداوند درخواست نمود كه همانگونه كه وعده داده بود «اهل» او را نجات دهد،‌ پسر او را نيز از غرق شدن نجات دهد. سوم، خداوند بدنبال اين درخواست هاي نوح، او را برحذر داشت كه جزو نادانان باشد. چهارم اينكه نوح طبق آيه 47 خطاب به درگاه خداوند از لفظ استعاذه استفاده كرده و از خداوند طلب مغفرت و بخشايش نموده است. و همه اين موارد به ارتكاب گناهي از سوي نوح دلالت دارند و اين با عصمت او ناسازگار است. طبرسي و علامه طباطبايي با تفاسيري كه از اين آيات نموده اند،‌ اين آيات را منافي عصمت حضرت نوح(ع) ندانسته اند كه اين تفاسير در زير مي آيد:  
الف)«وَنادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ»: نوح از روى تعظيم و در خواست پروردگار خود را ندا كرده گفت:«رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ» يعنى اى مالك من و اى خالق و رازق من تو به من وعده دادى كه خاندان مرا نجات دهى و پسر من نيز جزء خاندان من است،وهمانا وعده تو حق است و خلافى در آن نيست. بنابراین، نوح از خداوند درخواست کرده است که اگر پسر من از كسانى است كه وعده نجاتشان را داده‏اى، او را نيز نجات ده.
ب) «قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»: معناى آيه اين است كه اين پسر از زمره خاندان تو كه وعده نجاتشان را داديم نيست. زيرا خداى سبحان در آنجا كه وعده نجات خاندان نوح را داد از ميان آنها كسانى را كه قصد غرق كردنشان را داشت با اين جمله استثناء فرمود كه «وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ».
ج) يعنى او بر دين و آئين تو نيست و همان كفر او موجب شد تا از نظر حكم، جزو خاندان نوح نباشد، و اين قولى است كه گروهى از مفسرين آن را اختيار كرده‏اند، و اين معنى مانند سخنى است كه رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- درباره سلمان فرمود:  «السلمان منا اهل البيت»، (سلمان از ما خانواده است) يعنى بر دين و آئين ما است.
د) «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ»: معناى آيه اين است كه پسر تو داراى عملى ناشايسته است و در اينجا تقدير آيه اين است كه «انه ذو عمل غير صالح».
هـ) خدا به نوح فرمود: «فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»، یعنی آن چيزى را كه بدان علم ندارى درخواست مكن. و نيز نوح گفت:«رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ». خداوند نوح را از درخواستى كه بدان علم نداشته، نهى كرده است كه اگر چه چنين درخواستى از او سر نزده بود. نوح نيز از چنين درخواستى به خدا پناه مي برد در صورتى كه آن را انجام نداده بود. بنابراین، در خواست نوح(ع) در مورد نجات فرزندش مشروط به مصلحت خدا بود نه بطور قطع و غير مشروط، و چون خداى تعالى بيان فرمود كه مصلحت در نجات او نيست درخواست او بر طرف گرديد، و جواب خداوند مطابق مضمون درخواست نوح بوده است.
و) «إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ» خداوند به نوح می فرماید: «تو را بر حذر مي دارم كه از نادانان باشی». يعنى از نادانان مباش، و جبائى گفته است: يعنى من تو را پند ميدهم تا در نتيجه از زمره نادانان نباشى و مسلماً پند خداوند روى نادانى نوح نبوده و او از كار قبيح مبرا است.
ز) «قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ» در اين وقت بود كه نوح گفت: پروردگارا به تو پناه مي برم كه از تو چيزى را درخواست كنم كه درستى آن را نمي دانم و تو آن را انجام خواهى داد. معناى اين جمله در اينجا خضوع و فروتنى در پيشگاه خداى سبحان است تا موجب شود كه خدا او را موفق بدارد و به خود وامگذارد. و اينكه حرف نداء يعنى لفظ «يا» از اول «رَبِّ إِنِّي ...» حذف شد ولى در آيه پيش از آن يعنى «يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ...» حذف نشد بدان جهت است كه در اينجا نداى نوح از روى تعظيم صورت گرفته، و در آنجا از روى تنبيه بوده و لازم است كه در چنين موردى حرف تنبيه در لفظ بيايد.(علامه طباطبايي،‌ ج10،‌ ص232-238).
حـ) «وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ»: خداوند خطاب به نوح می فرماید: «و اگر مرا نيامرزى و رحم نكنى از زيانكاران خواهم بود». نوح این سخن را نیز از روى خشوع و فروتنى در برابر خداى تعالى اظهار كرده، اگر چه گناهى از وى سر نزده بود(طبرسي، ‌ج5،‌ ص249-253).
7. استجابت دعای نوح: در برخي آيات قرآن، از استجابت دعاي نوح توسط خداوند سخن گفته شده است. اين آيات عبارتند از:«وَنُوحًا إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ»(انبياء/76): «و نوح را (یاد کن) آنگاه كه پيش از (ساير پيامبران) ندا كرد پس ما او را اجابت كرديم و وى را با خانواده‏اش از بلاى بزرگ رهانيديم»؛ «وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ»(صافات/75): «و نوح ما را ندا داد و چه نيك اجابت‏كننده بوديم» (۷۵)؛ وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ ﴿۷۶﴾: و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم (۷۶)؛ وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ ﴿۷۷﴾: و [تنها] نسل او را باقى گذاشتيم (۷۷)؛وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ ﴿۷۸﴾: و در ميان آيندگان [آوازه نيك] او را بر جاى گذاشتيم (۷۸).
8. خیانت زن نوح بدو: در آيه 10 سوره تحريم از خیانت زن نوح سخن به میان آمده است: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»: «خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شويد». در اينكه اين خيانت به چه كيفيتي و شامل چه چيزي بوده،‌ بين مفسرين اختلاف است. 
9. توصیف نوح از زبان خداوند: در آیه 3 سوره اسراء خداوند نوح را بنده ای شاکر و سپاسگزار توصیف نموده است. همچنین در سوره صافات آیه 79 می فرماید: «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ»(صافات/79).
10. قرار دادن نبوت و کتاب در خاندان نوح: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ»: «و در حقيقت  نوح و ابراهيم را فرستاديم و در ميان فرزندان آن دو نبوت و كتاب را قرار داديم از آنها [برخى] راه‏ياب [شد]ند و[لى] بسيارى از آنان بدكار بودند».
11. قوم نوح: قرآن کریم به مناسبت های مختلف در چندین آیه از قوم نوح سخن گفته و بیشتر جنبه عبرت آموزی قوم نوح را برای اقوام دیگر بیان نموده است. برای مثال، آيه 89 سوره هود قومي را هشدار مي دهد كه مبادا مخالفت شما باعث شود كه همان بلايي كه بر سر قوم نوح آمد،‌ بر شما نيز وارد شود. در آيه 9 سوره ابراهيم هم هشدار مي دهد كه مگر اخبار قوم نوح به شما نرسيده است كه فرستادگانشان دلايل آشكار بر ايشان آوردند ولى آنان دستهايشان را [به نشانه اعتراض] بر دهانهايشان نهادند و گفتند ما به آنچه شما بدان ماموريت داريد كافريم و از آنچه ما را بدان مى‏خوانيد سخت در شكيم‌. و نيز در آيه 37 سوره فرقان به غرق نمودن آنها اشاره مي كند كه خداوند آنها را مايه عبرت مردم ساخت. 

نوح در عهد عتيق:
در عهد عتیق، در مورد خود نوح مطلب آنچنانی نوشته نشده و تنها به طوفان نوح پرداخته شده است. داستان نوح در فصلهای ۶ تا ۹ سفر پيدايش ذکر شده‌است. از خلقت آدم تا تولد نوح 1056 سال است. بر اساس سفر پيدايش،‌ پدر نوح،‌ لمك نام داشت كه وقتي لمك 182 سال داشت، پسرش نوح به دنيا آمد. لمك گفت:‌ «اين پسر ما را از كار سخت زراعت كه در اثر لعنت خداوند بر  زمين دامنگير ما شده،‌ آسوده خواهد كرد». پس لمك اسم او را نوح (يعني «آسودگي») گداشت. بعد از تولد نوح،‌ لمك595 سال ديگر عمر كرد و صاحب پسران و دختران شد. او در سن 777 سالگي مرد. نوح در سن 500  سالگي صاحب سه پسر به نام هاي  سام،‌ حام و يافث شد(نك: پيدايش 5: 28-32).   
هنگامی که يهوه از فساد و تباهی فرزندان آدم به خشم آمد در سال ششصدم تصمیم به نابودی تمام آنها با طوفاني به مدت 40 شبانه روز گرفت. و لیکن به نوح که مرد درستکاری بود دستور داد که کشتی بزرگی بسازد و همسرش، فرزندانش و همسران آنها و از هر حیوان، یک جفت نر و ماده را با خود ببرد تا از طوفان در امان مانده،‌ نسل آنها بعد از طوفان ادامه پیدا کند. كه اين داستان به تفصيل در زير مي آيد:
الف) طوفان نوح در عهد عتيق
طوفان نوح در عهد عتيق، در سفر پيدايش از باب ششم تا نهم (6: 1  تا 9: 29) چنين آمده است: «چون آدميان در روى زمين شروع به تزايد كردند و از آنها دخترانى متولد شدند، پسران خدا ديدند كه دختران انسان چه زيبا هستند و از آنها براى خود همسرانى‏اختيار كردند. پس يهوه گفت: «روح من ديگر نبايد براى هميشه در انسان باقي بماند، زيرا كه او نيز از گوشت است، ليكن عمر او صد و بيست‏سال خواهد بود». در آن ايام‏ مردان تنومند در زمين بودند و بعد از هنگامى كه پسران خدا به دختران آدميان‏ درآمدند و آنها از ايشان اولاد زاييدند، ايشان جبارانى بودند كه در زمان سلف مردان ‏نامور شدند. يهوه ديد كه شرارت بشر در روى زمين افزايش يافته است و توجه و دل ‏او پيوسته به بدى و شر مى‏گرايد. پس يهوه پشيمان شد كه انسان را در روى زمين‏ ساخته است و در دل محزون گشت. يهوه گفت: «انسان را كه خلق كرده‏ام از روى‏زمين محو سازم و با او همه حيوانات، خزندگان و پرندگان هوا را؛ چون كه از خلقت‏آنها پشيمانم». اما نوح در نظر يهوه التفات يافت(پيدايش 6: 1-9). او تنها مرد درستكار و خداترس زمان خودش بود و هميشه مي كوشيد مطابق خواست خدا زندگي كند. خدا به نوح فرمود: «تصميم گرفته ام تمام اين مردم را هلاك كنم؛‌ زيرا زمين را از شرارت پر ساخته اند. من آنها را همراه زمين از بين مي برم»(پيدايش 6: 12-13).
يهوه براى نابود كردن همه مخلوقات زمين به نوح فرمان مى‏دهد كه براى خود يك كشتى بسازد كه طول آن سيصد و عرض آن پنجاه و ارتفاعش سى ذراع باشد و درون و بيرونش را قيراندود كند. زيرا اينك من طوفان آب را بر زمين مى‏آورم تا هر جسدى را كه‏ روح حيات در آن باشد از زير آسمان هلاك گردانم و هر چه بر زمين است ‏خواهد مرد»(پيدايش 6: 17). يهوه عهدخود را با نوح استوار مى‏سازد و به وى اطمينان مى‏دهد كه ‏«تو و پسرانت و زوجه‏ات وازواج پسرانت ‏به كشتى درخواهيد آمد» آن گاه يهوه از نوح‏مى‏خواهد تا از جميع حيوانات جفتى به كشتى ببرد تا زنده بمانند و از هر آذوقه‏اى كه‏ خوردنى است ذخيره نمايد(پيدايش 6: 18-21). در گزارش ديگرى آمده: «از همه بهايم پاك هفت جفت نر وماده با خود بگير و از بهايم ناپاك دو به دو نر و ماده. و از پرندگان آسمان نيز هفت هفت‏ نر و ماده را تا نسلى بر روى تمام زمين نگاه دارى‏»(پيدايش7: 2-3). آن‏گاه يهوه به نوح اعلام مى‏كند كه بعد از هفت روز ديگر، چهل روز و چهل شب‏باران مى‏باراند و جميع موجودات را در زمين از بين مى‏برد. پس آن روز (روز هفدهم از ماه دوم سال ششصدم عمر نوح) فرا رسيد. يهوه بارانى عظيم بر روى زمين جارى كرد وجميع چشمه‏هاى لجه آسمان را باز كرده، چهل روز تمام آب بر زمين فرو ريخت تا همه‏جا را سيل فرا گرفت و قله كوه‏ها نيز در آب فرو رفتند. يهوه محو كرد هر موجودى را كه بر روى زمين بود از آدميان و بهايم و حشرات وپرندگان آسمان؛ و نوح با آنچه همراه وى در كشتى بود فقط باقى ماند. و آب بر زمين‏صد و پنجاه روز غلبه يافت(پيدايش7: 23 -24).
عاقبت ‏به خواست ‏يهوه آب‏ها ساكن گرديد و باران بند آمد و در روز هفدهم از ماه ‏هفتم كشتى بر كوه ‏هاى آرارات قرار گرفت(پيدايش 8: 3-4). بعد از چهل روز نوح دريچه كشتى را باز كرد. ابتدا زاغى را رها كرد؛ او بيرون رفت و بازگشت. پس كبوترى را رها كرد تا ببيند آيا آب از روى زمين كم شده است ‏يا نه؛ اما كبوتر چون مكانى براى نشستن نيافت‏ به كشتى ‏برگشت. هفت روز ديگر باز كبوتر را رها كرد. در وقت عصر كبوتر بازگشت و در منقار وى برگ زيتون تازه‏اى بود، پس نوح دانست كه سطح آب پايين رفته است. پس هفت روز ديگر كبوتر را باز رها كرد و او ديگر برنگشت(پيدايش 8: 6-12). عاقبت در روز اول از ماه اول سال ششصد و يكم از عمر نوح زمين خشك شد و نوح و همراهانش به دستور يهوه در روز بيست و هفتم از ماه دوم از كشتى خارج شدند و دوران جديدى براى نشو و نماى موجودات و آدميان در جهان آغاز شد. در اين روز نوح مذبحى براى يهوه برپا كرد و از همه حيوانات‏ و پرندگان پاك گرفته، بر مذبح قربانى‏هاى سوختنى تقديم كرد. يهوه بوى خوش بوييد و در دل گفت: «بعد از اين ديگر زمين را به سبب انسان لعنت ‏نكنم؛ زيرا باطن انسان از طفوليت ‏با شرارت آميخته است و بار ديگر همه حيوانات ‏را هلاك نكنم، چنانكه كردم. مادامى كه جهان باقى است زرع و حصاد و سرما و گرما و زمستان و تابستان و روز و شب موقوف نخواهد شد»(نك: پيدايش 8: 20-22).
ب) عهد خداوند با نوح پس از طوفان
در پايان اين داستان مى‏خوانيم: يهوه با نوح و اولاد او عهد و ميثاق مى‏بندد تا آنها را برروى زمين افزايش دهد و همه موجودات ديگر هراسى از آنان در دل داشته باشند. يهوه‏ فرمود كه انسان از همه حيوانات و نباتات مى‏تواند تغذيه كند؛ فقط از گوشتى كه در آن‏ هنوز خون وجود دارد نبايد بخورد. يهوه هرگز طوفان ديگرى نخواهد فرستاد و زمين را فاسد و خراب نخواهد كرد. نشان اين ميثاق نيز رنگين‏كمانى است كه يهوه در آسمان ‏ارائه مى‏دهد تا هرگاه بر آن مى‏نگرد به ياد اين ميثاق افتد(پيدايش 9: 8-17).
ج) مشغول شدن نوح به كشاورزي پس از طوفان و شراب نوشيدن او
نوح پس از فرونشاني طوفان در زمين ساكن شده و به كار كشاورزي مشغول شد و تاكستاني غرس نمود. روزي كه شراب نوشيده بود، در حالت مستي در خيمه اش برهنه خوابيد. حام،‌ پدر كنعان،‌ برهنگي پدر خود را ديد و بيرون رفته به دو برادرش خبر داد. سام و يافث با شنيدن اين خبر، ردايي روي شانه هاي خود انداخته عقب عقب به طرف پدرشان رفتند تا برهنگي او را نبينند. سپس او را با آن ردا پوشانيدند. وقتي نوح به حال عادي برگشت و فهميد كه حام چه كرده است،‌ گفت: كنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد. خداوند سام را بركت دهد و كنعان بنده او باشد. خدا يافث را بركت دهد و او را شريك سعادت سام گرداند و كنعان بنده او باشد. پس از طوفان،‌ نوح 350 سال عمر كرد و در سن 950 سالگي درگذشت»(پيدايش 9: 20-28).

نتيجه گيري:
در نقل زندگی حضرت نوح و نیز طوفان در سفر پیدایش و قرآن مشابهت ها و اختلافاتی مشاهده می شود که در ابتدا به مشابهت ها اشاره می شود:
1. خبر وقوع سيل و طوفان در آينده توسط خدا به حضرت نوح اطلاع داده مى‏شود.
2. طوفان براى تنبيه انسان‏هاى گنهكار و نابودى‏شريران فرستاده شده و نتيجه گناه است.
3. خداوند به نوح دستور ساختن كشتي را مي دهد كه در سفر پيدايش نقشه و مختصات دقيق آن (طول آن سيصد و عرضش پنجاه و ارتفاع آن سى ذراع) نيز داده مي شود اما در قرآن اين مختصات ذكر نشده است.
4. نوح به دستور خداوند يك جفت از انواع مختلف جانوران را با خود به كشتى مى‏برد
5. بر اثر جارى شدن سيل تمامى موجودات و انسان‏ها كه در خارج كشتى بودند نابود مى‏شوند.
6. پس ازانقضاى مدت تعيين شده طوفان و سيل فرو مى‏نشيند و كشتى بر قله كوهى‏ آرام مى‏گيرد.
7. به نوح از جهت آينده اطمينان داده مى‏شود.
8. در سفر پیدایش، نوح بنده ای درستکار و در قرآن بنده ای شاکر و سپاسگزار دانسته شده است.
اما از مشابهت ها که بگذریم، اختلافاتی نیز در برخی جزئیات طوفان نوح و نیز در مورد خود نوح در سفر پیدایش و قرآن کریم به چشم می خورد که به مهم ترین آنها اشاره می شود:
1. در سفر پیدایش، طوفان نوح با جزئیات بیشتری آمده، اما در قرآن به بیان کلیات بسنده شده است.
2. براساس داستان سفر پيدايش، خداوند كه گنهكاري انسان را ديد، از آفرينش او پشيمان شده و تصميم به هلاك او گرفت اما در قرآن اينگونه نيست.
3. بر اساس آنچه در پيدايش آمده بدنه كشتى براى جلوگيرى از نفوذ آب به داخل قيراندود مى‏شود اما در قرآن اشاره اي به اين مسأله نشده است.
4. در سفر پيدايش از عهد خداوند پس از پايان طوفان صحبت شده، اما در قرآن به اين امر اشاره اي نشده است.  
5. در سفر پيدايش زمان و مدت طوفان معين شده كه چهل شبانه روز است اما درقرآن اشاره اي به مدت طوفان نشده است.
6. از ظاهر آيات قرآني چنين بر مي آيد كه طوفان مختص منطقه ای خاص بوده و بلای نازل شده فقط قوم نوح را در برگرفته اما در پيدايش اين طوفان،‌ طوفاني جهاني است.
7. بر اساس گفته قرآن، زن نوح از کافران بوده و از خاندان او هم يكي از پسرانش او را همراهی نکرده و غرق می شود اما در عهد عتیق آمده که: سه پسر نوح که از کشتی خارج شدند، سام و حام و یافث بودند كه پس از طوفان همه ملل دنیا از سه پسر نوح به وجود آمدند.
8. براساس سفر پيدايش،‌ كشتي پس از طوفان در كوهي به نام آرارات آرام گرفت اما قرآن نام اين كوه را جودي گفته است. 
9. بر اساس سفر پيدايش،‌ نوح پس از پايان طوفان و به شكرانه نجات يافتن، قربانگاهي ساخته و از همه ‏حيوانات و پرندگان پاك در آن مذبح قربانى‏هاى سوختنى تقديم مى‏كند. اما در قرآن به اين مسأله اشاره اي نشده است.
10. در سفر پیدایش گفته شده که نوح دارای سه پسر به نام های سام، حام و یافث بود که هر سه نجات پیدا کردند اما در قرآن به این جزئیات اشاره نشده و تنها به فرزند نوح اشاره شده که چون ایمان نیاورد، به همراه کافران غرق شد.
11. در پيدايش آمده كه پس از فرو نشستن طوفان،‌ نوح جهت اطلاع از وضعيت‏خشكى، پرندگانى را از كشتى بيرون ‏مى‏فرستد كه آخرين آنها باز نمى‏گردد و پس از آن نوح در خشكي فرود مي آيد. اما در قرآن اينگونه نيست و خدا به نوح اطلاع مي دهد كه در زمين فرود آيد.
12. در سفر پيدايش داستان شراب خوردن نوح و اتفاقات پس از آن ذكر شده، اما در قرآن اين موضوع نيامده است. 
13. در سفر پیدایش عمر نوح 950 سال دانسته شده اما از ظاهر آیات قرآن چنین بر می آید که مدت تبلیغ او در میان قومش 950 سال بوده است. 

با اين همه، به رغم این اختلافات باید گفت که در سفر پیدایش و قرآن این دو روايت نقل يك واقعه ‏با شالوده‏اى يكسان است كه يكى مؤيد ديگرى است.

منابع:
- قرآن كريم.
- كتاب مقدس.
-حسيني،‌ سيد حسن،‌ «طوفان نوح در اساطير بين النهرين و تورات»،‌ هفت آسمان، سال دوم،‌ شماره 6، تابستان 1379.
- طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، ‌1374ش.
- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، 1372ش.‌
 

منبع :
........

رمان معاصر ايران، گذشته، حال و آينده

پایگاه داده های فرهنگی دینی

نشرنامه

دبیر خانه اجلاس دو سالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی عج

کتابخانه معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی

لینک مدارس صدرا

لینک های مرتبط

نمايشگاه چشم اندازايران اسلامي ،درافق 1404درمجلس شوراي اسلامي