پنج شنبه 27 خرداد 1400  |   6 ذی القعده 1442

 

...
شماره : 1296 تعداد بازدید : 2133


اهمیت و ضرورت بررسی تضاد میان زن و شوهر(بخش اول)

مرجان خلیلی
کارشناس ارشدمعاونت پژوهشی وآموزشی

خانواده به عنوان يكى از نهادهاى مهم جامعه و به عنوان كوچكترين واحد اجتماعى كه فرد اولين تجربه‌ی زندگى در گروه را كسب مى‏كند، هميشه مورد توجه انديشمندان علوم انسانى بهويژه جامعه شناسان و روانشناسان بوده است. خانواده مكانى است كه فرد در آن رشد مى ‏كند و اولين خصايص اخلاقى و رفتاريش در آن شكل گرفته و براى زندگى در جامعه ي بزرگتر آماده مى‏ گردد. اگر چنين محيطى دچار تزلزل و از هم گسيختگى شود بسيارى از نقش هاى مثبت خود را كه از جمله مهمترين آنها اجتماعى كردن فرزندان براى آينده جامعه است،به درستى انجام نخواهد داد.از اين رو انديشمندان مسائل اجتماعى به ويژه مسائل خانواده به بررسى خانواده ‏هاى از هم گسيخته پرداخته و به عواملى كه باعث اين زوال مى‏گردد به ويژه تضاد در خانواده توجه مى ‏كنند؛ چرا كه اين از هم گسيختگى و زوال ناشى از تضاد در خانواده خود عاملى (متغيرى مستقل) براى بسيارى از مسائلى ديگر در سطح فردى، خانوادگى و در نهايت اجتماعى است.
در اين نوشتار به این سؤال پاسخ داده می‌شود که چرا بررسی تضاد در خانواده به ویژه تضاد میان زن و شوهر موضوعی مهم در بررسی مسائل اجتماعی است. پاسخ بدين سؤال مستلزم اين است كه از ديدگاه نظریه ‏پردازان و محققان به تضاد در خانواده به عنوان متغيرى مستقل پرداخت كه خود تأثيراتى را بر متغيرهاى ديگر دارد.
در مطالعه ي نظری كه صورت گرفت، این نتیجه به دست آمد که تأثيرات تضاد در خانواده (همانطور كه قبلاً نيز ذكر شد منظور تضاد ميان زن و شوهر است كه براى درك بهتر تضاد در خانواده ناميده مى‏شود) در سه سطح فردى، خانوادگى (تأثير بر فرزندان) و اجتماعى قابل بررسى است كه در زير به شرح آن پرداخته می‌شود.

تاثیر تضاد در خانواده در سطح فرد:
افرادى كه با داشتن تضاد بسيار زياد طلاق مى‏گيرند (اين امر يعنى تضاد پيش از طلاق، قابل ذكر است اكثر خانواده‏هايى كه طلاق مى‏گيرند قبل از طلاق داراى تضاد در حد شديد بوده‏ اند و كمتر پيش آمده كه زن و شوهر با وجود تفاهم كامل طلاق گرفته باشند) بيش از كسانى كه ازدواج كرده‏اند و يا كسانى كه هرگز ازدواج نكرده‏اند و يا حتى افراد بيوه، دچار فقر سلامت جسمى و روانى خواهند شد (Matthews et al, 1996: 641؛ Davila et al, 1997: 851). به عبارتى ديگر افزايش عدم توافق (يا تضاد) بين اعضاى خانواده افراد را افسرده‏ تر مى‏كند (Pruchino et.al, 1994:750).

تاثیر تضاد در خانواده در سطح خانوادگی (تأثیر بر فرزندان):
از مهمترین تأثيرات تضاد در خانواده تأثير بر فرزندان در ابعاد و سطوح مختلف است كه در زير به طور خلاصه به آن اشاره می‌شود:
•تجربهي تضاد و طلاق والدين خود باعث مى‏شود افراد در مسيرى ويرانگر قرار گيرند كه در نهايت به احتمال مرگ و مير بيشتر آنها منجر مى‏گردد (Tucker et al, 1997: 382).
•هم چنين بچه ‏هايى كه والدينشان با داشتن تضاد زياد طلاق گرفته‏ اند، دچار ناسازگارى و مسائل رفتارى بسيارى خواهند شد، به تحصيلات كمتر دست‏يافته و هنگامى كه به بزرگسالى مى‏رسند رابطه ي ضعيف ‏ترى با والدين خود خواهند داشت (به ويژه فرزندان پسر، در رابطه با پدر هم از نظر تعداد ارتباط و تماس با آنها و هم از نظر رابطهي احساسى و احساس نزديكى به والدين) و در ضمن احتمال طلاق اين فرزندان نيز بالا مى‏رود (Matthews et al, 1996: 641؛ Tucker et al, 1997: 383؛ Cooney, 1994: 46؛ Aquilino, 1994: 910؛ Bodenmann, 1997: 178؛ Astone,1991: 309؛ Dubous et al, 1994: 406؛ Grych et.al, 1992: 558). ناسازگارى فرزندان در واكنش به تضاد و طلاق والدين با ازدواج مجدد والدين (تشكيل خانواده‏هاى غيرصلبى يا ناتنى)از بين نرفته حتى افزايش نيز مى‏يابد. فاين و همكارانش در بررسیاي در اين زمينه اشاره مى‏كنند كه نقشها و روابط در خانواده هاى غيرصلبى بسيار مغشوش ‏تر از خانواده‏ هاى كامل است به دليل اينكه خطوط راهنماي نهادينه شدهي كمترى براى تنظيم اين نقشها و روابط موجود است. اين افزايش اغتشاش و مشكلات ممكن است به تضاد خانواده منجر گردد كه در واقع خود باعث سازگارى ضعيف تر فرزندان در خانواده‏ هاى غيرصلبى نسبت به ديگر خانواده‏ ها مى‏ گردد (Fine et.al, 1992: 726).
•افراد بزرگسالى كه در دوران كودكى تضاد و طلاق والدين را تجربه كرده‏ اند كاركرد اجتماعى ضعيف‌ترى دارند چون از مدل نقشى براى استقرار و حفظ روابط سالم برخوردار نيستند، در ضمن كمتر از عهده ي مسائل بين شخصى با والدين و گروه همالان خود بر مى‏آيند (Tucker et al, 1997: 383).
•آماتو مطرح مى‏كند وجود مسأله و تضاد در رابطه ي ميان والدين و فرزندان به رابطه ي همراه با تضاد دو والدين پيش از طلاق بر مى‏گردد، به عبارت ديگر ناسازگارى بين والدين يا ناخوشايندى رابطه ي زوجى علت اين مسأله مى‏باشد (Amato, 1996: 358).
•شِك نيز اظهار مى ‏دارد كيفيت ضعيف رابطه ي زوجى به صورتى ديگر نيز بر رابطه فرزند و والدين تأثير منفى دارد. والدين با كيفيت ضعيف رابطه ي زوجى (كه از نظر شِك رضايت و سازگارى زوجى را شامل مى‏شود) اعمال والدينى و اجتماعى كردن مسأله ‏دارى دارند، همانند افزايش خشونت و تنبيه، كاهش محبت و منطقى بودن و افزايش ناسازگارى و نقش والدينى بدون كارايى و همه ي آنچه كه بر كيفيت رابطه ي والدين و فرزند تأثير خواهد گذاشت (Shek, 1998: 688).
•مطالعات نشان داده‏اند هنگامى كه تضاد والدين به حداكثر رسيد و طلاق رخ داد تأثيرات درازمدت خود را بر فرزندان نشان خواهد داد. آنها علائم اضطراب را نشان مى‏دهند و بيشتر به رفتارهاى انحرافى و ضد اجتماعى گرايش دارند. در بسيارى از موارد نيازهاى اساسى آنها (از جمله نياز به امنيت، نيازهاى روحى و عاطفى و نياز به عزت نفس) تهديد مى‏شود (Franklin et al, 1990: 743؛ Simons et al,1994: 357-358؛ Jouriles et.al, 1991: 1425؛ Buchanan et.al, 1991: 1008-1011؛ Sheets et.al, 1996: 2166). زنانى كه در دوران كودكى و نوجوانى والدينشان داراى تضاد بوده و طلاق گرفته‏ اند خود را كمتر و پايين‏تر ارزيابى مى‏كنند و احساس عدم امنيت بيشترى نسبت به زنانى كه از خانواده‏هاى كامل هستند نشان داده‏اند، در ضمن احتمال طلاق خود آنها نيز بيشتر بوده و احساس خوشحالى كمترى را نسبت به جوانان ديگر گزارش داده‏ اند. زنانى كه خانواده ‏هايشان طلاق گرفته‏ اند ارزش كمترى براى نقشهاى زوجي خود قائل هستند و مردان اين خانواده‏ ها ارزش كمترى براى نقش هاى والدينی دارند. هم‌چنین تأثير تضاد و طلاق والدين بر مردان بيشتر از زنان است. (Franklin et al, 1990: 743).
•حوادثى چون تضاد والدين تأثير منفى بر فرضيههاي اساسى افراد در مورد مردم، همچنين دنيا دارد. از جمله اينكه مشكلات خود را به بدبختى و بدشانسى نسبت ميدهند نه براساس شايستگى كه هر فرد دارد، هم چنين آنها نسبت به افراد ديگر كمتر با ديد خيرخواهانه به مسائل نگاه مى‏كنند (Franklin et al, 1990: 744).
•كانگر هنگامى كه به نقش وضعيت نامناسب اقتصادى بر روابط والدين و فرزندان مى‏پردازد اشاره مى‏كند كه در وضعيت بد اقتصادى والدين نگران و افسرده شده روحيهيشان ضعيف گرديده و نسبت به آينده بدبين مى‏شوند و در نهايت ثبات احساسى خود را از دست مى‏دهند. حالتهاى نگرانى و پريشانى بر رفتارهاى زوجى و والدينى اثر منفى مى‏گذارد. در واقع اين تضاد زوجى است كه تأثير منفى خود را از طريق نقش والدينى بر روى نوجوانان مى‏گذارد. احساس تضعيف روحيه و نگرانيهاى والدين باعث مى‏شود كه آنها نتوانند در جهت مهارتهاى والدينى سرمايه‏ گذارى ‏كنند. بدين معنى كه نگراني هاى ناشى از مشكلات مالى والدين از طريق تأثير بر رفتارهاى تربيتى والدين روى نوجوانان اثر مى‏گذارد. به عبارت ديگر تضاد بين والدين از طريق زوال نقش والدينى بر ناسازگارى نوجوانان مؤثر است (Conger et.al, 1992: 528؛ Mcleod et.al, 1993: 355؛ Flanagan, 1990: 163-164؛ Barber et.al, 1996: 433).
•انسجام خانواده تأثير كاهنده بر مسائل جوانان دارد، چرا كه عدم روابط حمايتى بين والدين و فرزندان هم باعث مشكلات درونى و هم مشكلات رفتارى بيرونى آنها مى‏گردد (Barber, 1994: 376؛ Barber et al, 1996: 434؛ Fauber et al, 1990: 1112-1114؛ Jouriles et.al, 1991: 1425؛ Barnes et al: 1992: 764). تضاد ميان والدين بر تضاد آنها با فرزندان نيز تأثير مى‏گذارد كه از نظر چِنگ همين تضاد ميان والدين و فرزندان به نوبهي خود بر تضاد ميان فرزندان با دوستانشان نيز تأثير مى‏گذارد. او معتقد است نياز قوى نوجوانان به صميمى شدن و پذيرفته شدن در گروه نوجوانان بيانگر دو جنبهي حمايت و تضاد روابط اجتماعى در دوران نوجوانى است. در اين راستا چِنگ معتقد است كه فرايندهاى اجتماعى دشوار همانند روابط از هم گسيخته ي خانواده و پذيرفته نشدن در گروه همالان با ناسازگارى احساسى و رفتارى نوجوانان ارتباط مى‏يابد. در تحقيق چِنگ تضاد نوجوانان با خانواده بر روى تضاد آن‌ها با دوستانشان تأثير گذاشته واز آن طريق بر ناسازگارى آنها اثر داشته است (Cheng, 1998: 212-214).
•مطالعات بسيارى خانوادهها را براى افزايش ميزان انحرافات جنسى در دوران نوجوانى، باردارى پيش از ازدواج، انحرافات و مصرف مواد مخدر و مواد الكلى مقصر مى‏دانند و علت اين امر را پايين بودن ميزان تعامل والدين و فرزند، ميزان بالاى تضاد در خانواده و خانواده‏هاى از هم پاشيده مى‏دانند (Demo, 1992: 104-105). استونس نيز به تأثير سازگارى ضعيف والدين و رفتارهاى منحرفانهي فرزندان مى‏پردازد. تضادها و نزاعهاى بين والدين و يا والدين با فرزندان بهطور قوى با فعاليتهاى منحرفانهي بچه‏ها ارتباط مى‏يابد. مى‏توان گفت كه ناسازگارى بين والدين تأثيرى قوى و منفي بر فرايند اجتماعى شدن فرزندان، نسبت به متغيرهاى ديگر دارد، بنابراين پيش‏بينى مى‏گردد كه نزاعهاى بين والدين به رفتارهاى منحرفانه و خشن در آينده منجر گردد (Stevens, 1996: 121-123؛ Simons et al, 1994: 358-359؛ Thomas et al, ).
•محققين ديگر بر اساس سه نظريهي اجتماعى شدن، كنترل اجتماعى و در نهايت نظريهي بى‏ثباتى و تغيير معتقدند كه دخترانى كه در خانواده‏هاى داراى تضاد و يا خانواده‏هاى ناقص (طلاق گرفته و جدا شده) زندگى مى‏كنند احتمال بيشترى دارد كه به رفتارهاى منحرفانه دست زنند از جمله اين رفتارها باردارى پيش از ازدواج است. در زير خلاصه‌ای از نظريه هاي ياد شده ارائه می‌گردد:
oنظريه ي اجتماعى شدن (Socialization Teory): اين نظريه معتقد است زنانى كه در خانواده‏ هايى رشد مى ‏كنند كه تنها مادر دارند، اجتماعى شدنشان به شيوه‏اى است كه احتمال باردار شدنشان قبل از ازدواج را بالا مى‏برد. متخصصين معتقدند كه تعامل والدين با فرزند در دوران كودكى بر رفتارهاى بعدى آنها تأثيراتى دارد. براى مثال نداشتن پدر مانع رشد هويت جنسى سالم، رفتارهاى مناسب با جنس مخالف و تصور مثبت از جنس خود مى‏گردد. اين مسائل احتمال رفتارهاى جنسى در دوران قبل از بزرگسالى و پيش از ازدواج را افزايش مى‏دهد.
oنظريه ي كنترل اجتماعي (Social Control):  اظهار مى‏دارد كه در خانواده‏ هاى داراى تضاد يا خانواده‏ هاى ناقص نظارت بر نوجوانان مشكل‌تر است.
oنظريه ي بى‏ثباتى و تغيير (Instability and Change): اين فرضيه ها اظهار مى‏دارد اعمال انحرافى چون باردار شدن پيش از ازدواج پاسخى است كه يك دختر به فشارهاى حاصل از بى‏ثباتى و تغيير شرايط خانواده مى‏دهد (Wu et al: 1993: 210-211). محققين معتقدند كه تضاد و طلاق والدين يا ازدواج مجدد آنها منبع فشار براى زندگى نوجوانان است.چنين تغييرات اساسى معمولاً امنيت احساسى كودكان و نوجوانان را از هم مى‏پاشد، زيرا كه بچه‏ها تمايز ميان تغييرات فشارآور را با تغييرات ناشى از بيماری يا تحرك جغرافيايى خانواده يا بهبود وضعيت اقتصادى مى‏دانند. نقل مكان والدين پس از طلاق و يا اضافه شدن شكل جديد والدينى پس از ازدواج مجدد والدين، ابهاماتى را در مورد اين كه آيا آنها مى‏توانند به والدين خود براى ثبات و حمايت احساسى متكى باشند، براى بچه‏ها فراهم مىكند. بعضى از محققين نيز اشاره مى‏كنند كه تغييرات متعدد در شرايط خانواده باعث مى‏شود كه دختران فرض كنند كه در وضعيت بزرگسالان هستند و بنابراين رفتارهايى همانند آنها را نيز انجام دهند. عده‏ايى ديگر بحث مى‏كنند كه عدم تعادل ناشى از زوال خانواده، فرزندان را به بيرون از خانه مى‏كشاند يا اينكه باعث می‌شود كه آنها به اعمال ناشى از بى‏ قيدى همانند گذراندن زمان كمترى در خانه، انجام دادن عملى بدون فكر كردن و يا متمرد و سركش شدن و انجام رفتارهاى خشن دست زنند. (Wu et al: 1993: 212). اين بى‏ قيدي ها نتايج كوتاه مدت و دراز مدت خواهد داشت از جمله اينكه به دنبال از هم پاشيدگى خانواده دختران نوجوان حمايت احساسى را بيرون از خانه جستجو ميكنند.
oبرودى معتقد است كه رضايت زوجى، تضاد ميان همسران، شرايط احساسى خانواده و شيوهاى كه والدين در حل مسائل فرزندان با هم، به كار مى‏برند بر تضاد ميان خواهران و برادران مؤثر است. در تحقيقات مختلفى كه صورت گرفته نشان داده شده كه ابراز عصبانيت ميان بزرگسالان (والدين) بچه‏هايى را كه شاهد آن هستند نگران مى‏كند (Brody: 1993: 391). هم چنين اين عصبانيتها باعث بروز واكنش هاى احساسى منفى در بچه‏ ها شده كه اين واكنش هاى منفى را اغلب به سمت يكديگر معطوف مى‏ كنند. اين تضاد هم چنين با بحثهاى والدين بر سر تضاد ميان فرزندان و كنترل بيش از حد آنها و كنش متقابل ناهماهنگ نيز در ارتباط قرار مى‏گيرد (Brody: 1992: 392,644).
oرابطهي زنان و مردانى كه با همسران خود تضاد داشته و در نهايت ممكن است اين تضاد به طلاق نيز منجر شود، با خانواده خودشان نيز تغيير مى‏كند. اشپيتز معتقد است كه اين افراد رسيدگى كمترى به والدين خود كرده و كمتر نيازهاى مالى آنها را برآورده نموده در ضمن ارتباطشان نيز با آنها كاهش داشته و صميميت بين آنها كمتر مى‏شود (Spitze et.al, 1994: 279-280؛ Booth et.al,1994: 23-24).

تأثیرات تضاد در خانواده بر جامعه:
از ديگر نتايج تضاد در خانواده مى‏توان به تأثيرات آن بر جامعه اشاره كرد.
•اهميت خانواده و ازدواج به عنوان يك نهاد و به عنوان منبع اصلى انسجام اجتماعى به خوبى در نظريه‌هاى جامعه‏شناسى شناخته شده است. همانطور كه در جامعهشناسى كلاسيك  (همانند خودكشى دوركيم) و هم چنين در جامعهشناسى مدرن (خانواده و شبكه اجتماع) Bott آمده است، مفهوم انسجام اجتماعى با خوشبختى و بقا ارتباط داده شده است. به عنوان مثال در بيشتر كشورها افرادى كه با همسر خود تضاد داشته و در نهايت طلاق گرفته‏اند، ميزان مرگ و مير بالاترى نسبت به افراد بيوه، ازدواج نكرده و يا ازدواج كرده داشته‏اند. اين مورد براى مردان بيشتر از زنان است (Hemstrom, 1996: 366). پروچينو نيز به كمك نظريهي انسجام اجتماعى دوركيم نشان مى‏دهد يكپارچگى (Integration) از طريق گروه معينى حس متصل بودن و تعلق داشتن به جامعه را ايجاد مى‏كند، كه اين حس، احساس بى‏ معنى و بى‏ هنجار بودن (آنومى) را كاهش مى ‏دهد. دوركيم روابط زوجى و والدينى را نيز منبعى مهم براى يكپارچگى اجتماعى مى‏داند.
•از آنجا كه فرزندان خانواده‏هاى از هم گسيخته كه پيش از جدايى كامل داراى تضادهاى گوناگون بوده‏اند احتمال كمى دارد كه تحصيلاتشان را به اتمام رسانده و وارد دانشگاه شوند، هم چنين از آنجا كه تحصيلات عاملى كليدى و تعيينكننده در موفقيت اقتصادى است، در دراز مدت اين امر باعث ركود اقتصادى مى‏گردد (Astone, 1991: 309؛ Dubous et al, 1994: 406).
•سازگارى بينشخصى براى يك همسر به عنوان سازگارى زوجى شرح داده مى‏شود و سازگارى اجتماعى حوزهي وسيعترى از افراد را در برمى‏گيرد. زوجينى كه با يكديگر ارتباط برقرار مى‏كنند در مورد بسيارى از موضوعات زوجى و خانوادگى توافق دارند و به شيوه‏اى مؤثر مسائل مربوط به سازگارى را حل مى‏كنند. هم چنين سازگارى زوجى به دو بعد توافق متقابل (Dyadic Consensus كه ميزان توافق مشاركتكنندگان را با همسران خود بر روى جنبه‏هاى متفاوت زوجى نشان مى‏دهد) و رضايت و خشنودى اشخاص با زندگى زوجى (Marital Satisfaction حاكى از رضايت و خشنودى است كه از زندگى زوجى درك مى‏شود) اشاره مى‏كند. سازگارى اجتماعى به توانايى كاركردى افراد در خانواده با بستگان يا خانوادهي همسر، همكاران و با دوستان در پى‏گيرى اوقات فراغت اشاره مى‏كند. سازگارى اجتماعى همان ايجاد و حفظ رابطه ي شخصى خوب در شرايط گوناگون مى ‏باشد. محققين اظهار مى‏دارند كه سازگارى زوجى با سازگارى اجتماعى رابطه دارد. به عبارتى ديگر افزايش تضاد به كاهش هماهنگى، نزديكى و رضايت در تعاملات اجتماعى منجر ميشود (Cheng, 1998: 412). (، 1998: 412)

نتیجه‌گیری:
از آنجا که اختلافات و تضاد میان زن و شوهر در خانواده در سطوح فردی، خانوادگی (تأثیر بر فرزندان) و سطح جامعه تأثیرات مخرب و تا حد زیادی جبران ناپذیر دارد از این‌رو توجه به تضاد در خانواده و بررسی علل و عوامل آن بسیار مهم خواهد بود.

منابع:
• Amato P R. & Booth A. "A Prospective Study Of Divorce And Parent - Child       Relationships", Journal Of Marriage And The Family, 1996, 58, May: 356-365.
• Aquilino W.S., " Later Life Parental Divorce And Widowhood:Impact On Young       Adults’ Assessment Of Parent - Child Relations", Journal Of Marriage And The       Family, 1994, 56, Nov : 908-922 .
• Astone N.M. et al, "Family Structure, Parental Practices and High School      Completion, "American Sociological Review, 1991, 56, Jun: 309-320 .
• Barber B.K., "Cultural , Family  And Personal Contexts Of Parent-Adolescent      conflict", Journal Of Marriage And The Family, 1994, 56, May: 375-386.
• Barber B.K. et al, "Family Cohesion And Enmeshment: Different Constructs,      Different Effects", Journal Of Marriage And The Family, 1996, 58, May: 433-      441.
• Barnes G.M. et al, "Parental Support And Control As Predictors Of Adolescent      Drinking, Delinquency And Related Problem Behaviors", Journal Of Marriage      And The Family,1992, 54, Nov: 763-776.
• Bodenmann G., "Can Divorce Be Prevented By Enhancing The Coping Skills Of      Couples?", Journal Of Divorc And Remarriage, 1997, 27, 3,4, 177-192.
• Booth A. et al, "Parental Marital Quality, Parental Divorce And Relations With      Parents", Journal Of Marriage And The Family, 1994, 56, Feb: 21-34.
• Brody G.H. et al, "Contemporaneous And Longitudinal Assoocition Of Sibling      Conflict With Family Ralationship Assessments And Family Discussions About      sibling Problems", Child Development, 1992, 63, 391-400. 
• Brody G.H. et al, "Parental Differential Treatment Of Sibling And Sibling Differences In Negative Emotionality", Journal Of Marriage And The Family, 1992, 54, Aug : 643-651.
• Buchanan et.al، 1991: 1008-1011
• Bunchanan C.M. et al, "Caught Between Parents: Adolecsents’Experience In      Divorced Homes", Child Development, 1991, 62: 1008-1029.
• Cheng C., "Psychometric Properties Of The Social-Conflict Scales For Chinese      Adolescent", The Journal Of Social Psychology, 1998, 138, 2: 211-216.
• Conger R.D et al, "A family Proces Model Of Economic Hardship And Adjustment      Of Early Adolescent Boys", Child Development, 1992, 63: 526-541.
• Cooney T.M., "Young Adults’Relations With Parents: The Influence Of Recent      Parental Divorce", Journal Of Marriage And The Family, 1994 , 56 , Feb : 45-56.
• Davila J. et al, "Marital Functioning For A Stress Generation Model", International Journal Of Personality And Social Psychology, 1997, 73, 4: 849-861.
• Demo D.H. et al, "Parent-Child Relations: Assessing Recent changes", Journal Of      Marriage And The Family, 1992, 54, Feb: 104-107.
• Dubous D.L. et al, "Effects Of Family Environment And Parent-Child Relationships      On School Adjustment During The Transitin To Early Adolescence", Journal Of      Marriage And The Family, 1994, 56, May: 405-414.
• Fauber R.,"A Madiation Model Of The Impact Of Marital Conflict On Adolescents      Adjustmant In Intact And Divorced Families: The role Of Disruped Parenting",     Child Development, 1990, 61: 1112-1123.
• Fine M.A et al, "The Adjustment Of Adolescents In Stepfather And Stepmother      Families", Journal Of Marriage And The Family, 1992, 54, Nov: 725 - 736.
• Flangan C.A., "Change In Family Work Status: Effects On Parent-Adolescent      Decision Making", Child Development, 1990, 61: 163-177.
• Franklin K.M. etal, "Long-Term Impact Of Parental Divorce On Optinism And Trust:      Chenges In General Assumption Or Narrow Beliefs?", Journal Of Personality:      And Social Psychology 1990, 59, 4: 743-755.
• Hemstrom O., "Is Marriage Dissolution Linked To Differences In Mortality Risk For Men And Women", Journal Of Marriage And The Family, 1996, 58, May: 366-378.
• Jouriles E.N. et al, "Marital Adjustment, Parental Disagreements About Child      Rearing And Behavior Problems In Boys: Increasing The Specificity Of The      Marital Assessment", Child Development, 1991, 62: 1424-1433.
• Mcleod J.D. et al, "Poverty, Parenting And Children's Mental Health", American      Sociological Review, 1993, 58, Jun: 351-366.
• Matthews L.S. et.al, "Predicting Material Instability From Spouse And Obsever      Reports Of Marital Interaction", Journal Of Marriage And The Family, 1996, 58, Aug: 641-655.
• Pruchino R. et al, "Family Mental Health: Marital And Parent-Child Consesus As      Predictors", Journal Of Marriage And The Family, 1994, 56, Aug: 747-758.
• Sheets V. et al, "Appraisal Of Negative Events By Preadolescent Children Of Divorce, "Child Development, 1996, 67: 2116-2182.
• Shek D.T.L., "Linkage Between Marital Quality And Parent-child Relationship",      Journal Of Family Issues, 1998, 19, Nov ,6: 687-704.
• Simons R.L. et al, "The Immpact Of Mother's Parenting, Involvement By      Nonresidential Fathers And Parental Conflict On The Adjustment Of Adolescent      Children", Journal Of Marriage And The Family, 1994, 56, May, 356-374.
• Spitze G. et al, "Adult Children's Divorce & Intergeneration Relatinships", Journal      Of Marriage And The Family, 1994, 56, May, 279-293.
• Stevens D.J., "The Influence Of Parental Bickering Upon Subsequent Criminally      Violent Behavior", International Review Of Modern Sociology, 1996, 26, 2: 121-134.
• Thomas G. et al, "The Effects Of Single-Mother Families And Nonresident Father      On Delinquency And Substance Abuse In Black And White Adolescents",      Journal Of Marriage And The Family, 1996, 58, Nov: 884-894.
• Tucker J.S. et al, "Parental Divorce Effection Individual Behavior & Longevity", Journal Of Personality And Social Psychology, 1997, 73, 2: 381-391.
• Wu L.L. et al, "Family Structure And The Risk Of A Premarital Birth", American      Sociological Review, 1993, 58, Apr: 210-223.

منبع :
........

رمان معاصر ايران، گذشته، حال و آينده

پایگاه داده های فرهنگی دینی

نشرنامه

دبیر خانه اجلاس دو سالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی عج

کتابخانه معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی

لینک مدارس صدرا

لینک های مرتبط

نمايشگاه چشم اندازايران اسلامي ،درافق 1404درمجلس شوراي اسلامي