العربي | فارسي| English

صفحه نخست | اخبار | مقالات | گفتگو | آثارمعاونت | تماس باما | پست الكترونيكي

 
دو شنبه 29 آبان 1396  |   0 ربیع الاول 1439

 

...
شماره : 1158 تعداد بازدید : 10140


نگاهي اجمالي به فرهنگ و تمدن اسلامي


حجت الاسلام والمسلمین علي دارابي 
مدير كل دفتر برنامه‌ريزي آموزش‌هاي تخصصي

( با بهره‌گيري از كتاب فرهنگ و تمدن اسلامي اثردكتر علي اكبر ولايتي)
مـقـدمـه:
      بدون شك يكي از رهاوردهاي مهم اسلام عزيز در حيات بشري، پايه‌گذاري تمدن باشكوهي بود كه در برهه‌اي از تاريخ، بسياري از سرزمين‌ها را زير نفوذ داشت و از حلقه‌هاي درخشان تمدن بشري به‌ شمار مي‌رفت كه از آن به عنوان "تمدن اسلامي" ياد مي‌شود.
- تمدن اسلامي را مي‌توان حاصل دو جنبه دانست:
1- ‌آن‌چه به وسيله اسلام پديد آمد و در پرتو ابتكار عمل مسلمانان گسترش يافت كه منشأ اصلي آن را مي‌توان "قرآن و سنت" نام برد.
2- جنبه ديگر تمدن اسلامي، نه ابداع مسلمانان، بلكه ميراث به جاي مانده از تمدن‌هاي پيشين در قلمرو اسلام دانست كه به دست مسلمانان توسعه و تكامل يافت و به رنگ اسلام در آمد.
      روي هم رفته، تمدن اسلامي، ميراث مشترك مردم و ملت‌هايي است كه روزگاري اسلام در سرزمين آن‌ها نفوذ كرد و در ساخت و شكوفايي تمدن اسلامي ايفاي نقش نمود. به اين ترتيب، تمدن اسلامي نه به نژاد خاصي تعلق دارد و نه تمدني ملي است كه به مردم خاصي تعلق داشته باشد، بلكه همه گروه‌هاي نژادي و قوي را كه در پيدايش رونق و طراوت و گسترش آن نقش داشته‌اند را در بر مي‌گيرد.
      درباره تمدن اسلامي كه همانند بسياري از تمدن‌هاي ديگر درطول حيات خويش، دوره‌هاي افت و خيز را پشت سر گذاشته و در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف در؛ مدينه، كوفه و شام و بغداد و قاهره و قرطبه تا هرات و اصفهان و دهلي و استامبول، در چرخش بوده است، گاهي در اوج بوده و در دوران‌هايي هم بر اثر عوامل مختلف؛ اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و حتي طبيعي با ضعف و ركود رويارو شده ولي هرگز به طور كامل از ميان نرفته است. لذا از آن‌جا كه تمدن اسلامي بر شريعت اسلام استوار است و مسلمانان با تكيه بر اين عامل بنيادين (اسلام) تمدن‌سازي كرده‌اند. امروز نيز بازگشت به اسلام و عمل به تعاليم آن، تكامل مادي و معنوي مسلمانان و بالندگي دوباره تمدن اسلامي را در پي خواهد داشت.
      اما يادآوري اين نكته ضروري است كه جناب آقاي دكتر ولايتي با انتشار چهار جلد كتاب تحت عنوان؛ "پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران" كه مباحث مهم اين چهار جلد به صورت خلاصه كتابي است كه با عنوان؛ "فرهنگ و تمدن اسلامي" به عنوان واحد درسي عمومي دانشگاه‌هاي كشور طراحي شده است كه اميدوارم بتوانم با تلخيص منطقي اين اثر، قدمي كوچك در مسير نوراني تمدن اسلامي برداشته باشيم.

كليات:
مفهوم شناسي:
هنري لوكاس: تمدن را پديده‌اي به‌ هم تنيده مي‌داند كه همه رويدادهاي اجتماعي- اقتصادي- سياسي و حتي هنر و ادبيات را در بر مي‌گيرد.
آرنولد توين‌بي: تمدن را حاصل نبوغ اقليت نوآور (يعني؛ طبقه ممتازي در جامعه كه از هوش و ابتكار و نوآوري برخوردارند) در سايه تحولات و سير تكامل جامعه مي‌داند.
ويل دورانت: وقتي فرهنگي غربي به ميزاني از رشد برسد كه فكر كشاورزي به وجود مي‌آيد و به دنبال فكر كشاورزي، بر اثر تبادلات بازرگاني و ارتباط شهر، مردم رشد عقلي مي‌يابند، بر اين اساس، سجاياي اخلاقي در ميان انسان‌ها پديد مي‌آيد، و كسي كه اخلاق پسنديده و حُسن معاشرت داشته، متمدن به حساب مي‌آيد.
ولايتي: تمدن حاصل تعالي فرهنگ و پذيرش نظم اجتماعي است. يعني؛ خروج از مرحله باديه‌نشيني و گام نهادن در شاه‌راه نهادينه شدن امور اجتماعي است.
فرهنگ: مجموعه‌اي از سنت‌ها، باورها، آداب و اخلاق فردي و خانواده اقوامي است كه پاي‌بندي به‌آن، موجب تمايز از ديگر اقوام و ملت‌ها مي‌شود، چون باور ذهني است. پس، جنبه عيني ندارد.
رابطه تمدن و فرهنگ: لازم و ملزوم نيستند، ممكن است اعتلاي فرهنگي باعث دست‌يابي به مدنيت شود.

1-‌ امنيت و آرامش= كاهش اضطراب و دل‌مشغولي
2- غرور و هم‌بستگي (عصبيت) روح تمدن
3- همكاري و تعاون= همگي نه گروهي
عوامل مؤثر از زايش و اعتلاء:    4- اخلاق
5- تسامح و تساهل= تحمل، بردباري و صبوري
6- حفظ وحدت و يك‌پارچگي
7- دين (تحريف نشده)

رفاه نسبي= زيرساخت تمدن‌ها
فشار اقتصادي= نيازها را مشخص مي‌كند
علل و عوامل زوال و انحطاط تمدن‌ها:
1- ويل‌ دورانت: مردمان هر تمدني رشد عقلي پس از مدتي به‌جاي توحيد و پرستش مبادي معنوي به‌ ستايش عقل و علم مي‌پردازند پس از اين جنگ بين ارزش‌ها و دانش آغاز مي‌شود= نيروهاي محرك جوامع متوقف و آغاز انحطاط.
2- ابن خلدون: هر تمدني سه مرحله را طي مي‌كند:
1) مرحله پيكار و و مبارزه اوليه
2) پيدايش خودكامگي و استبداد
3) سرانجام مرحله تجمل و فساد كه پايان تمدن‌‌هاست
علل ديگر= هجوم دشمنان= فقدان انسجام جامعه= آشفتگي دريافت طبقات
اخلاق فرهنگ، تمدن، قانون: هر كدام به منزله ارتقاي ديگري است و انحطاط هر يك خواسته و ناخواسته
نشان از سقوط ديگري= اصول اخلاقي محترم= زمينه توسعه ارتباط، گسترش فرهنگ
براي حفظ و تقويت تفاهم= قانون‌مندي
1)‌ سباء و حمير
چكيده‌اي از تاريخ و فرهنگ اسلام عصر دعوت= فتوح:   2) جاهليت: بازارها- عطاظ- 610 دعوت اسلام
3)‌ اسلام
هجرت- مصعب عمير، نخستين داعي اسلام- (عقبه) سيزده بعثت- جامعه اسلامي بر سه‌پايه: 1) مسجد 2) عقد برادري انصار و مهاجر 3) پيمان همكاري مسلمانان و غيرمسلمان= ماجراي سقيفه.

زمينه‌هاي شكل‌گيري تمدن اسلامي:
1- جايگاه علم و دانش در قرآن:
      آيات و اخبار در فضيلت علم و دانش آمد. و اگر اولياي اسلام بر فضيلت دانش تأكيد نكرده بودند هرگز تمدن اسلام به اين عظمت نمي‌رسيد. علم (80) عقل و اولي‌الاباب، سرگذشت پيشينيان، عبرت، تشويق به تاريخ‌نگاري.
      ساعتي انديشيدن بهتر از عبادت يك ساله است. امام صادق(ع) در روز قيامت قلم دانشمندان بر خون شهيدان سنگيني خواهد كرد.
تاريخ نگارشي: در زمان كهن خط نبطي، پوست خشكيده درخت نخل، شاخه خشك براي كتابت= با فتح مصر باقر طاسي (پاپيروس) گران‌بها، فتح ماورءالنهر سمرقند، كاغذسازان چيني مشغول كار انواع متفاوت‌ها= مسلمانان تنها آموختن و تكميل اين صنعت همه شهرهاي عراق= مصر ايران كاغذسازي در پايان سده 2هـ.ق به كوشش فضل‌بن يحيي برمكي- وزير هارون‌الرشيد در بغداد راه‌اندازي شد. مصر و اندلس= اروپا كاغذ ايتاليا سده سيزدهم ميلادي.
2- انتقال علوم و جذب دانشمندان به جهان اسلام:
-‌ منبع اصلي علوم عقلي به جهان اسلام:
1) يونان و محفل علمي: ترجمه زبان سرياني و لاتيني به عربي. بخشي از علوم يوناني: از اسكندريه (مطر) و مراكز علمي، مدرسه اسكندريه به‌ مسلمانان رسيد. علوم يونانيان: رياضي، نجوم، پزشكي، علوم طبيعي. از نوشته‌ها: "بقراط، جالينوس، افلاطون و ارسطو".
2) بخشي ديگر از علوم يوناني: از "اسكندريه"، "مصر" و از مراكز علمي، "مدرسه اسكندريه" به‌ مسلمانان رسيد. علوم يونانيان: رياضي، نجوم، پزشكي و علوم طبيعي از نوشته‌ها: "بقراط، جاليزي، افلاطون، فيثاغورس و ارسطو".
3) هنر: اوايل دوران عباسي (پزشكي- نجوم) 154هـ.ق چند دانشمند هندي كه در ميانشان اخترشناسي نزد "منصور عباسي" آمدند.
4) ايران: (جندي‌شاپور) (شوش- دزفول) از زمان "خسرو انوشيروان" ساخته شد (مدرسه و بيمارستان) دانشمندان متعددي به‌ كار اشتغال داشتند و رشد ورود "نسطوريان" از "مدرسه ادسا" به "ايران" و در ترجمه سرياني كتاب‌هاي يوناني. به‌ دستور "انوشيروان"، برخي "افلاطون" و "ارسطو" به پهلوي ترجمه شد. با فتح "ايران" به عربي ترجمه شد. يكي از كتاب‌هاي زيج "شهريار= ابوسهل نوبخت" از پهلوي به عربي= از بهترين منايع تكميل دانش "نجوم اسلامي" است.
3- نهضت ترجمه:
      اين نهضت، گرچه در عصر "بني‌اميه" آغاز شد، اما تأثير اصلي خود را در "عصر بني‌عباس" بر جاي گذاشت. بني‌اميه: بيشتر مطالب ترجمه: اسناد اداري، ديواني، سياسي، بازرگاني و....
عباسيان: "منصور (158- 136)" اقدامات مهمي در ترجمه صورت گرفت. معمولاً زرتشتي‌زادگان نومسلمان.
      ترجمه چند كتاب ادبي "كليله و دمنه" توسط "ابن‌مقفع (141)" مترجمان تبحر بيش‌تري يافتند. بسياري از زبان‌هاي؛ سرياني و يوناني به عربي ترجمه شد.
      "حنين‌بن اسحاق- مشهور به شيخ‌المترجمين- پزشك نسطوري‌مذهب" به زبان‌هاي: پهلوي، يوناني، سرياني و عربي تسلط داشت. نخستين مترجماني كه كار گروهي ترجمه از جمله شاگردان وي، فرزندش اسحاق و خواهرزاده‌اش بود.

نهضت ترجمه به چند دوره تقسيم شد:
1) دوره "هارون‌الرشيد (193-170)": "يحيي‌بن حامد برمكي" براي به‌ دست آوردن مترجمان تلاش فراواني كرد و كتاب‌خانه‌هاي كه به دست مسلمانان مي‌افتاد به "بغداد" منتقل مي‌كرد. نخستين آثار يوناني ترجمه "اصول هندسه اقليدس و مجسطي نوشته بطليموس". و نيز آثار پزشكي هندي به عربي ترجمه شد.
2) دوره "مأمون (198- 218)": رواج مباحث كلامي و آثار متعدد فلسفي به عربي ترجمه شد.
3) دوره پس از مأمون يتوكل (232-247): كار ترجمه ادامه داشت. "حنين‌بن اسحاق" كار ترجمه و مركز حكومت از "بغداد" به "سامرا"، "معتصم (218- 227)" تغييرات و كم‌ اهميت شدن "بيت‌الحكمه" مهم‌ترين نهاد علمي است.
4) پايان نهضت ترجمه: نهضت ترجمه پس از دو قرن رو به افول نهاد. به معناي كاهش علاقه به‌ علوم يا كم شدن تعداد دانشمندان نبود، بلكه فقط فقدان عدم ارائه مطالب جديد بود.
4- مراكز علمي در تمدن اسلامي:
1. بيت‌الحكمه (كتاب‌خانه): در "بغداد" ساخته شد. توسط "خزانه دولتي" يا "بيت‌المال" اداره مي‌شد. محل اجتماع دانشمندان و پژوهش‌گران بود. كتاب‌هاي علمي و فلسفي يوناني به عربي ترجمه شد. اساس "بيت‌الحكمه" توسط "هارون‌الرشيد" است. پيش از هارون كتاب‌هاي ترجمه زمان منصور پايه‌ريزي و در زمان مأمون توسعه يافت از صد بار شتر كتاب، بغداد حمل مي‌شد و به دنبال قرار صلحي با امپراتوري روم، 300هزار دينار صرف ترجمه كرد.
2. دارالعلم: كتاب‌خانه عمومي از جمله؛ فاطميون در مصر (395) به دستور حاكم بامرا... خليفه مصر در قاهره. تأسيس تقريباً يك ميليون جلد كتاب، دارالعلم موصول.
3. نظاميه: سده پنجم، نيمه دوم، نظام‌الملك، مدارس بغداد. نيشابور، ديگر شهرها. بغداد (459) ابواسحاق شيرازي. بزرگ‌ترين مقام تدريسي به غزالي رسيد. و افرادي چون، عمر خيام، حسن صباح، غزالي، احمد، تربيت شدند.
4. مساجد: مركز اجتماعات ديني ساختمان مدرسه، مسجد، نقشه مسجد، داراي كتاب‌خانه، جامع بصره، جامع فسطاه جامع اموي دمشق. جامع خطيب اصفهان.
5. مارستان: مركز تحقيق و مطالعه، مارستان نوري بغداد. ري. مارستان الكبير منصوري قاهره.
6. رصدخانه: پيشرفته‌ترين پژوهش‌هاي رياضي و نجوم صورت مي‌گيرد. تا سده‌ها بعد در اروپا بررسي و تحليل شده. از جمله رصدخانه، مراغه، سمرقند، ربع رشيدي محل رفت و آمد دانشمندان، شنب غازاني، ايل خانان.

شكوفايي علوم در تمدن اسلامي:
علوم اعلي: علوم الهي= امور مجرد از ماده است
طبقه‌بندي علوم نظري و عملي:   علوم اوسط: حساب رياضي= امور مجرد از ماده است و تماماً ذهني
علوم ادني: علوم طبيعي= به امور ماده تعلق دارد

علم اخلاق= زندگي شخصي
عملي:      تدبير منزل= خانواده
سياست مدن= مسائل جامعه

عقلي: (حكمت) كلام- فلسفه
علوم:
نقلي: امور شرعي و دانش‌هاي مختلف بجز- پزشكي

نخستين دانشمند اسلامي به طبقه‌بندي علوم:
ابونصرفارابي (329) احصاء‌العلوم: 1) علم زبان 2) منطق 3) رياضيات 4) فلسفه علوم طبيعي و الهي 5) حكمت عملي و اخلاقي.
خوارزمي (378) مفاتيح‌العلوم:
1- علوم شرعي= علوم اسلامي
2- دانش‌هاي بيگانه (عجمي) در ايران و هند، وجود مسلمانان باعث رشد آنان شدند.
الف) علوم غيراسلامي:
1) رياضيات:
      نهضت ترجمه يوناني و عربي- شرح بسياري بر آن نوشتند، مهم‌ترين كتاب‌ها.
الف: كتاب اصول= نوشته اقليدس شرح‌هايي برآن و تلفيق بين كتب رياضي يونان+ هند شيوه عددنويسي كه در يونان پيشرفت نكرد. اطلاع عددنويسي هندي با تكميل دستگاه اعشاري آن. ابداع كسرهاي اعشاري. كشفيات. به‌ وجود آمدن علم جبر. محمدبن موسي خوارزمي (الجمع والتفريق بالحساب هند) مسلمانان با شيوه عددنويسي آشنا شدند و نخستين كتاب حساب (تنها ترجمه لاتين آن مانده).
      اسم خوارزمي به شكل تحريف شده "الگوريتم" خوارزمي در جبر. "الجبر والمقابله".
جبر= به كار بردن يك جمله منفي در يك طرف معادله براي حل آن.
مقابله= استفاده از جملات مثبت در حل معادلات به حساب مي‌آيد.
      پس از خوارزمي ابوالحسن "احمدبن ابراهيم اقليدسي" رياضي‌دان دمشقي، كسرهاي اعشاري را در كتاب رياضيات هندي به نام/ الفصول في‌الحساب الهندسي ابداع كرد.
ابوالوفاء بوزجاني/ نخستين بار اعداد منفي را ابداع كرد.
خواجه نصيرالدين‌ طوسي، كتاب شكل‌‌القطاع دست به‌ابداعات و تبديل مثلثات هندسي سه بعدي به‌دوبُعدي ساختن اصطرلاب‌ها.
ابوالحسن ثابت‌بن قره واني، آثار متعددي به رياضيات نوشت.
غياث‌‌الدين جمشيد كاشاني، پژوهش‌گر بسيار مهم آثار متعددي از جمله مفتاح‌الحساب در رساله محيطه نوشت.
علا‌‌‌ءالدين علي‌بن محمدسمرقندي، مشهور به ملاعلي قوشچي، صاحب رساله محمديه و...
2) نجوم:
      دانشمندان اسلامي از ترجمه آثار يوناني به ويژه نوشته‌هاي بطليموس و شرح‌هايي به طرح نجوم پرداختند. اين نظريه داشمندان به نظريه "پيش كوپر نيكي" مشهور شده‌اند.
      "مجسطي بطليموس" مهم‌ترين كتاب نجومي كه سه ترجمه و شرح متعددي كه باعث به وجود آمدن و رصد ستارگان تهيه جدول‌هاي نجومي "زيج" شد. تعداد زيج‌ها از سده 2 تا 12، بيش از 220 قران كه هر كدام مشخصات ستارگان (سال شمسي، گاه‌شماري) جابربن عبدا... بناني، خواجه نصيرالدين طوسي (672) نوشته ابن‌سينا، طين مركزي بطليموس، در شرح مجسطي نوشت، خواجه نصيرالدين طوسي بر نظيريه زمين مركزي بطليموس ايرادهايي وارد كرد.
      تذكره‌الهيات، اساسي‌ترين ايرادها را بر آراء بطليموس به دقت شرح داد.
      مدل حركت "جفت طوسي"- كوپرنيك وكپلر، پايه‌گذاران كشف نجومي با عنوان مدل خورشيد مركزي تحت تأثير دانشمندان اسلامي، مهم‌تر از همه خواجه‌نصيرالدين طوسي بود.
ابوريحان بيروني، قانون مسعودي، از كليات نجوم حاكم بر مجسطي انتقاد مي‌كند.
ابن‌هيثم، ستاره‌شناس و فيزيكدان مشهور اسلامي (الشكوك علي‌ بطليموس) ايرادهاي مفصلي بر آن مي‌گيرد.
محمدبن موسي خوارزمي، زيج سند، زيج‌الغ‌بيگ- يك دانشمند مشهور.
3) فيزيك و مكانيك:
      دانش مكانيك (علم الحيل)، دانش شناختني ابزارهاي شگردساز بر اساس آن با انواع وسايل كه هر يك كاري انجام مي‌دادند. دنباله‌رو، سنت خاورميانه، مديترانه، مصريان، روميان و.... (سهم يونان از همه بيش‌تر).
ترجمه: يوناني، سرياني؛ 1) پنوماتيك، بوزنطي (فيلسوف بيزاني) 2) مكانيك، هرون اسكندراني 3) رساله‌اي از ارشميدس درباره ساعت‌هاي آبي.
نخستين مهندسان اسلامي سه برادر به نام‌هاي؛ احمد، محمد و حسن فرزندان موسي‌بن شاكر مشهور به بنوموسي.
كتاب الحيل، بنوموسي نخستين اثر در مكانيك جهان اسلام 100 دستگاه شرح داده شد. بيش‌تر به‌ صورت خودكار. اين وسايل شامل؛ ساعت‌هاي آبي، انواع بالابرهاي آبي، چرخ‌هاي آبي، آفتابه‌هاي خودكار. اين سه برادر 500 سال قبل از اروپا نخستين بار "ميل‌لنگ" را در حوزه دانش‌هاي فني به كار بردند.
جزري: از مهندسان مشهور مكانيك سده 607 در ديار بكر به دنيا آمد كتاب وي كتاب "في‌ معرفه الحيل الهندسيه" يا "الجامع بين‌العلم والعمل" كتابي نظي و عملي است. او مقام رئيس‌الاعمال، رئيسي مهندسان را داشت درشرح مطالب كه در ذهن داشت آسان، ساده، دقيق‌ترين و پيچيده‌ترين ابزارها استاد بود. در مورد ابزارهاي مكانيكي، مباحث نظري و راه‌هاي عملي، كتاب 6 بخش: 1) ساعت‌هاي آبي 2) وسايل سرگرم‌كننده 3) براي شستن دست و صورت در وضو گرفتن 4) فواره‌ها و ين‌هاي دائمي 5) ماشين‌ها براي بالا كشيدن آب 6) وسايل جزئي و گوناگون ديگر.
عبدالرحمن خازني، ميزان‌الحكمه، مكانيك و فيزيكدان در مرو متولد شد. مهم‌ترين كتاب در حيل است. ديدگاه‌هاي وي در مورد متعادل اجسام، وزن مخصوص چگالي‌سنجي، ترازوها، فنون ساختن ابزارهايي در اين زمينه.
مهم‌ترين دستاورد مسلمانان در حيل: آشنا ساختن اروپا با باروت و سلاح‌هاي آتشين است. در سده 8 از انواع سلاح‌هاي آتشين استفاده مي‌كردند. و ابن خلدون، العبر از كاربرد انواع سلاح‌هاي آتشي توپ و تفنگ و انواع برنامه‌ها در نبرد سلاطيني اسلامي آفريفا ياد كرد.
4) طـب:
بقراط و جالينوس، ترجمه آثار، البته بسياري از مسائل پزشكي در خصوص بيماري‌ها در نوشته‌هاي يونان ذكري به ميان نيامد.
رازي، الحاوي، بيماري‌هايي كه در آن آمد. بسيار بيش‌تر آثار جالينوس و بقراط ديگر پزشكان است.
ابن‌سينا، القانون، در همه دوران پزشكي غرب هيچ كتابي جامع و مانع دانش‌نامه گوناگون موضوعات پزشكي در بر گرفته نيامده، به عنوان كتاب درسي دانشكده‌ها تدريس مي‌شد.
ابونصر فارابي، الرد علي الجالينوس فيما نقض علي ارسطاطاليس الأعضاء‌الانسان، نخستين ايراد را دانشمندان مسلمان بر جالينوس مطرح كردند.
رازي، مهم‌ترين نقد، آراي جالينوس ديدگاهي درباره ديدن، شنيدن و رسيدن پرتوهاي نوري از جسم به چشم است.
ابن نفيس، "جالينوس عرب" لقب يافته به رازي نيز داده‌اند: 1) شرح تشريح قانون- شرح‌هاي كتاب اول تا سوم قانون 2) شرح قانون به‌طور كلي موضوعات مطرح شده قانون- (كشف وي) گردش ريوي خون- تنها در سده نهم 19 با اين كشف آشنا شدند.
جالينوس= خون از شريان وارد بطن راست قلب و از بطن (مانند) بطن چپ
ابن‌نفيس= خون را از بطن راست از راه وريد (ريه) پس از آن با هم آميخته به بطن چپ.
چشم‌پزشكي: انواع جراحي‌هاي چشم، برداشتن آب مرواريد- طرح انواع داروهاي گياهي، معدني- حيواني
حنين‌بن اسحاق، العشر مقالات في‌العين.
علي‌بن عيسي، تذكره‌الكحالين
      اروپا پس از گذشتن 7 سده از رواج چشم‌پزشكي در اسلام توانست مجموعه دانستني‌هاي چشم‌پزشكي اسلام گذر كند.
گياه‌شناسي= مهم‌ترين كتاب يوناني، الحشائش، ديوسكوريدس توسط حنين‌بن اسحاق ترجمه در سراسر كتاب تقريباً خواص دارويي 500 گياه طرح شده اما: 1) الحاوي/ رازي خواص 700 گياه 2) كتاب ابن‌بيطار/ الجامع لمفردات الادويه والاغذيه 1400 سه برابرد ديوسكوريدس.
5) كيميا:
      كيمياگري بيان‌گر علم و فن و چادر. تدريجاً به شكل شيمي موضوع= تبديل مواد در حضور عامل روحاني عالباً حجر‌الفلاسفه، ناميده مي‌شد. در كيميا از ماده‌اي بحث مي‌كند كه با به كار بردن تبديل فلزات پست چون آهن و مس، به زر و سيم ممكن است؛ آن‌ماده را اكسير گويند (كله سر) علوم مخفي.
جابربن حيان، صنعت زر خرافاتي را به صورت دانش تجربي آزمايشگاهي در آمده، تقطير مايعات خالص هم‌چون آب بيش‌تر به خون و روغن پرداخت و پنداشت هر بار تقطير، ماده‌اي تازه بر ماده خالص پيشين اضافه مي‌شود. اگر تقطير به 700 برسد تا 1.000 بار تقطير طلا برسد.
زكرياي رازي: بر اثر تجربيات ديد چشمانش كاهش يافت. از كيميا دست برداشت از جنبه رمزي كيميا چشم برداشت، آن را به صورت شيمي در آورد.
سرالاسرار؛ مهم‌ترين اثر وي بسياري از آلات شيمي را شرح داد. ابن‌سينا و فارابي.
6) فلسفه:
1. ابويوسف يعقوب‌بن اسحاق كندي (185- 260) اولين فيلسوف كه به پژوهش و مطالعه در علم و فلسفه پرداخت كه او را "فيلسوف عرب" ناميده‌اند. در قرن 2 و 3 كوفه كانون مطالعات عقلي بود به فلسفه و علوم يوناني، ترجمه به عربي در حدود 270 اثر= كتاب‌هايش به 7 دسته تقسيم مي‌شود: 1) فلسفيات 2) منطقيات 3) حسابيات 4) كريات 5) موسيقي 6) تجربيات 7) هنر.

      براي آشتي دين بعلاوه فلسفه، مسير را براي فارابي و ابن‌سينا هموار ساخت.
نظريه اول: روش منطق دين را تا مرتبه فلسفه پايين آورد.
نظريه دوم: دين را علم الهي خواند و از فلسفه بالاتر برد كه به وسيله نيروي پيامبر شناخته مي‌شود.
2. رازي: 147 اثر ذكر كرده‌اند، دست كم 6 رساله فلسفه باقي- نظام منسجم نداشت، در قياسي يكي از قديمي‌ترين دانشمندان عصر خود و عده‌اي او را تنها طبيب و حق ورود به مباحث عقلي را نداشتند. بسياري به طرفداران دين فلسفه بسياري او را ملحد دانستند.
3. ابونصر فارابي: بزرگ‌ترين فلسفه، پس از رازي (معلم ثاني) تأييد فلسفه افلاطون و ارسطو. فلسفه يك مفهوم دارد. جستجوي حقيقت. از اين رو حقيقت دين- فلسفي (غيرمسائل) به هم هماهنگ بايد تلفيق و فلسفه نويني.
4. ابن‌مسكويه (411): 14 رساله باقي مانده. الفوزالاصفر= در مورد آفرينش انسان تكامل جمادي- نباتي. حيواني- انساني.
5. ابن‌سينا (4): بزرگ‌ترين فيلسوف اسلامي نظام فلسفي استوار نه تنها در جهان اسلام بلكه در كل قرون وسطي يگانه نظريه‌هاي- ثبوت خدا- جهان اسلام- در شرق و غرب نفوذ در مدارس و دانشگاه‌هاي مهم اروپا تدريس مي‌شد.
6. اخوان‌الصفا: جمعيتي سري با اهداف فلسفي، ديني، اجتماعي ابوالعلاء مصري، ابوحيان توحيدي، زيدبن رفاعه، "اخوان الصفا" گروهي متفكر. انديشه‌هاي فيثاغورث، صوفيان، فيلسوفان شافي، مباني شيعه اعتقاد داشتند. مجموعاً 51 رساله، علوم الهي 5 دسته: 1) معرفت پروردگار و صفات حق 2) علم روحانيات 3) علم نفسانيات 4) علم معاد و رستاخيز 5) علم سياست، نبوي، ملكوتي، عام سياست ذات، سياست عامه و سياست خاصه.
7. ابوحامد محمد غزالي طوسي: مهم‌ترين اثر او، احياء علوم‌الدين، كه به دفاع انديشه‌هاي ديني در مقابل آراي ديگر فلسفه پرداخته: 1) عبادات 2) عادات 3) مهلكات 4) منجيات.
8. شهاب‌الدين سهروردي: شيخ اشراق، حكمه‌الاشراق، تلويحات، عقل سرخ (فارسي) هياكل نور. فخرالدين‌ رازي، خواجه‌ نصيرالدين طوسي، ميرداماد، القاب، بحثي در مورد حروف و قدم عالم كه در آسان‌نويسي بسيار ماهر بود در كلام وقت متبحر داشت به ذوق شاعران آميخت استدلال استوار.
9. ميرفندرسكي: ظاهري ساده. آراء ابن‌سينا، تنها كسي كه در سده گذشته زبان سنسكريت، آثار فلسفي- اعتقادي هندي "مهابهارات" را شرح داد.
7) تاريخ و تاريخ‌نگاري:
      تأكيد آموزه‌هاي قرآن به عبرت گرفتن از سرگذشت پيشين- اعراب به تاريخ‌نگاري و تاريخ‌آموزي روي آوردند.
سيره و مغازي: با تأثير از آموزه‌هاي قرآن و حديث، پيامبر(ص) پرداختند.
ابومخفف (157): تاريخ‌هاي تك موضوعي كه بخشي از آن در طبري آمد.
ابن‌اسحاق (150): سيره نبوي همه آن‌ها توسط ابن‌هشام به ما رسيد.
واقدي (209): المغازي.
ابن‌سعد: شاگرد واقدي الطبقات، شرح احوال پيامبر(ص) و صحابه، تابعين.
بلاذري (179): انساب‌الاشراف: فتوح‌البلدان.
طبري (310): تاريخ الامم والرسل والملوك.
ابن‌اثير (632): الكامل في‌التاريخ واسدالغابه.
ابن‌خكدان: وفيات‌الاعيان.
8) جغرافيا:
      مهم‌‌ترين منبع مسلمانان درباره جغرافياي هندي از طريق كتاب "سوريا سدهانته" در زمان خلافت منصور عباسي از سنسكريت به‌عربي ترجمه شد. معلومات جغرافيايي و نجومي و يونانيان نيز ترجمه، با ترجمه آثار بطليموس، مسلمانان راه يافت.
      در زمان مأمون جغرافيا بسيار پيشرفت، تهيه جلال نجومي، نقشه‌هاي مختلف جغرافيايي (طول، عرض) شهرها.
دوره 1) در سده 3 و 4= مكتب‌هاي "مسالك و ممالك"، اطلس اسلام، ترسيم جغرافيايي.
سده 3-4: رشد جغرافيا، مركز خلافت به عنوان مركز جهان اسلام با تفصيل بيش‌تري مطرح شد.
آثار ابوزيد بلخي: به گزارش سرزمين‌هاي اسلامي و هر ناحيه و اقليم را جداگانه بست.
دوره 2) سده 5: رونق جغرافيايي اعم از اقتباس از يونانيان و پژوهش خود.
دوره 3) سده‌هاي 6- 10: ادريسي: رشد چنداني نكرد، تلخيص و نقل معلومات سنتي و نظري كتب.
دوره 4) سده‌هاي 11- 13: دوره سكون، به ندرت رشد: در پايان آشنايي مسلمانان با جغرافيايي اروپا.
نويسندگان سده 3-4: اين خرداد به بيش از 10 كتاب "المسالك والممالك".
يعقوبي: البلدان، مشهورتر از همه، مقدسي احسن التقاسيم في معرفه الاقايم.
ابن‌حوقل: صوره‌الارض يا مسالك والممالك.
سده 5) ابوريحان بيروني پايه‌گذار فني‌ترين و پيچيده‌ترين دانش جغرافيايي (جغرافيا و رياضي) تحديد نهايات‌الاماكن.
سده6 تا10) دوره تلفيق در جغرافياي اسلامي: 1) وصف جهان 2) متون كيهان‌شناسي 3) سفرنامه 4) دريانوري 5) آثار نجومي.
معجم‌البلدان، ياقوت حمومي، ابن جبير (سفرنامه ابن‌بطوطه (رحله)).
9) ادبيات:
الف) ادبيات عربي: شعر در آغاز مورد توجه بود و به تدريج شاعراني كه كلمات و مضامين قرآني نفوذ كرد.
حسان‌بن ثابت: 10 سال پيامبر و ياران مدح، عبدا...‌بن رواحه، كعب‌بن مالك.
پس از قرآن آثار منشور: نثر احاديث نبوي، روان و بي‌پيرايه، خطبه‌ها، حجت‌الوداع، شعر مذهبي، هاشميات كميت (120) به صورت مكتبي استوار.
بسياري از واژه‌هاي جاهلي: ارزش‌هاي اخلاقي، شجاعت، وفا، صداقت، صبر.
بني‌اميه: به‌دليل سياسي موردتوجه بود. هدف مبارزه بامخالفان و رقيبان(اهل‌بيت(ع)) غالباً حقايق را بيان مي‌كردند، مانند فرزدق.
بني‌عباس: شاعران شيعه با ستايش اهل‌بيت(ع) از جمله افراد: سعيد حميري و دعبل
نويسندگان: ابن‌مقفع، دينوري (326) جاحظ (255) محمدبني زيد مبرد (285) ابوالفرج اصفهاني (362).
ب) ادبيات فارسي (شعر فارسي): (4-5) اوج ادب فارسي سامانيان به نثر و نظم شاعران را مورد تكريم از علت ترويج نظم و نثر استقبال ادبي ايرانيان و "بخارا" جايگاه پايتخت بجز بخارا شهرهاي زرنج سيستان، غزنين، گرگان، نيشابور، سمرقند، تا اواخر قرن 4 گويندگان خراسان.
نيمه سده 6: سبك شعر از شرق به شاعران عراق، عجم، آذربايجان (سبك عراقي)
نيمه سده 7-8: قصيده متروك و غزل‌هاي عاشقانه و عارفانه.
نيمه سده 9: به دليل بي‌ثباتي سياسي و اجتماعي از رونق افتاد.
صنوبر: هندوستان، گسترش زبان فارسي، شاهان گوركاني بسياري از ايرانيان به جهت علاقه ايران مسلمان به آن‌جا مهاجرت (سبك هندي) يا به عبارتي سبك اصفهاني، در ادبيات شد.
سده 12- 14: خاندان اشاره به زنديه- قاجاريه نارضايتي پديد آمد. شاعراني كليم كاشاني از فصاحت دوره شده‌اند- صائب تبريزي- پيروان نهضت نو در آغاز اصفهان سپس شيراز، تهران، شيوه استادان خراسان- عراق در دوره بازگشت.
علوم اسلامي:
1- قرائت:
      پايه‌گذار قرائت پيامبر(ص) پس از علي(ع)، عبدا... بن مسعود كسي قرآن را با الحان متداول عبيدا... بن ابي‌بكر ثقفي روايت صحابه درباره برخي از الفاظ كيفيت حروف به طرق مختلف صورت گرفته در حين فتوحات 50 قرآئت كه مشهورترين قراءسبعه، قاسم‌بن سالم (224) همه‌ي قرائت‌ها همان 7 قرائت در 25 قرائت خلاصه شد. قرن 2= 1) نافع‌بن عبدالرحمان (169) 2) عبدا...‌ بن‌ كثير (120) 3) عبدا... بن عامر (154) 4) عاصم (729) 5) حمزه‌بن حبيب (154) 6) كسائي (189) 7) ابوعمروبن العلاء (154).
سده 4- 6: علم قرائت پيشرفت به اقوال شاز برخي فروعات.
سده 7- 8- 9: پيشرفت نكرد.
سده 10- 12: همراهي دين و سياست (ضديه) مسير تازه ترقي، رساله تجويدالكشوف من‌القرآت‌السبع/ قاضي سعيد قمي (1103).
2- تفسير:
      ظهور مرحله تفسير در اواخر حكومت بني‌اميه و اوايل بني‌عباس (133) با تدوين حديث بود.
سعيدبن جبير: نخستين تدوين‌كننده تفسير (شيعه و سني) او شاگرد عبد‌ا... بن عباس به جهت تشيع و وفاداري به امام علي(ع) به دست حجاج‌بن يوسف به شهادت رسيد. تفسير علي(ع) تفسير عقلي تبيين و تفسير آيات بر اساس روش تعقلي اوج رشد= قرآن در عصر امام محمدباقر(ع) و امام صادق(ع) سده 6 به اوج رسيد.
1. تفسير قرآن به قرآن= آيات به آيات
2. تفسير قرآن موضوعي
3. تفسير قرآن تطبيقي= تعاليم قرآن بر زندگي معاصر
4. تفسير تاريخي
5. تفسير كلامي
6. تفسير عرفاني، كشف و شهود
جامع‌البيان في تفسيرالقرآن/ محمدبن جرير طبري
التبيان في تفسيرالقرآن/ محمدبن حسن طوسي عقلي اجتهادي
الدرالمنثور في تفسير المأثور/ سيوطي
مجمع‌البيان في تفسيرالقرآن/ طبرسي
صافي/ فيض كاشاني (سده 11)
روض‌الجنان و روح‌الجنان في تفسيرالقرآن/ ابوالفتوح رازي
الميزان/ طباطبايي
3- حديث:
نخستين كتاب حديث امام علي(ع) (99) سده 2 در حقيقت اسلاي پيامبر(ص).
نزد امام باقر(ع) به حكم بن عتيبه نشان داد. به گزارش مفيد از عهد، امام عسكري= (400) اصول اربعمائه تأليف كرده‌اند.
سده 4= 1) اصول كافي/ محمدبن يعقوب‌كليني (329) 2) من لا يحضرالفقيه/ شيخ صدوق، محمدبن علي 3) تهذيب/ استبصار (محمدبن حسن‌طوسي (460)).
سده 6- 12= 1) الوافي/ ملامحسن فيض‌كاشاني 2) وسايل‌الشيعه/ حُر عاملي 3) بحارالانوار/ مجلسي 4) جامع احاديث شيعه/ طباطبايي بروجردي.
4- فقه:
الف) فقه شيعه:
1) دوره حضور ائمه= مرجع اصلي احكام شرعي، فقه، اجتهاد، وظيفه خود بيان اصول و قواعد كلي= استنتاج احكام فرعي و جزئي، ديگران واگذار. گرايش مختلف مسائل علمي، كلام، محدثان، بحث عصمت.
2) آغاز تدوين فقه= سه گرايش فقهي: 1) گرايش اهل حديث با اجتهاد مخالف بودند، كليني، صدوق 2) گرايش اجتهاد در فقه ابن‌عقيل عماني- ابن جنيد اسكافي 3) فقه متكلمان، مفيد مبارزه با ابن‌جنيد.
3) دروه تلفيق: اهل حديث+ متكلمان باحفظ تعقلي فقه= شيخ‌ طوسي فقه تطبيقي، فقه تفريعي. استبصار تهذيب‌الاحكام- المبسوط- النهايه في مجردالفقه والفتاوي- ابن شهر آشوب- قطب‌الدين راوندي.
4) نقد كتب تلفيق: پس از شيخ طوسي عده‌اي تلاش كردند متكلمان را احياء و نقد "ابن ادريس حلي".
5) دوره تهذيب و تكامل مكتب، تلفيق: فقه طوسي با ابتكارات نيازمند ترتيب، تهذيب (پاكيزه) به ويژه انتقاد= جواب‌گو محقق حلي و شاكردي علامه حلي تلاش‌هاي زيادي كردند اگر نبود مكتب فراموش مي‌شد.
6) دوره شهيد اول: تلاشي كرد در تكامل قواعد و اصول بنيادين فقه شيعه. هويتي مستقل داشت. 5/1 قرن پيرو او بوده. شرح‌هايي نوشتند. مكتب شهيد ثاني.
7) دوره صوفي (10- 12): 1) محقق ثاني: فقه استوار ساختن استدلال‌هاي مسائل حكومتي در فقه اختيارات فقيه- نمازجمعه 2) مقدسي اردبيلي: ويژگي مهم تحقيقات بي‌توجه به‌آراء گذشته تنها اجتهاد خود شجاعت و موشكافي خاص 3) فقه اخباري، در قرن 5 گستردند. در دوره 11 محمدبن استرآبادي تجديد شد بر همه مراكز فقهي و علمي شيعه ايران و عراق تسلط يافت.
8) احياي اجتهاد اصولي= وحيد بهبهاني از نوابغ قرن 12 اجتهاد عقلاني تنقيح اصول فقه. فقه شيعه را به‌ صورت يك مكتب حقوقي و فقهي پيشرفت و تربيت شاگرداني چون: بحرالعلوم- كاشف‌الغطاء- ملااحمد نراقي.
9) شيخ انصاري: نابغه بزرگ قرن 13، مبتكر روش‌هاي دقيق در فقه و اصول فقه و چهره فقه را دگرگون كرد. تا امروز حكم‌فرماست . ميرزاي شيرازي- محمدكاظم خراساني- سيدمحمدكاظم يزدي (عروه‌الوثقي)- نائيني- اصفهاني- بروجردي- خويي- امام.
امام: توجه به فقه، چهارچوب فقه سنتي، ولايت فقيه، نظريه حكومت اسلامي.
نائيني: فقه درست، استقرار مشروطيت.
ب) تحولات فقه اهل سنت (6 مرحله):
1- دوره پيامبر(ص) (1- 11)
2- دوره صحابه با پيامبر(ص) در تماس بودند از ايشان نقل شده است (11- 40)
3- دوره تابعين با يك واسطه با پيامبر(ص) تماس (40- 100)
4- ائمه چهارگانه تأسيس مذاهب فقهي ( سده 2-40) تكامل
5- دوره تقليد از ائمه چهارگانه (3- 14)
6- دوره نهضت جديد فقهي و افتتاح باب اجتهاد
1) مكتب ابوحنيفه (150): قبول حكومت و اعزام قضات حنفي به بلاد- مهدي- هادي- هارون‌الرشيد- قاضي ابويوسف (80)، رواج، عراق، مصر، ماورءالنهر چين- محمدبن حسن شيباني نقش اساسي.
2) مالك‌بن اُنس (179): در برابر حنيفه (رأي و قياس) نظري ديگري داشت با نگارش حديث قياس فقهي روش فقهي موطا با وجود مستندروايي براي احكام شرعي نمي‌توان به رأي و قياس عمل كرد= آفريقا.
3) محمدبن ادريس شافعي(204): حنفي+ مالكي آشنا پيوند ميان دو مذهب حنفي و استصلاح مالكي مخالفت كرد، توسط در مصر صلاح‌الدين ايوبي ترويج شد. در عراق و يك طرفدار.
4) احمدبن حنبل (241): اصحاب حديث نزد شافعي درس خواند با تدوين مسندي 30هزار حديث توجه به ديگران به خود فقه وي= كتاب- سنت- قياس- استحسان- مصالح ذرايع- حجاز پيرواني يافت. سده 12 تحول، شيخ محمد شلتوت جواز تبعيت شيعه همانند مذاهب اربعه. در كنار اين مذاهب: سفيان ثوري- داوودبن علي ظاهري (270)- خوارج.
      5 اصول- 6 كلام- 7 تصوت و عرفان
5- اصول (9 مرحله):
1. دروه تأسيس: علم اصول را امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تأسيس كردند.
2. دوره آغاز تصنيف: (در كنار مسائل فقهي مطرح مي‌شد) مستقل شد اولين تصنيف "هشام‌بن حكم" "الفاظ و مباحث‌ها" را تأليف كرد.
3. دوره اختلاط علم‌ اصول با علم كلام: اهل سنت- متكلمان به ويژه معتزله در علم اصول وارد شدند و آن را از مسير خود كه استنتاج احكام فرعي است منحرف ساختند:1) محمدبن عبدالوهاب جبايي (303) 2) ابومنصور تميمي اسفرايني التحصيل (429) ابوحامد غزالي (505) المستصفي.
4. دروه كمال و استقلال مجدد= به شيعيان اختصاص دارد و از آميختگي با مسائل علم كلام رهايي يافت در كمال خود رسانند- ابن‌عقيل- شيخ مفيد- شيخ طوسي.
5. دوره ركود استنباط و توقف علم اصول: با توجه به غفلت شيخ طوسي حدود يك سده (100) سال مباني وي از دانش گوناگون از جمله اصول فقه بودن منازع باقي ماند و روح تقليد در آثاري هم‌چون "سلار" (حمزه‌بن عبدالعزيز) التقريب ديده مي‌شود.
6. دوره نهضت متجدد: احياي روح اجتهاد و شرح و تعليق كتاب گذشتگان ورود برخي از مسائل فن منطق در علم اصول- ابن‌ادريس (598)- محقق حلي- علامه حلي- فاضل مقداد- شيخ بهايي ظهور كردند.
7. دوره ضعف علم اصول: گرايش اخباري در جامعه شيعه، باعث از دست رفتن علم اصول شد. درگيري ميان اخباري‌ها و اصولي‌ها "فوائد‌المدينه"/ محمدامين استرآبادي (1033) است.
8. دوره جديد علم اصول: وحيد بهبهاني(1206) به تكامل رسيد. استنباط مسائل فرعي و قواعد اصول نياز بود. بزرگ‌ترين تحقيقات مهدي بحرالعلوم (1212) كاشف‌الغطاء (1227) سيدعلي طباطبايي (1221).
9. دوره معاصر: با ظهور شيخ مرتضي انصاري (1281) علم اصول به اوج خود رسيد. پس از وي شاگرداني داشت.
6- كلام:
      دلايلي باعث پيدايش علم كلام شد. از جمله؛ ارتباط مسلمانان با غيرمسلمانان. ايرانيان، روميان و مصريان بر اثر ارتباط، اختلاف عقايد آشكار شد. براي دفاع از دين اسلام، به روش نوين فكري و استدلالي پرداختند تا اصول عقايد اسلامي را مستحكم كنند.
علم كلام: در آغاز، به مسائل اعتقادي به‌ ويژه به توحيد پرداختند. كسي كه در امر اعتقادي استدلال مي‌كرد؛ "متكلم" ناميده مي‌شود و بحث و جدل در امري اعتقادي و اصول دين "علم كلام" ناميدند.
حسن بصري: در مورد گناهان، جهم‌بن صفوان (مذهب جهميه) ايمان تنها راه شناخت است و عملي صورت نمي‌گيرد مگر با اراده خدا پس انسان مجبور.
در سده 4: شيخ مفيد 200 بيش‌تر رويه بر عقايد فرقه‌هاست- شيخ طوسي- نجف را پايگاه علمي شيعي قرار داد كتاب‌هاي كلام تلخيص الشافي- الاقتصاد الهادي الي‌الرشاد- تمهيد‌الاصول.
سده 5: 1) ابوحامد غزالي- عوام را بايد از علم كلام جديد بازداشت از يد فوق استيلا علي‌العرش پرسيدند تازيانه زد- (متشابهات) 2) ابوالفتح محمدبن عبدالكريم شهرستاني/ نهايه‌الاقدام في علم‌‌‌الكلام 20 قاعده كلامي و تشريح فروع آن 3) فخررازي- امام‌ المشككين/ در اصول و كلام/ اشعري فقه شافعي اعتراضات بر علم فلسفه. كلامي علمي.
سده 7: 1) خواجه نصيرالدين طوسي- مقام نزد هلاكوخان- تجريدالاعتقاد 2) ابن تيميه متبحر در علوم قرآني- حديث، فقه، كلام، فلسفه، حتي هندسه. مذهب حنبلي/ اصول آن را با اجتهاد پذيرفت= زيارت قبول انبياء خرده گرفته. آيين پرستش اولياء.
سده 7: آيت‌ا... ملقب- علامه حلي- تأليفات 400 الباب الحادي العشر. ابواب مختلف كلام شيعه نبوت- عصمت- افضليت پيامبر(ص)- امامت- معصوم بودن امام.
7- تصوف، عرفان و فتوت:
صوفي: صفا به معناي روشني- پاكيزگي- مشهور= منسوب به صوف پشمينه‌پوش.
عرفان: ميستيك (مرموز- پنهاني) اصطلاحاً ارتباط مستقيم انسان با خداوند را اتصال داد از راه شهود و تجربه باطني امكان‌پذير است از جهت نظري= علم حضوري و از جهت عملي= عبادت و مجاهدت تمسك به زهد و رياضت مي‌داند.
جاحظ (البيان والتبيين): 40 نفر صوفيان= ابوذر، بلال حبشي، سلمان، عمار، ياسر، مقداد، به زهد معروف.
از سده 3: به تدريج تشكيلات منسجم و تجمع آنان در بغداد- جنيد بغدادي (298) ابوبكر شبلي (332) اختلاف از نظر مسائل كلامي و اعتقادي باعث تفاوت در نحله‌هاي فكري و باطني شد= خواجه عبدا... انصاري، ابوسعيد ابوالخير، با مرگ حلاج (309) بغداد از محوريت افتاد.
آثار: 1) تهذيب‌الاسرار/ خرگوشي نيشابوري (406) كتاب‌اللمع في‌التصوف/ ابونصر سراج طوسي، عبدالرحمن‌ سلمي نيشابوري/ طبقات‌الصوفيه= معرفي 103 صوفي معروف.
سده 5- 6- 7: ابوسعيد ابوالخير، باباطاهر عريان، غزالي، عين‌القضات همداني، شمس تبريزي و مولوي.
سده 5 و 6: تصوف در ادبيات نفوذ كرد. مولوي/ شعر عرفاني را به اوج رساند. غزالي و سهروردي جنبه فلسفي، تصوف، محي‌الدين عربي/ فتوجات مكيه و فصوص‌الحكم= تصوف، عرفان، حكمت اشراق. به‌وجه استدلالي در واقع مذهب وحدت وجود در اسلام است.
سده 6: عين‌القضات همداني(525) عارف و فقيه وارسته كه او را متهم به كفر كردند. و در سن 33 سالگي او راكشتند (از اتهامات او، ايمان به نبوت و آخرت بود كه از آن دفاع مي‌كرد)- شهاب‌الدين سهروردي(587) فرمان صلاح‌الدين ايوبي در شهر حلب، كه در سن 38 سالگي به قتل رسيد.
قرن 7: به تكامل رسيد. از آن به بعد انحطاط، حافظ، شيخ صفي‌الدين اردبيلي، محمود شبستري (720).
قرن 8: مكتب عرفاني سهروردي، ابن عربي، ابن فارض رونق يافت. تصوف و عرفان با يك‌ديگر آميخته شد.
صفويه: وظيفه پيشوايان صوفيه ارشاد و تهذيب نفس مريدان و بي‌توجهي به دين 9 "شيخ جنيد" شاه اسماعيل درصدد گروهي از صوفيان و مريدان براي دست‌يابي به قدرت استفاده كند. آنان را به جهاد با كفار برانگيخت خود را سلطان جنيد خواند و لباس رزم بر تن كرد. عنوان صوفي و قزلباش با يك‌ديگر ملازم شد- در دوران شاه تهماسب، گروهي از شيعيان و اولاد مريدان قديم از ديار بكر و نواحي ديگر آسياي صغير به ايران آمدند، به جمع صوفيان پيوستند. صوفيان از ديگر طوايف قزلباش به شاه نزديك بودند. شاه عباس مشاغل مهمي به آن‌ها داد و رييس تمام صوفيان را "خليفه‌الخلفاء" ناميدند.
فتوت: (فني) جواني، معناي جوان‌مرد در عصر جاهلي (مجازي شجاعت، سخاوت) امويان+ مردانگي و مروت به جهاد و جنگ صوفيان= از جهاد اصغر به جهاد اكبر.
سده دوم: آيين فتوت با عياري آميخته شد. آداب و رسوم خاص پديد آمد به همين علت از سوي پهلوانان و ورزشكاران و سپاهيان و عياران خويش را جوان‌مرد مي‌خواندند.
فرمان‌روايي ايرانيان: عياران در كسوت پهلوانان كشتي‌گير در دربار سلاطين يا در زمره جنگاوران به ميهن بودند.
اواخر استيلاي مغول: طايفه‌اي از دوريشان و عياران خراسان به رهبري عبدالرزاق بيهقي قيام و نهضت سربرداران به وجود آمد.
سده7 تا 9: اولاد چنگيز، تيمور در ايران عياري همانند دوره تسلط اعراب رونق و قدرت همه جا شهرت عياران در جنگ با حكام غيرايراني بر سر زبان‌ها بود.
      پس از رواج تصوف اسلامي در ايران، ورزشي و پهلواني هم به تصوف آميخته شد. و زورخانه شباهت فراواني با تكيه و خانقاه داشت. برخي از آداب و القاب ورزشي هم همان آداب و سلوك اهل تصوف مانند خواندن اشعار به‌نام قول، كُشتي گرفتن، چرخ زدن در زورخانه، معامله نوچه با پهلوان، مُريد و مرادي زورخانه بر اساس اخوت.
سده 7 و 8: عده‌اي از پهلوانان، سده 7 و 8 در روزگار خود بزرگان و عارفان بزرگ‌ترين آن‌ها "پورياي ولي" بوسيدن خاك گود نمودي از قدم‌بوسي بود./ محمد خوارزمي معروف/ پورياي ولي/ علاوه بر پهلواني شاعري 703 مثنوي "كنزالحقايق" را سرود.
بررسي اجمالي:
مسلمانان براي شش قرن رهبري علمي جهان را در دست داشتند. 350 سال رهبري مطلق و 250 سال رهبري مشترك با مسيحيان كه اينگونه مي‌توان نامگذاري كرد.
1- عصر جابرن حيان(750 تا 800 م)
2- عصر  خوارزمي(800 تا 850 م)
3- عصر رازي(850 تا 900م)
4- عصر مسعودي(900 تا 950م)
5- عصر ابوالوفا(950 تا 100م)
6- عصربيروني(1000 تا 1050م)
7- عصر خيام(1050 تا 1100 م)
اهم عوامل شكوفايي علمي: 1- تشويق قرآن و سنت به فراگيري علوم 2- تشويق قرآن به كاوش طبيعت 3- تشويق به كسب علم از هر منبعي.
سازمان‌هاي اداري و اجتماعي تمدن اسلامي:
1) ديوان:
      اداره سرزمين‌ پهناور اسلامي، به ويژه پس از عصر فتوحات، نيازمند دستگاه اداري متمركز دقيق و پيچيده‌اي بود. نظارت بر درآمد سرزمين‌ها، به تناسب تقسيم بيت‌المال، اعزام نيرو به اطراف، حل و فصل دعاوي مردم، شناسايي راه‌ها- جاده و پل‌هايي ساخته مي‌شد تا دستوراتي كه از مركز صادر مي‌شد به سرعت به مقصد برسد.
بسياري از اين اقدامات از سوي خليفه دوم با راهنمايي امام علي(ع) صورت گرفت از جمله اين اقدامات:
1. تقسيم سرزمين به واحدهاي سياسي كوچك تر و تعيين فرماندار.
2. تعيين مساحت و اندازه‌گيري سرزمين به ويژه حاصل‌خيز و درآمد سالانه.
3. وضع تقويمي جديد براي استفاده از زمين‌هاي كشاورزي.
4. يك‌سان‌سازي مقياس‌ها و واحدهاي وزن حجم مساحت.
5. يك‌سان‌سازي مسكوكات و رواج اوراق بهادار (ضرب سكه).
1- ديوان خراج يا استيفاء: نخستين و مهم‌ترين ديوان وظيفه سرپرستي بخش بزرگي از امور مالي سرزمين‌هاي اسلامي فهرستي از اموال و دارايي سرزمين‌ها، چگونگي گردآوري خراج از سرزمين‌ها، حواله كردن آن‌ها به مركز خلافت، چگونگي تقسيم آن بين مسلمانان، رتبه‌بندي مسلمانان براي تعيين خراج دريافتي، فهرستي از اموال سرشناس به ويژه حاكمان و سلاطين، اعزام افراد براي گردآوري ماليات= از وظايف مهم ديوان خراج سرپرست آن مستوفي، (مستوفي خاصه)، مستوفي‌الممالك و تا قرن 12 در ايران وجود داشت.
2- ديوان بريد: ايرانيان و روميان آموختند از وظايف آن 1) خبررساني 2) انتقال فرمان‌ها و اخبار از اطراف سرزمين‌ها به مركز خلافت به مرور زمان به وظايف آن افزوده شد و يكي از عناصر مهم اين سرزمين، خبردار شدن از اتفاقات كه در اطراف و اكناف و در شكل پيش‌برد وظيفه جاسوسي و رييس آن يكي از چهار ركن برپايي خلافت بود. براي تسريع در امر خبررساني و آگاهي از اتفاقات سرزمين‌ها مي‌گويد و شبكه گسترده راه‌ها، كاروان‌سراها در كاروان‌سراها هميشه تعدادي اسب تيزرو حاضر بود به محض رسيدن پيك از مسافتي در اسب او با اسب تازه‌نفس تعويض مي‌شد. به راه خود ادامه دهند.
3- ديوان انشاء (رسائل): مهم‌ترين وظيفه آن تنظيم و ارسال نامه‌هاي دولتي به ويژه فرمان‌هاي خليفه مسلمين به‌ سراسر نقاط، اين نخستين ديواني كه در صدر اسلام در طول حيات پيامبر به وجود آمد تهيه و ارسال نامه‌ها به‌ بزرگان و تمدن‌هاي همسايه.
4- ديوان جيش (جُند): در زمان خلافت خليفه دوم بر پا شد. سرشماري و فهرستي از كساني كه در جنگ‌هاي صدر اسلام شركت مي‌كردند. تا ميزان سهم هر يك از بيت‌المال مشخص شود. به مرور زمان تهيه انواع تعداد جنگاوران تعداد كشته‌شدگان از جنگاوران، وجوه پرداختي به هر كدام از جنگاوران از وظايف اين ديوان.
5- ديوان بيت‌المال: در آغاز تنها محلي خاص براي نگه‌داري اموال بود را از خراج يا جزيه يا درآمدهاي ديگر به دست مي‌آمد و بايد ميان مسلمين تقسيم مي‌شد در زمان عزم بخشي از مسجد پيامبر(ص) بود. درآمد اين ديوان به‌ سه دسته: 1) في 2) غنيمت 3) صدقه- مصارف به نيازمندان- حقوق رزمندگان- تهيه اسلحه و آزادسازي اسراء.
6- ديوان نفقات: مسئول هزينه و حساب‌هاي مالي كاركنان دولت و برخي ديوان‌هاي كوچك‌تر.
7- ديوان اقطاع: بررسي و نظارت بر اداره زمين‌هاي حاصل‌خيز را از سوي مركز خلافت براي كشت و زرع در اختيار افراد.
8- ديوان مظالم: رسيدگي به شكايات و كيفرخواست‌هاي طرح شد. از سوي مردم، دادگستري، رييس آن قاضي و مراتب عالي، قاضي‌القضات.
9- ديوان عرض: دفتري بود مربوط به سپاهيان اسامي آن‌ها در دفتر نوشته مي‌شد تا در موقع لزوم از سرنوشت آن‌ها آگاهي يابند.
10- ديوان عمائر (ديوان ‌الابنيه المعمور): بررسي عمر ساخت‌ها، بازسازي آن‌ها، آباداني هميشگي ساختمان.
خـراج:
      "خراج" همواره يكي از مهم‌ترين منابع درآمد در سرزمين‌هاي اسلامي و براي خلافت اسلامي بوده است به وجود آمدن شهرهاي جديد دست‌مزدهايي كه بايد به سپاهيان داده مي‌شد بيش از فتوحات نحوه توليد ثروت و تجارت و اخذ ماليات از كاروان‌هاي تجارتي بود اما هزينه سرزمين‌هاي بزرگ تنها از طريق تجارت كفايت نمي‌شد.
      مسلمانان روش گردآوري خراج و اخذ ماليات زراعي را از زمين از ايرانيان آموختند. ازجمله ماليات زمين‌هاي فدك به روش مقايسه بودند. خراج سرزمين‌هايي كه به دست مسلمانان جزء غنيمت و ميان لشگريان تقسيم مي‌شود و مشكلات چندي: 1) زمين‌هاي حاصل‌خيز كشاوري به‌ قسمت‌هاي بسيار كوچك تقسيم مي‌شد و باعث كاهش محصول مي‌شد. 2) تجريه كافي كشاورزي 3) در نهايت كار كشاورزي، آن‌ها را از امور لشگري باز مي‌داشت.
      در نتيجه تصميم گرفتند؛ زمين‌ها را در اختيار كساني قرار دهند. ماليات زراعي يا خراج گرفته مي‌شد. زمان خراج و ماليات بر اساس تقويم قمري بيش از رسيدن جمع‌آوري محصول و مشكلاتي براي كشاورزي براي رفع اين مشكل، دست به تدوين خراجي كه هنگام گردآوري محصول مي‌شد.
2) حسبه:
      نظارت به كار افراد به‌ ويژه اصناف بازار، از همسايگان خود به ويژه روم شرقي آموخته بودند."محتسب" مقام اجرايي حسبه را در سه شرايط: 1) عادل 2) اجتهاد 3) مرد.
وظايف: 1) نظارت بر بازارها و حِرَف (شغل‌ها) 2) بر اخلاق عمومي جامعه 3) قيمت‌ها و ترازو 4) نظارت بر اجراي عبادات مردم 5) بر راه‌ها و ساختمان‌ها 6) وظايف قضايي محدود مانند بررسي كم‌فروشي و حيله در فروش.
محتسب: فقط وظيفه نظارت بر اجراي قوانين اسلامي را داشته و در موقعيتي نبود كه خطاكاران را مجازات كند بلكه اين وظيفه بر عهده نهادهاي قضايي و كيفري شامل: قضا، مظالم، مشروطه و نقابت.
      فردي كه عهده‌دار مسئوليت جلسه در شهري بود. محتسب يا "ولي‌ حسبه" ناميده مي‌شد. انتصاب محتسب يكي از مهم‌ترين وظايف سلطان يا حاكم به شمار مي‌آمد. و وزراء و نويسندگان چنين افرادي را به سلطان توجيه مي‌كردند (معرفي).
بررسي اجمالي:
تلاش پيامبر(ص) پس از هجرت به مدينه اين بود كه دولت خود را نمونه و مبتني بر اساس صحيح استوار سازد تا افراد جامعه توانايي آيين جديد در ارائه‌ي خوشبختي و سعادت در يابند و شخص پيامبر از استحكام اين پايگاه در نشر دعوت خويش اطمينان حاصل كند. سازماندهي اداري ارائه شده توسط پيامبر (ص) بسيار ساده و روشن بود.
هنر در تمدن اسلامي:
1- معماري، نقاشي، خطاطي، صنايع مستظرفه:
      بيش‌ترين هنر عرب شعر و سرود تا آن‌ كه با فتوحات (چادرنشينان) ديده بر كاخ‌هاي باشكوه و كليساها و پرستش‌گاه‌هاي يونانيان و روميان بگشايند. به همين سبب هنر صنعت‌گران ايراني، يوناني و مصري با هم پيوند خورد و زير فرمان اسلام به شيوه‌اي مبدل، كه امروزه هنر اسلامي ناميده مي‌شود.
      از پايان سده اول، فرمانروايان مسلمان در نواحي فتح شده ساخت مسجدها و كاخ‌هاي باشكوه را آغاز كردند. معماري اسلامي در هيئت و شكل سه نوع بناي عمده به ظهور رسيد: 1) مساجد 2) مدارس 3) مقابر و بقاع متبرك.
1. مسجد جامع دمشق (بين سال‌هاي 87 تا 96): در روزگار وليد بر جاي پرستش‌گاه ژوپيتر (خداي خداي روم) كهن‌ترين بناهاي اسلامي.
2. كاخ هشام‌بن عبدالملك (105- 125): كه مشتي (سراي زمستاني) خوانده مي‌شود. وجود شيرهاي بال‌‌دار و برفي از جانوران افسانه‌اي- از ويژگي‌هاي فلزكاري، پارچه‌بافي- عهد ساسانيان به شمار مي‌آيد. نشان از تأثير ايراني دارد.
3. مسجد جامع قرطبه: با مناره‌هاي بلند و ستون‌هاي متعدد كه نمونه‌ زيباي هنر اسلامي در اسپانيا است.
4. سوق‌القناديل: بازار چراغان در فسطاط (مصر) يكي از مراكز داد و ستد اشياي هنري و صنعتي، آن روز جهان اسلام، ظرف‌‌هاي شيشه‌اي سبز رنگ شفاف (هم‌چون زمرد درخشان)، شيشه‌هاي سفيد لعاب‌دار، پارچه‌هاي دست‌باف و اطلس‌هاي موج‌دار، مليله‌دوزي، حيرت ناصرخسرو را برانگيخت.
5. قبه‌الصخر: در سال 1369 عبدالملك‌بن مروان در بخش شمالي مسجدالاقصي بر فراز گنبدي باشكوه ساخته بود كه با گنبد كليساي مزار حضرت عيسي(ع) برابري مي‌كرد و صليبيان مهاجم را به حيرت مي‌افكند.
مسجدسازي: ابتدا مسجدسازي با ستون‌ها بعدها پايه آجري را جانشين ستون‌هاي سنگي كردند. طاق‌هاي قوس‌دار گوناگوني ابداع كردند. شيوه خاص مسجدسازي ايراني نيز با استفاده از ايوان و رواق از خانه ايراني از مسجد و از آن به بناي مدارس رسمي در سده 5 براي طالبان ساخته شد.
سلجوقيان: اصفهان را كه پيش‌تر كانون صنعت و هنر بود، پايتخت خود قرار دادند.
مسجد جامع اصفهان: يا مسجدي كه در سال 530 در زواره ساخته شد، نخستين مسجدي است كه در آن از معماري 4 ايران استفاده شد. دوره سلجوقي آجر در زينت‌ بخشيدن به بناها نقس اساسي داشت. در همين دوره كم‌كم حواشي داخل متن را با كاشي زينت بخشيدند، زينت‌كاري با گچ و گچ‌بري در اواخر سده 5 متداول شد. نقش‌‌هاي خاص از آجركاري و گاهي نقوش گياهي اسليمي (خطوط منحني مارپيچ زمينه كاشي‌كاري) كاشي معرق در سال 494 به ظهور رسيد. ابتدا رنگ فيروزه‌اي و لاجوردي محدود بود، بعدها رنگ‌هاي؛ سياه، سفيد، سورمه‌اي، ارغواني و زرد به آن افزوده شد.
      هنر عصر سلجوقي به بناي مساجد و كاشي‌كاري منحصر نبود، ساختن سفالين زيبا، بخش ديگري از هنر آن دوره بود كه ممتازترين آن در ري و كاشان پديد آمد. كاسه‌ها، كوزه‌ها، گلدان‌هاي مزين به آب طلا و رنگ‌هاي ديگر يا داراي پوشش از  لعاب سياه و فيروزه‌اي و آبي رنگ از آن جمله‌اند كه برخي از آن‌ها با 7 رنگ زينت مي‌يافت.
• مغول: غازان‌خان، هفتمين ايلخان مغول (694 تا 703) پايتخت خود را تبريز كانون دانش و هنر و رسماً مسلمان شد. در جنوب تبريز شهري نو بنا كرد و در آن‌جا مدرسه‌هاي ديني، كتاب‌خانه، بيمارستان و يك كاخ ساخت وزيرش "رشيد‌الدين فضل‌ا... همداني" كه از فرهيختگان زمان خود بود، مرمت "جامع‌التواريخ" در جنوب شرقي تبريز مجموعه‌اي به نام "رَبع رشيدي" مشتمل بر بناهاي فرهنگي و خانه‌هاي متعدد براي طالبان علوم، نقاشان، خطاطان و مينياتورسازان بنا كرد.
قصرالحمراء (كاخ سرخ): از بناهاي پرشكوه كه توسط محمدبن احمر، نخستين امير بني‌نصر در سال 634/ 1236 غرناطه را گشود. كاخ خود را بر فراز كوه بلند و پرصخره بنا كرد.
• تيموريان: با وجود غارت و مردم‌كشي، تيمور هنر را، راه بالندگي در پيش گرفت. فرزند تيمور "شاهرخ" پايتخت خود را از سمرقند به هرات برد و به ترميم ويراني‌هايي كه به دست پدرش پديد آمده بود پرداخت. همسر شاهرخ، "گوهرشاد" در كنار آرامگاه امام رضا(ع) مسجدي به نام خودش بنا كرد در روزگار فرمان‌روايي شاهرخ شاهان پس از او، هنر موزائيك‌سازي يا كاشي‌هاي ريز لعابي، رنگين در بناهايي كه در مشهد و اصفهان ساخت شد، به اوج خود رسيد.
      هم‌چنين در عصر تيموريان به ويژه دوران شاهرخ و بايسينقر "عصر طلايي هنر" تهيه كتاب‌هاي خطي نفيس، هنر جلدسازي، خطاطي و صحافي كه هرگز از دوران‌هاي بعدي مانندي نيافت.
      نگارگران در مينياتورسازي شيوه‌اي ابداع كردند كه مكتب هرات خوانده شد.
      پس از شاهرخ، فرزندش "بايسينقرميرزا" كه اميري هنردوست بود؛ 40 تن از بهترين نقاشان و نگارگران ايران را در هرات گرد آورد. تا براي نسخه‌هاي خطي،كتاب‌خانه‌اي مينياتوري بسازند. مشهورترين اثر آن دوره "شاه‌نامه معروف بايسينقري" است، كه در سال 833 كار نگارگري آن پايان يافت.
• صفويه: در دوره صفويه، نفيس‌ترين فرش‌هاي ايران، براي اهداء به مساجد و مقابر و امكان متبركه بافته شد. يكي از آن‌ها، فرشي است كه براي "آرامگاه شيخ صفي" بافته شد. اين فرش يا طرح آن مقصود كاشاني است كه در سال 946 به پايان رسيد. كه اكنون در گنجينه لندن است.
      فرش‌ها بيش‌تر از پشم و در زمان شاه عباس بزرگ، گه‌گاه فرش‌هاي ابريشمي با نخ‌هاي زرين و سيمين تهيه شد، ناحيه قفقاز، برخي از نقش‌هاي قالي در شكل‌هاي گُل و بوته همراه باجانوان و پارچه‌هاي زربفت ايراني عصر صفوي در ميان اروپائيان خواهان داشت.
شاه عباس بزرگ: پادشاهي هنردوست و هنرپرور بود. در حقيقت اصفهان ساخته و پرداخته است. ميدان‌ها، مسجدها، كاخ‌ها، بازارها و باغ‌هايي كه او در اصفهانِ نو (جنوب غربي اصفهان كهنه) برپا داشت از اصفهان نصف جهان ساخت. ميدان بزرگي به نام ميدان نقش جهان ايجاد كرد. سپس در وسط هر يك چهار ضلع آن، بنايي بزرگ برپا گرديد. چهار بناي عمده آن، عبارت بود از: مسجد شاه، مسجد شيخ لطف‌ا...، سردر بازار قيصريه و عمارت عالي‌قاپو.
• قاجار: ايران، اگر چه كوشيد؛ تا جايگاه هنر عصر صفوي را براي خود محفوظ دارد، اما چندان موفق نشد و بسياري از شاخه‌هاي هنري رو به افول گذاشت. اما هنر خوش‌نويسي، در سه بخش: 1) نستعليق 2) شكسته 3) نسخ، به اوج خود رسيد. هم‌چنين گُل و مرغ‌سازي به ويژه لاكي، بسيار پيشرفت كرد و تنها در اين دوره است كه نقاشي مستقل از كتاب و به صورت مكتبي ايراني، شكل گرفت.
2- علم موسيقي:
      در دوره عباسيان و هم‌زمان با اوج‌گيري نهضت، ترجمه "كتاب‌هاي موسيقي ايران"، هند و يونان نيز ترجمه شد و خلفاي عباسي در ترويج و توسعه فن موسيقي و دانش آن كوشيدند.
• ابراهيم‌بن ماهان موصلي (188): با پيشرفتي شگفت‌آور موسيقي را نزد كساني چون جوانويه ايراني فرا گرفت. و به سرعت شهرت يافت. او به دربار خليفه عباسي "مهدي" رسيد. ابراهيم به دعوت مهدي و پسر او هارون مقام و منزلي يافت. بيش‌تر خوانندگان و نوازندگان و دربار به ويژه بزرگان دانش موسيقي چون اسحاق موصلي از شاگردان اوست.
• اسحاق موصلي (235): در ري زاده شد. وي فرزند ابراهيم موصلي است. او اصول قواعد علم موسيقي را نزد پدر و دايي‌اش منصور فرا گرفت. در زمان خود به‌ مقامي بي‌مانند رسيد. (موسيقي) آثار مكتوبي درباره‌ي موسيقي الاغاني، الكبير، النغم، اغاني معبد، كتاب‌الرقص. وي معاصر با هارون و مأمون معتصم واثق بود.
• ابوالحسن علي‌بن نافع (زرياب): ايراني‌الاصل و از شاگردان اسحاق موصلي بود. نوآور آلت موسيقي "بَربط" بود. زرياب با افزودن يك تار به 4 تار بربط و استفاده از ناخن عقاب و روده تابيده بچه شير در ساخت بربط جديد نواي حاصل از زخم بربط را مطبوع‌تر كرد. زرياب؛ در كتب خود اصول و قواعدي تازه براي آموزش فن موسيقي ترتيب داد و اين همان شيوه‌اي است كه در مغرب‌‌زمين رواج يافت. يكي از روش‌ها در مكتب اسپانيايي برساخته زرباب به مغرب بود.
• ابونصر فارابي(339): فيلسوف، رياضي‌دان، موسيقي‌دان بزرگ ايراني، گران‌سنگ‌ترين كتاب‌ها را در موسيقي به نگارش در آورد: 1) المدخل الي صناعه الموسيقي 2) احصاء العلوم والموسيقي الكبير، مهم‌ترين اثر اوست. او بزرگ‌ترين نويسنده كتاب موسيقي در قرون وسطي بود.
• ابن‌سينا (428): در "كتاب شفا" بابي را به عنوان فن به موسيقي اختصاص داد. "كتاب النجاه" كه به زبان فارسي در موسيق به جا مانده است.
بدون شك معماري اسلامي اوج هنر و تمدن مسلمانان در مقابل دنياي غرب است كه البته بي‌توجهي به معماري و هنر اسلامي بي هويتي را براي جوامع اسلامي در پي خواهد داشت.

تأثير تمدن اسلامي در تمدن غربي:
انتقال علم و تمدن از اسلام به غرب از سه راه انجام گرفت:
1. ارتباط مسلمانان به مسيحيان در اسپانيا، ايتاليا، سيسيل و در جنگ‌هاي صليبي و آشنا شدن با فرهنگ و تمدن اسلامي در نقاط گوناگون جهان اسلام.
2. ترجمه كتب عربي به زبان‌هاي اروپايي از سده 5 تا 7.
3. تدريس و استفاده از كتب عربي كه دانشمندان مسلمانان آن‌ها را در مراكز علمي نوشته يا ترجمه كرده بودند.
اسپانيا: يكي از مهم‌ترين پايگاه آشنايي غرب با فرهنگ و تمدن است رهبران مسيحيان اسپانيا تحت نفوذ افكار اسلامي بوده چنان‌ كه "الپيندوس" اسقف شهر طليطله (تولدو) تحت تأثير عقايد اسلامي الوهيت حضرت عيسي(ع) را انكار كرد. از ديگر سو، مردم اسپانيا در آن روزگار لباس عربي بر تن مي‌كردند و آداب و رسوم اسلامي و عربي اجرا مي‌كردند.
- ترجمه آثار اسلامي به زبان‌هاي اروپايي:
      آشنا شدن مسيحيان با تمدن اسلامي از زمان جنگ‌هاي صليبي با مجموعه‌اي از ميراث و كتاب‌هاي مسلمانان، مهم‌ترين عامل دروني براي ترجمه از عربي به‌زبان اروپايي بسياري از دانشمندان و فلاسفه مسيحي قادر به استفاده از متن اصلي و يوناني نبودند. فاصله 12 قرن باعث شد حتي بهترين زبان‌شناسان حوزه زبان لاتين از درك آن ناتوان بمانند. ديگر اين كه بسياري از آثار كلاسيك يوناني در طول زمان از دست رفته و تنها راه بازيابي آن‌ها زبان عربي بود. ارسطو، سقراط، بطليموس و جالينوس دوره‌يابي (998 تا 1003).
اين نهضت در دو دوره بزرگ تقسيم شد:
1- اول: به قدرت رسيدن پاپ واتيكان
2- دوم سلطنت اين آلفونسو (124 تا 1253)
در دوره اول: آثار عربي عموماً به لاتين ترجمه شد.
در دوره دوم: با ترجمه آثار به زبان‌هاي اسپانيايي و رومي بود. تعداد مترجمان حدود 150 نفر تخمين شد.
كنستانتين آفريقايي: طيف وسيعي از آثار جالينوس (پزشكي) نوشته‌هاي فلسفه ارسطو، ترجمه‌هاي فراواني از نوشته‌هاي ارسطو، بتاني، فارابي، فرغاني، محمدبن موسي‌خوارزمي، ابن‌اسحاق كندي، ابومعشر بلخي و مهم‌تر از همه آثار ابن‌سينا به لاتين ترجمه شد. ياوهاس هيسپالنسيس. هوگوي سانتالايي، آثار ارسطو، يعقوب‌بن اسحاق كندي، بلخي و ديگران.
پلاتوي: آثار متعددي در زمينه‌هاي گوناگون چون؛ نجوم، رياضي، هندسه و فلسفه به لاتين ترجمه كرد.
1) تأثير علوم عقلي، فلسفه اسلام و علوم الهي در تمدن غرب:
      در سده 12 ميلادي مغرب‌زمين توسط آثار ابن‌سينا، فارابي و غزالي، با باورهاي ارسطو آشنا شدند. درنتيجه به فلسفه، عشق ورزيدند و به‌مطالعه آثار ارسطو پرداختند و فلاسفه‌اي مانند ابن‌سينا و ابن‌رشد، فلسفه ارسطو را درمعرض درك و فهم قرار دادند.
نخستين مركز خاورشناسي: اروپا به دستور مبلغان مسيحي در سال 648 در شهر تولدو (طليطله) داير شد و زبان عربي و علوم ديني مسيحيت و يهوديت در آن تدريس مي‌شد، تا افرادي براي تبليغ در ميان مسلمانان آماده كنند.
ريموند مارتين: بزرگ‌ترين شاگرد اين مدرسه، اطلاعات او درباره نويسندگان مسلمان در اروپا بي‌نظير بود. او نه تنها به آيات قرآن و احاديث اسلامي آشنايي داشت و اطلاعاتي هم از علماي علم الهي و فلسفه از فارابي و ابن‌رشد مي‌دانست. نكات‌ها و كتاب مشهور "تهافت‌الفلاسفه غزالي" را بررسي كرد.
2) تأثير پزشكي اسلامي در تمدن غرب:
      يكي از اين راه‌ها، ترجمه متعدد آثار پزشكي اسلامي بود. آثار متعددي از زكرياي رازي به لاتين ترجمه شد و هر كدام از اين آثار، بارها به چاپ رسيد "الجُدري والحصبه" (آبله و سرخك) براي اولين بار 1498 به‌ لاتين ترجمه شد. نزديك 40 بار در اروپا چاپ "الحصي المتولده في‌الكُلي والمثانه" در سال 1896 در پاريس چاپ شد. "الحاوي" 1279 توسط يك يهودي به‌ نام "فرج‌بن سالم" به لاتين ترجمه شد. در سال 1542، 5 بار چاپ و منتشر شد. اين كتاب از مهم‌ترين كتب درسي مرجع دانش پزشكي به شمار مي‌آمد.
ابن‌سينا/ كتاب قانون: مهم‌ترين كتاب پزشكي در اواخر سده 15، 16 بار در اروپا چاپ و منتشر شد (5) لاتين. 1 بار عربي تا سده 17 بارها چاپ مي‌شد. مدتي كتاب درسي از جمله انواع جراحي‌ها را مسلمانان آموختند.
3) تأثير رياضيات اسلامي در تمدن غرب:
      در تكامل رياضيات غرب بسيار دامنه‌دار بوده است. اين تأثير به ويژه از طريق ترجمه "كتاب المختصر في‌الجبر والمقابله" بارها به زبان لاتين و به نام "ليبرالگوريسمي" يعني؛ "كتاب خوارزمي" ترجمه شد. از همين ترجمه "كتاب خوارزمي" به لاتين است كه كله "Algorism" به معناي حساب و روش محاسبه از آن گرفته شد كه شهرت بسياري نزد اروپاييان دارد. تا سده 16 مبناي مطالعات رياضي‌دانان اروپايي بود. "حساب هند خوارزمي" در سده 14 ترجمه سند اين كتاب به نام "الجمع والتفريق بالحساب هند" در مأخذ اسلام شناخته شد.
      به جزء خوارزمي، آثار خيام، خواجه نظام‌الدين طوسي و فارابي در دانش رياضي به لاتين ترجمه شد.
      آخرين رياضي‌دان مسلمان، "بهاءالدين عاملي" معروف به"شيخ بهايي"، "خلاصه حساب" به انگليسي، فرانسوي و آلماني ترجمه شد.
      انواع‌ راه‌حل‌هاي عددي و هندسي، معادلات جبري به ميزان دقيق عدد پي (كه به غرب منتقل شد).
4) تأثير دانش ستاره‌شناسي در تمدن غرب:
      دانسته‌هاي ستاره‌شناسي اسلامي شامل‌ انواع داده‌هاي نجومي، تئوري جديد حركات سيارات، داده‌هاي نجومي مربوط به ستارگان، طراحي تقويم‌هاي مختلف.
      مهم‌ترين ستاره‌شناسان غربي نظير: نيوتن، كپلر، كوپه‌نيك بادانش نجوم اسلامي آشنا شده بودند كه ازآن بهره بسيار بردند.
      نخستين ستاره‌شناسي كه در قرون وسطي در مغرب‌زمين شهرت بسيار يافت،"احمدبن كثير فرغاني" بود كه به جوامع علم نجوم ترجمه شده است. 7 سده (7 صد سال) مرجع و مورد استفاده بود. زرقالي اندلسي، زيج طليطلي، كتاب مشهور او در نجوم مورد توجه ستاره‌شناسان لاتين‌زبان بود.
      پادشاهان مغرب‌زمين نيز نه تنها به‌علماي مسلمان اندلس مراجعه كرده، بلكه براي حل مشكلات علمي خود نمايندگاني به ممالك شرقي اسلام فرستاده تا مشكلات نجومي خودرا حل كند. آلات نجومي متعددي شامل انواع: اصطرلاب‌ها، كره نجومي، ساعت‌ها و آلاتي مانند اين‌ها، دستاورد ستاره‌شناسان اسلامي به مغرب‌زمين منتقل شد.
5) تأثير جغرافيايي اسلام در تمدن غرب:
      در زمينه جغرافيا، انواع گوناگوني از سفرنامه، كتاب‌هاي جغرافيايي، تشريح پوسته زمين، انواع نقشه‌هاي جغرافيايي، كتاب‌هاي راهنماي ستاره‌شناسي جغرافيايي مورد استفاده دانشمندان، دريانوردان و جغرافي‌دانان غربي بوده است.
      نخستين جايي كه استادان جغرافيايي مسيحي، جغرافياي اسلامي را آموختند، شهر تولدو (طليطله) در اسپانيا بود و نخستين چيزي كه ياد گرفتند "كرويت زمين" بود كه بدون درك آن، "كشف قاره امريكا" امكان نداشت.
- ستاره‌شناسان اسلامي، جغرافيا را بيش‌تر از جهت تعيين طول و عرض جغرافيايي مطالعه كردند و ربع مسكون برحسب تقسيمات هفت‌گانه بطليموس نمايش مي‌دادند.
- يكي از مهم‌ترين اقدامات دريانوردان مسلمان، استفاده از قطب‌نما بود. اين وسيله اختراع چيني‌ها بود. هنگامي‌ كه اروپاييان از وجود كشور چين بي‌خبر بودند، مسلمانان با اين كشور روابط تجاري داشتند و مسلمانان قطب‌نما را به اروپاييان معرفي كردند.
- در حقيقت، راه دريايي هندوچين= 5 سده (50) پيش از ماركوپولو توسط يك دريانورد مسلمان به نام "سليمان ايراني" شناخته شده بود.
6) هنرهاي اسلامي و نفوذ آن در اروپا:
      مسلمانان افزون بر نوآوري و پيشرفت در علوم و دانش‌هاي گوناگون، در هنر ذوق و سليقه ابراز كردند. "هـ. كريستي" مي‌گويد: «بيش از 1.000 (هزار) سال، اروپا با نظر تعجب، هنرهاي زيبا ابراز مي‌كرد و آن‌ها را اشياء خارق‌العاده مي‌شمرد.»
      درمعماري، مهندسي، منبت‌كاري و خوش‌نويسي بسيار استاد بودند. ولي مجسمه‌سازان و نقاشان و نگارگران خوبي نداشتند، يا تعداد اندكي داشته‌اند.
      ميل به‌ زيارت اماكن مقدسه، علاقه اروپاييان به اخذ علوم اسلامي، شوق بازرگاني، مردم اروپا را به‌ سرزمين‌هاي اسلامي سوق داد. و در بازگشت، زمينه انتقال علوم هنرهاي اسلامي را به اروپا فراهم آورد. در اين سفرها، "اصطرلابي" به اروپا بردند كه در "آكسفورد" نگه‌داري مي‌شود.
- ابريق و طشت‌هاي متعلق به سده13و14 كه در"گنجينه ويكتوريا و آلبرت"وجود دارد كه برخي در هيچ جاي دنيا ديده نمي‌شود. در سده 15، ايتاليايي‌ها به واسطه تجارت با شرق، از اين صنايع در شهرهاي "ونيز" و "ورونا" تقليد كردند.
- صنعت‌گران ايراني ساكن ونيز ساختن اشياي فلزي را آغاز كردند. نقره و طلا نشاني روي فلزات.
- مسلمانان در ساختن كوزه‌هاي لعابي، مهارت بسيار داشتند و تعدادي از آن‌ها از سده 4(40) است. "ري" يكي از مراكز بزرگ اين صنعت، محسوب مي‌شد.
- صنعت شيشه‌سازي، تزئين، ميناكاري بر روي آن‌توسط مسلمانان به اروپا انتقال يافت.
- پارچه‌هايي كه از "فسطاط" پايتخت اوليه مسلمانان در مصر به انگلستان بردند، "فاستوني" مي‌ناميدند. پارچه‌هاي مسلمانان را "بازرگانان ايتاليايي" از "دمشق" وارد مي‌كردند. در جشن‌هاي بزرگ دربار اروپا، خانم‌ها با لباس ابريشمي بافته شده ايران، شركت مي‌‌كردند.
- كارخانه ابريشم‌بافي: در "جزيره سيسيل" در"قصر پالرمو"، مسلمانان كارخانه ابريشم‌بافي تأسيس كردند كه تا مدت‌ها پارچه‌هاي نفيس از آن‌جا به ساير نقاط اروپا صادر مي‌شد.
- قالي: در سده 16، مهارت قالي‌بافان ايراني به اوج رسيد. از شاه‌كارهاي آن روز، فرشي است كه در "گنجينه ويكتوريا و آلبرت" كه در "مقبره شيخ صفي‌الدين اردبيلي" در "شهر اردبيل" بوده است.
- كاغذسازي: اساس چاپ و صحافي كتاب نيز مسلمانان قرون وسطي بوده است. گرچه صنعت چاپ از سده 15 به‌وسيله اروپاييان تكميل شد. اولين كارخانه در اروپا، توسط مسلمين در "سيسيل" و "اسپانيا" ساخته شد و بعد‌ها در ايتاليا آن را ادامه دادند.
- در سده18، طرح‌هاي مرمريت و ابروبادي كه بر روي كاغذهاي جلد و حاشيه، يا گوشه جلد كتاب در اروپا، مرسوم شد، مستقيماً در منابع شرقي و اسلامي گرفته شده است.
نفوذ نقاشي ملل اسلامي در نقاشي‌هاي غرب:
      بر اساس برخي اقوال، كشيدن صورت انسان و موجودات زنده، نزد مسلمانان مكروه شمرده مي‌شد. در اوايل "نقاشي‌هاي شرق" نفوذ فراواني در نقاشي‌هاي غرب نكرده است. بيش‌تر چيزهايي كه مورد تحسين و تقليد مغرب تصاوير فرش‌ها و لباس‌هاي گوناگون رايج در آن دوره بوده است.
جام سن‌لويي: يكي از مشهورترين جام‌هاي اسلامي كه صورت انسان بر آن نقاشي شده، جامي است كه در "گنجينه لوور فرانسه" موجود است و معروف به "جام سن‌لويي" است، كه مدت‌ها كودكان را در فرانسه با آن "غسل تعميد" مي‌دادند.
از سده 12 به بعد: حيوانات افسانه‌اي در "كليله و دمنه" و مقامات حريري با نقوش تصوير شده كه از جهت قدرت نقاشي و رنگ‌آميزي به پاي نقاشي‌هاي غربي مي‌رسد و گاهي برتر از آن‌هاست.
تأثير موسيقي اسلامي در موسيقي غرب:
      پيش از پايان سده 10 ميلادي، چندان تفاوتي ميان موسيقي اسلامي و غربي وجود نداشته است و اين دوره‌اي بوده است كه هر دو مكتب، مقياس "فيثاغورث" را به كار مي‌بستند و از سبك "يوناني" و "سوريه" استفاده مي‌كردند.
      موسيقي‌دانان‌ مسلمان، افزون بر اختراع آلات موسيقي جديد و ساختن آهنگ‌هاي جديد كتاب‌هايي نيز در علوم موسيقي تأليف كردند. ايرانيان و اعراب، مخترع و كامل‌كننده ادوات موسيقي بوده‌اند. چون كه "فارابي" از نويسندگان موسيقي و مخترع "رُباب" و "قانون" بوده است.
      در آغاز سده سوم، مسلمانان ني را اختراع كردند. در سده پنجم، ارغنون را ساختند.
محمدبن احمد خوارزمي: كه در "كتاب مفاتيح‌العلوم" در آن برخي از مسائل موسيقي را حل كرد. پس از "فارابي"، "ابن‌سينا" و "حسن‌بن هيثم"، در موسيقي داراي شهرت‌اند.
نفوذ و تأثير معماري اسلامي در معماري غرب:
      عده‌اي معتقدند كه اصولي از معماري اسلامي از ملل غيرمسلمان اخذ و اقتباس شده و عده‌اي بر اين باورند كه معماري غربي در همان معماري رومي ريش‌دار شده است و يعني ديگر همه چيز را به "ايران" و "ارمنستان" نسبت مي‌دهند.
      نخستين ساختمان‌هايي كه در آغاز مسلمين بنا كردند؛ مساجد و قصرها بوده است.
مسجد قديمي مدينه: در دوره حضرت محمد(ص) در سال 622 م ساخته شد.
مسجد كوفه: كه در سال 639م ساخته شد.
قبه‌الصخره: در سده هفتم ميلادي پس از فتح بيت‌المقدس 639م ساختمان باشكوه
قبه‌الصخره: "مسجد بزرگ دمشق" و "مسجد بزرگ قرطبه"، بناي آن در سال 786م آغاز گرديد كه از مساجد بزرگ اسلامي است كه 12 جناح دارد و هر جناح آن 20 ستون دارد كه در اصول رومي است.
قصرالحمراء: در سال‌هاي سده هشتم تحت‌تأثير كليساهايي كه در سوره ساخته شده است.
والكازار (القصر): از نمونه‌هاي معماري اسلامي است. پس از قرن 13م به شمار مي‌آيد. سبك ساختن مناره‌هاي مسلمانان در سده‌هاي 14 و 15 در ايتاليا معمول بوده است. هم‌چنين پنجره‌هايي معمول شد كه با شيشه‌هاي الوان تزئين مي‌شد.
      بي‌ترديد ارتباط مسلمين در جنگ‌هاي صليبي از يك سو و رابطه دوستانه قرون وسطي ازسوي ديگر، نفوذ معماري اسلامي را در مغرب‌‌زمين در پي داشت كه در بيش‌تر ساختمان‌ها، بنا شد. در دوران حكومت اسلامي در اسپانيا، فنون اسلامي اين ساختمان‌ها بر فنون مسيحي آن، برتري دارد.
مسيو لونورمان مي‌نويسد: «تأثير معماري مسلمين در بسياري از كليساهاي فرانسه آشكارا نمودار است و نيز مسيو پريس اويني، كه از كارشناسان فن معماري اسلامي است، بر اين باور است كه ساخت برج‌هاي زيبايي كه تا اواخر سده شانزدهم ميلادي در اروپا متداول بوده، از مسلمين، نمونه‌برداري شده است.
با نگاهي به تأثيرات گسترده و همه جانبه تمدن اسلامي بر تمدن غرب اين حقيقت روشن مي‌شود كه تعصب و لجاجت بعضي از اروپائيان در كتمان حقايق تاريخ و ناديده گرفتن تسلط و چيرگي علم و تمدن و فرهنگ اسلامي بر اروپا كه منجر به تجديد حيات علمي اروپا مانع كشف حقيقت شده است.
علل بيروني و دروني ركود تمدن اسلامي:
الف) علل بيروني:
1- جنگ‌هاي صليبي (488/690- 1095- 1291):
      488 "پاپ دوم اوربانوس" در شمال پاريس، مردم را عليه مسلمانان تحريك كرد. اولين درگيري در آسياي صغير با "قليچ ارسلان- امير سلاجقه" روم بود. در سال 491/ 1097 پايتخت سلجوقيان سقوط كرد. [در سال 489]، مسيحيان به سمت مشرق‌زمين حركت كردند و نيروهاي فرانسه به‌ آلمان و انگليس و "برادر فليپ اول- پادشاه فرانسه" نيروهايي را فراهم آورد.
      "سقوط انطاكيه" در آغاز جنگ، بزرگ‌ترين ضربه براي مسلمانان محسوب مي‌شد. محاصره بيت‌المقدس، 40 روز به درازا كشيد. بسياري از صليبي‌ها و هم‌چنين حيوانات، از تشنگي مردند. مشركان 3 برج مسلمانان را به آتش كشيدند.
      مسلمانان به "مسجدالاقصي" پناه بردند. صليبي‌ها امان ندادند و در حرم شريف، بسياري از مسلمانان را كشتند. "ابن‌اثير" 70هزار تن را ذكر كرد. يك هفته كشتار طول كشيد. پي‌درپي قتل و غارت كردند.
      هيچ‌كدام از سلاطين مسلمان واكنش نشان ندادند. جزء دولت فاطمي مصر. پس از بيت‌المقدس به اشغال ديگر شهرهاي فلسطين پرداختند. سقوط بيت‌المقدس در سال 492 بود.
عماد‌الدين زنگي: از اتابكان سلسله ترك‌نژاد از غلامان سلجوقيان بود. در سال 531، برخي مناطق "شام" را بازپس گرفت. 534 محاصره دمشق. 539 پس از 28 روز نبرد، بر "رُها" مسلط شد و آزادسازي "رُها" از حوادث بزرگ جنگ اول صليبي بود كه ميان "حلب و موصل" بود كه بايد آن را "فتح‌الفتوح" ناميد.
جنگ دوم: پس از "نورالدين زنگي (عموي صلاح‌الدين)"، "صلاح‌الدين" كه سني متعصبي بود، به مخالفت "دولت فاطمي" پرداخت. در سال 567، "دولت فاطمي" را برانداخت و "دولت ايوبي" را در "مصر" بنيان گذاشت.
"صلاح‌الدين ايوبي" سه هدف عمده داشت: 1) مبارزه با تشيع و براندازي خلافت فاطمي 2) وحدت بخشيدن به مصر و شام 3) آزادي بيت‌المقدس.
      در سال 582، "صلاح‌الدين" پس از فتح شهرهاي ساحلي شام، "قدس شريف" را نيز پس گرفت. پس از اين شكست "اسقف شهر صور" روانه اروپا شد تا با گزارش خود با "پاپ"، بسيج همگاني فراهم آورد.
جنگ سوم: فرار يك پادشاه آلماني "فيليپ آگوست- پادشاه فرانسه"، "ريچارد- پادشاه انگلستان" رهبري جنگ سوم را بر عهده گرفتند. در سال 584 با فرستادن نامه‌اي، خواستار پس گرفتن "فلسطين" از "صلاح‌الدين ايوبي" شدند. پادشاه آلمان، در مسير يك رودخانه غرق شد.
      "صلاح‌الدين" ديوار شهر را محكم و منابع آبي اطراف شهر را از بين برد تا دشمن به آب دسترسي پيدا نكند. صليبي‌ها تصرف "بيت‌المقدس" را ناقص دانستند و صلح كردند. ملك عادل، ملك كامل، فرزندان صلاح‌الدين.
جنگ هفتم: "مماليك" مصر در سيطره ممالكين بود كه با ايوبي‌ها دشمن بودند. "امير قدوز" از مماليك مصر در سال 658 مغول‌ها را در "عين‌الجالوت" شكست داد. مسيحيان كه ممالك را به عنوان دشمن و خطر مي‌ديدند، تصميم گرفتند؛ با مغولان متحد شوند. "پاپ اوربانوس 4" نامه‌اي فرستاد، اما "هلاكوخان" در سال 663 جان سپرد و پسرش "آباقاخان" جانشين وي شد. وي با "دختر امپراتور بيزانس" ازدواج كرد و مسيحي شد.
      از طرف مغولان، سفيراني به غرب اعزام و از مقامات كليسايي خواستند؛ در حمله با شام به آن‌ها كمك كند تا بيت‌المقدس را آزاد كنند (عده‌اي از مغولان مسيحي شده بودند).
      آباقاخان در سال 680/ 1281 در "منطقه حميص (سوريه)" از "سلطان قلاوون مملوكي" شكست خورد. پس از آن "احمد تكردار" مسلمان شد و به تخت‌ نشست. روابط ميان مغولان در ممالك، دوستانه شد. در سال 690، آخرين بازماندگان صليبي را از شام بيرون راندند.
      نقش "بيبرس بندقراري" كه با آزادسازي پي‌درپي مناطق تحت سلطه صليبي، نقشي چون "صلاح‌الدين ايوبي" ايفا كرد.
      يكي از قوي‌ترين دلايل جنگي صليبي، انگيزه ديني و مذهبي بوده است؛ از جمله: 1) افزايش نفوذ پاپ در جوامع مسيحي 2) جلوگيري از پيشرفت تركان سلجوقي و آسياي صغير و سقوط قسطنطنيه و ورود آن‌ها به شبه‌جزيره بالكان 3) جوش و خروش شواليه‌ها براي ابراز وجود و قهرماني و دست‌يابي به منصب پادشاهي اورشليم 4) و مهم‌تر از همه ساختار اجتماعي و سياسي كشورهاي اروپايي در زمان "شارلمان- پادشاه فرانسه"- پيشرفت مسلمانان به بيش‌ترين حد خود رسيد و خطري براي مسيحيان محسوب مي‌شد. به‌ دليل بي‌لياقتي جانشينان شارلماني و عقب‌ماندگي فرهنگي و اقتصادي اين امپراتوري ميان "فئودال‌ها" تقسيم شد. ارتش را "شواليه‌ها" تشكيل دادند كه در اختيار پادشاه و فئودال‌ها بود.
2- ظهور مغولان:
حمله مغولان به جهان اسلام:
      "چنگيزخان- رهبر مقتدر قبايل مغولستان" تصميم گرفت براي تأمين منافع قبايل تحت امر خود، به غارت كشورهاي مجاور يعني؛ "چين و ايران" بپردازد. "چين" كه دچار تفرقه و تشتت بود به آن‌جا حمله كرد كه اين جنگ 2 سال طول كشيد.
      پس از اين حملات، اخباري از قدرت پادشاه ايران، "سلطان محمد خوارزم‌شاه" به دست او رسيد. سعي كرد ابتدا اخباري به دست آورد و سپس بهانه لازم را به دست آورد.
سلطان محمد خوارزم‌شاه: روزبه‌روز قدرت خلافت عباسي كاهش مي‌يافت. "سلطان محمد خوارزم‌شاه" با پيروزي‌هاي پي‌‌درپي خويش در خراسان و تشكيل حكومت واحد از "هند" تا "بغداد" و از "درياچه آرال" تا "خليج‌فارس" قصد داشت تا خلافت عباسي را از بين ببرد و خليفه دست‌نشانده ديگري را جانشين او كند.
      اين مسئله يكي از بزرگ‌ترين اشتباهات "سلطان محمدخوارزم‌شاه" بود و "خليفه عباسي" را واداشت تا از "چنگيزخان مغول" براي دفع "سلطان محمد" كمك بگيرد. و "چنگيزخان" را به براندازي "سلطان" محمد تشويق كند.
      615 : همين بهانه و بهانه اصلي براي حمله به ايران در سال 615 رخ داد، كه طي آن كاروان عظيمي از مغول به دست حاكم "شهر اُترار- كرانه شرقي قلمرو خوارزم‌شاه" از بين رفت. "چنگيزخان" هم فرمان حمله به "ايران" را صادر كرد.
پيشروي مغولان:
      سپاه مغول به فرماندهي: 1) تولي پسر او به سمت جنوب 2) اُكتاي- جُغتاي پسران ديگر او به جانب اُترار عازم شد 3) خود نيز از راه كاشغر ره‌سپار ايران شد.
      جان‌فشاني پسر محمد (جلال‌الدين) باعث شد تا نجات پيدا كند و به "مازندران" گريخت. "شهر اُترا" پس از 5 ماه مقاومت سقوط كرد. به هيچ‌كس رحم نكردند. همه را به‌ خاك و خون كشيدند. آن‌ها سمرقند، بخارا، خوارزم، بلخ، مرو، هرات و ساير شهرها را نابود كردند، حتي به حيوانات خانگي هم رحم نكردند. "طالقان" 10 ماه مقاومت "چنگيزخان" از پسرانش كمك خواست، (جغتاي، اَلقاي، توني) به انتقام اين مقاومت و كشته شدن "جغتاي" حتي سگ و گربه‌اي را زنده نگذاشت.
جانشينان چنگيزخان مغول و ادامه يورش به جهان اسلام:
      "چنگيزخان مغول" در سال 624/1227 چشم از جهان فرو بست و پيش از مرگ، ممالك شرقي را به "تولي" و ممالك غربي را به "جغتاي" تفويض كرد. "هولاكوخان- نوه چنگيزخان مغول" مأمور رسيدگي به امور آسيا شد. "هولاكوخان" به فرماندهي 170 ساله "اسماعيليان" پايان داد. مهم‌ترين وظيفه وي، فتح "بغداد- مركز خلافت" بود. از چهار سو به اين شهر يورش بردند. پس از 6روز مقاومت، در سال 655 "بغداد" سقوط كرد. در "مراغه" و پس از آن در "تبريز" سكني گزيد. تا سال 734/1335 اين سرزمين را حفظ كردند.
پايان پيش‌روي مغولان و تشكيل دولت ايل‌خاني:
      "هولاكوخان" به دنبال تسلط "ماوراءالنهر" تا "شرق مديترانه و مصر" به سوي "شام و سوريه" لشگر كشيد. در همين سال‌ها، ممالك "مصر و قاهره" مسئوليت دفاع از جهان اسلام را برعهده گرفتند. در "عين‌الجالوت" شكست سختي بر مغولان وارد كرد. از سال 654 تا 736 كه 82 سال حكومت كردند.
بررسي وضع فرهنگي و تمدني اسلامي در دوره مغولان:
      حكومت 200 ساله زيان‌هاي جبران‌ناپذيري بر پيكر فرهنگ و تمدن اسلامي وارد كردند. يكي از اين خرابي‌ها در "سقوط بغداد" نابودي كتاب‌خانه‌ها و از دست دادن چند هزار جلد كتاب بود. به گفته "ابن‌خلدون" «مغولان آن‌ قدر كتاب‌هاي بي‌شمار به دجله انداختند، كه پلي استوار به وجود آمد و روستاييان و سواران مي‌توانستند از يك كرانه به كرانه ديگر بروند.» به علاوه مكان‌هاي مقدس اسلامي مانند: مساجد، مدارس و حوزه‌هاي علمي ويران شد.
      بسياري از اديبان و دانشمندان بزرگي ظهور كردند كه هر كدام در احياي فرهنگ و تمدن اسلامي سهم عمده‌اي ايفا كردند، از جمله: مولوي، سعدي، حافظ و خواجه نصيرالدين‌طوسي.
3- سقوط اندلس:
اندلس هنگام فتح مسلمانان: مسلمانان قسمت‌هايي از "شبه‌جزيره ايبري در كنار مديترانه واقع در جنوب اسپانيا و جنوب شرقي پرتقال" و گاه تا قلمرو آن، "شبه‌جزيره" را "اندلس" مي‌ناميدند. قبل از ظهور اسلام، قرن 5 "اندلس" مورد هجوم "ويزيگوت‌ها" قرار گرفت. اين قبايل با عبور از "كوه‌هاي پيرنه" وارد "اندلس" شدند. بعدها به "مذهب كاتوليك" گرويدند.
در آغاز قرن 8: "اشراف ويزيگوت‌ها" و "اعيان اسپانيايي و روم" با يك‌ديگر تركيب شدند و طبقه اعيان را به وجود آوردند و به استثمار مابقي مردم پرداختند. همين كار باعث نارضايتي مردم شد و علل ضعف "ويزيگوت‌ها" در 4 عامل است: 1) تفرقه ميان طبقات اعيان برسر جانشيني 2) نارضايتي ديگر بخش‌هاي جامعه از طبقه اعيان 3) تفتيش عقايد، تعقيب، دست‌گيري و شكنجه ديني يهوديان 4) وضعيت نابسامان اقتصادي.
فتح اندلس به دست مسلمانان:
      "موسي‌بن نُصير" درآن زمان حاكم "افريقيه و مغرب" بود. وقتي خبر انحطاط دولت "ويزيگوت‌ها" را شنيد؛ تشويق شد تا اندلس را تسخير كند. او با غلام خود "طارق‌بن زياد" با 1.000 (هزار) سپاه در سال 92/711 با عبور از تنگه‌‌اي كه بعدها "جبل‌طارق" ناميده شد، به خاك اسپانيا پياده شد و آن‌جا را فتح كرد و طي يك سال (93) از "شمال تا جنوب اندلس" را فتح كرد و "موسي‌بن نصير" با سپاهي بزرگ از جبل عبور و با فتح چند شهر به "طارق" پيوست.
تاريخ سياسي اندلس در دوران حكومت اسلامي:
1. اندلس بخشي از خلافت اموي در دمشق بود (98- 132). حاكمان آن‌جا واليان آفريقا كه در "قيروان" ساكن بودند.
2. دوران حكومت "سلسله امويان بر اندلس" (138- 422) كه نخستين آن‌ها "عبدالرحمن‌بن معاويه‌بن هشام" بود (138- 172) و آخرين‌ آن‌ها"هشام‌بن محمد"[عصر عظمت و وفور لغت درسراسر اندلس] كم‌كم اختلاف وكشمكش به‌وجود آمد.
3. دوران حكومت "ملوك‌الطوايفي" در "اندلس" (422- 898) [1031- 1492].
1- حكومت مرابطون طليطه (478- 541).
2- حكومت موحدون (541- 635) از جمله عوامل سقوط مرابطون غرق شدن سرداران و افسران در فرهنگ تجملاتي و مادي "اندلس" و فساد اخلاقي آن‌هاست. در روزگار موحدون، "اندلس" مورد آماج حملات پي‌درپي مسيحيان قرار گرفت و قلمرو مسلمانان يكي پس از ديگري در شرق و غرب به دست مسيحيان افتاد.
3- حكومت "بني‌احمر- بني نصر" (635- 898): در "غرناطه" اعلام استقلال كردند و بيش از دو قرن و نيم بر "جنوب اندلس" حكومت كردند. سرانجام در سال 898- 1492 "غرناطه" سقوط كرد.
بررسي وضعيت فرهنگي و علمي اندلس:
      "اندلس" به جهت موقعيت جغرافيايي، مورد توجه مسلمانان بود. به عنوان پل ارتباطي غرب و شرق عمل مي‌كرد و در زمينه‌هاي مختلف علمي و فرهنگي پيشرفت‌هاي چشم‌گيري داشته است. تحت تأثير ديگر كشورهاي مسلمان در حيطه علوم قرآني، علوم حديث و فقه (مالكي) توسعه يافت.
علوم تجربي: به علت اختلافات دروني تا زمان حكومت "حَكَم دوم" (350- 366) پيشرفت چنداني به دست نيامد و در زمان حكومت وي، اقسام علوم پيشرفت كرد، به گونه‌اي كه تعداد كتاب كتاب‌خانه قرطبه تا 400هزار جلد نيز تخمين زده شد. "اندلس" از نظر علوم پزشكي نيز بسيار پيشرفت كرد و اطباي حاذقي پرورش دادند.
      فلسلفه، كلام، شعر و ادبيات نيز پشرفت كرد و برخي از آثار هنري، چون معماري را مي‌توان در "مسجد قرطبه" و "شهرالازهرا" "مدينه‌الحمراء" اشاره كرد كه هر كدام به نوبه خود از عجايب هنر معماري اسلامي محسوب مي‌شوند.
علل سقوط اندلس به دست مسيحيان:
به سه دسته تقسيم مي‌شود: 1) عوامل داخلي 2) عوامل خارجي 3) عوامل ژئوپلتيكي.
1) عوامل داخلي مؤثر در افوال مسلمانان در "اندلس" (بدعت‌ها و انحراف‌هاي بني‌اميه):
1- نظام حكومتي اسلامي پس از پيامبر(ص) به استبداد موروثي فردي مبدل شد. به جاي اجراي احكام الهي، تابع هوا و هوس، تجمل‌گرايي در زندگي و خوراك و لباس شد.
2- مساوات (مورد تأكيد قرآن) از ميان رفت و امويان نژاد عرب را بر غيرعرب، برتر مي‌دانستند.
3- در‌آمد حكومت به جاي آن‌كه صرف امور عمومي شود، به تجمل و خوش‌گذراني حكومت اختصاص يافت و موجب نارضايتي مردم شد.
4- شكنجه، كشتار و گاه قتل‌عام از اعمال متداول حكومت بني‌اميه بود كه براي نابودي مخالفان خود استفاده مي‌كردند.
5- مي‌گساري و زن‌بارگي، خريداري كنيزكان آوازه‌خوان، مديحه‌سرايي به سياق دوران جاهليت ["فرديناند" طي چند مرحله "غرناطه" را محاصره كرد].
2) علل و عوامل بيروني:
الف) تهاجم نظامي: بازپس گيري تدريجي "سرزمين اسپانيا" از سوي "پاپ" به منزله تكليف به مسيحيان القاء مي‌شد. علل تداوم نسبتاً طولاني "بني‌احمر (بني‌نصر)" در "غرناطه" بر 2 عامل جغرافيايي: 1) طبيعت كوهستاني "غرناطه" 2) نزديكي به آفريقا- بود كه در صورت خطر، از "مسلمانان شمال آفريقا" تقاضاي كمك مي‌كردند.
تهاجم فرهنگي: يكي از عوامل انحطاط مسلمانان هجوم فرهنگي اروپا عليه مسلمانان بود كه طي برنامه‌اي طولاني‌مدت زمينه‌هاي سستي، بي‌اعتقادي و بي‌اعتنايي را در جامعه مسلمانان، فراهم آورد.
براق‌بن عمار: يكي از سرداران عرب كه به مسيحيان بسيار ياري رساند، در گفتگو با "سران مسيحي" و "مقامات كليسا" به آن‌ها توصيه كرد تا ضمن خودداري از رويارويي مستقيم با مسلمانان، با بستن پيمان و معاهده سعي كنند؛ تا جامعه را از دورن تهي سازند. وي به آن‌ها گفت: بايد در سه چيز پيمان ببندند: 1) آزادي در تبليغ دين 2) آزادي در آموزش به مسلمانان 3) آزادي در تجارت.
      در عامل نخست، باعث شد كه مسلمانان به خصوص "جوانان" به خاطر حس طبيعي به آموزگار، براي مسيحيان و اروپاييان نوعي برتري فكري قائل شدند و آن‌ها را قوي‌تر از خود بدانند و در برابر عقايد ديني خود سست و بي‌تفاوت شدند.
عامل 3: مي‌توانست در ترويج خوراك، پوشاك و نوشيدني‌هاي حرام در بين مسلمانان مؤثر باشد و آن‌ها را به تدريج بي‌قيد و لاابالي كند.
      در پي پذيرش پيمان صلح با مسيحيان، اخلاق و رفتار "مسلمانان اندلس" به فساد و تباهي گراييد. "مبلغان و كشيشان مسيحي" گردش‌گاه‌هاي مجلل و زيبايي فراهم آوردند و به تماش و لذت بردن از دختران مسيحي پرداختند (چهره‌هاي سرشناس مسلمان، به ويژه روز يك‌شنبه، به اين اماكن مي‌رفتند) "شراب اروپا" به "اندلس" سرازير شد مسجدها به جايگاه افراد سال‌خورده مبدل شد و در عوض مراكز عيش و نوش، مملو از جوانان بود. براي لذت بردن از دختران مسيحي، خوش‌گذراني و تجمل، بالا گرفت. ولي اين خواسته‌ها با درآمد مشروع ممكن نبود. فساد اداري و رشوه و اختلاس، صورت گرفت. طبقات كارگران هر روز فقيرتر و ناراضي‌تر مي‌شدند. پس از آن، "مسيحيان" با خيانت برخي از سرداران مسلمان، "شهر والانس" را تصرف و به تدريج ديگر شهر‌هاي "اسپانيا" را تصرف نمودند.
عوامل ژئوپلتيكي: "شبه‌جزيره ايبري (اندلس)" به طور كامل فتح شد. مخصوصاً در ناحيه شمال غربي، ناحيه بزرگي از "اندلس" دست نخورد باقي ماند. از اين رو با استفاده از ضعف و اختلافات داخلي و بي‌توجهي مسلمانان، به تدريج "اسپانيا" را به دامن مسيحيت بازگردانند.
ب) علل دروني:
1. استبداد:
      استبداد به معناي يكه و تنها، خودرأي بودن،"عبدالرحمن كواكبي- انديشمند عرب" مي‌گويد:«استبداد در لغت آن است كه شخص دركاري كه شايسته مشورت است بر رأي خويش اكتفا كند.» طبايع استبداد، استبداد از لحاظ سياسي تصرف كردن يك نفر يا جمعي درحقوق ملتي بدون ترس از بازخواست فردي كه در رأس دولت قرار دارد درمقابل ملت هيچ‌گونه تعهد و مسئوليتي ندارد و قوانين و مقررات تا زماني كه در رأس دولت قرار دارد در مقابل ملت هيچ‌گونه تعهد و مسئوليتي ندارد و قوانين و مقررات تا زماني نافذ است كه به صلاح خود و گماشتگان آن‌ها باشند. قانون و ضابطه در نظام استبدادي معنا و محتوايي ندارد.

 

منشأ استبداد در كشورهاي اسلامي (آب و آبياري):
قدرت‌هاي استبداد از تأثير سه عامل پديد آمده‌اند:
1) اقتصاد و شيوه آبياري: بيشتر مناطق كشاورزي ايران جزء مناطق خشك هستند. دولت‌ها با بستن سدها و ايجاد قنات باعث توسعه كشاورزي و قدرت مركزي نهايت سود و تحكيم سلطه ببرند.
2) بروكراسي (ديوان‌سالاري): مالكيت عمومي و خصوصي را لگدمال كرد. طبقه حاكم به صورت ميدان و كارگزاران بر اراضي و شبكه آبياري نظارت داشتند. بدين‌ترتيب "بروكراسي" اراضي امور آبياري خدمات عام‌المنفعه در رأس همه اين‌ها، فرمان‌روايي مستبد رياست كليه ادارات دولتي- ارتشي خلاصه "بروكراسي" برعهده داشت. قدرت وي مطلق و نامحدود بود. درمورد شاه اين‌گونه تبليغ مي‌شد كه خدمت به شاه، خدمت به خداست و فرمان پادشاه، فرمان خداست و پادشاهان مستبد از اين تفكر براي خود استفاده مي‌كردند.
3) مالكيت عمومي: مسئله آبياري باعث شد؛ قدرت مركزي كشاورزان را تحت فرمان‌برداري خود در آورده، هم‌چنين نياز به‌ آبياري مصنوعي، سبب پيدايش سازمان‌هاي مقتدر مركزي (دستگاه اداري، دولت بخشي از مؤسسات آبي و منابع آبي را در دست گيرد) قسمت اعظم آب و زمين متعلق به دولت شد.
پيامدهاي استبداد:
      در جامعه استبدادي هم مسائل تحت تأثير علايق و سليقه‌هاي يك فرد قرار دارد. حقوق فردي ازبين مي‌رود. چنين حقوقي براي اكثريت وجود ندارد. چگونه مي‌توان منتظر رشد و پيشرفت تعاملات اجتماعي ازجمله؛ روابط اقتصادي- اجتماعي و سياسي و به طور كلي فرهنگي آن جامعه باشيم.
استبداد در جوامع اسلامي:
      با به قدرت رسيدن "بني‌اميه" بسياري از مسائل تغيير يافت."عمال معاويه" بيم داشت اگر به مردم آزادي بدهند، دست به شورش برمي‌دارند. از اين ‌رو به‌ سخت‌گيري و شكنجه مسلمانان پرداختند. در دوران "خلفاي عباسي" اوضاع وخيم‌تر شد. ايجاد قتل مخالفان به مرور نارضايتي‌هايي درپي داشت. برخي از برهه‌هاي تاريخي شكل و نوع استبداد خاص خودرا داشت. قيام مردم و انقلاب مشروطه، به طور كامل براي پايان بخشيدن به ظلم و استبداد و تشكيل حكومت عادل بر اساس قانون صورت گرفت.
2. دنياگرايي و تحجر و دور شدن از اسلام راستين:
      "پيامبر(ص)" به عنوان پيام‌آور اسلام، شيوه زندگي خود را به گونه‌اي تنظيم كرد كه كاملاً از هر نوع اسراف و تبذير و تجمل به‌دور بود. خوراك، مسكن و پوشاك او همانند عادي‌ترين افراد جامعه بود. پس‌ از وفاتش شيوه زندگي "خلفاي راشدين" نيز به او شباهت داشت. با شروع خلافت امويان، دنياگرايي و تجمل منجر به دوري مسلمانان از اسلام راستين شد.
الف) دنياگرايي:
      "ابن‌خلدون" معتقد است كه حكومت‌ها همانند انسان داراي دوره‌هاي مختلف رشد و جواني ضعف و پيري هستند و دولت‌ها از زمان پيدايش تا مرحله زوال و انحطاط 5 مرحله پشت سر گذاشته‌اند:
1) پيروزي: فرد فرمان‌روا با بهره‌گيري از پيوندهاي قومي از خورأيي و يكه‌تازي جلوگيري مي‌كند تا به قدرت برسد.
2) مرحله تثبت: فرماندهي قدرت را به انحصار خود در مي‌آورد.
3) خودكامگي: با حفظ خودكامگي از مزاياي آسودگي و آرامش تكيه بر اريكه قدرت بهره‌مند مي‌شد و به جمع‌آوري ميوه‌هاي قدرت مي‌پردازد. در اين مرحله آسودگي و تجمل پديد مي‌آيد. مبالغ هنگفتي صرف بناهاي عمومي و زيباسازي شهرها مي‌شود. دوران رونق اقتصادي، صنايع، هنرها و دانش‌ها، توجه طبقه حاكم را به خود جلب مي‌كند.
4) خردسندي حاكمان و رعايا: دوره اوج فرا مي‌رسد. اينان از پيشينيان خود در بهره‌مندي لذت‌ها تقليد مي‌كنند. غافل از اين‌كه براي رسيدن اين لذت‌ها تا چه اندازه‌اي استفاده كرده‌اند. گمان مي‌كنند؛ تجمل و زرق و برق و مزاياي گوناگون تمدن براي هميشه است. تجمل باعث مي‌شود؛ در برابر عوامل ايجاد اخلال، ناتوان بمانند (خواهش‌هاي نفساني).
5) اسراف و تبذير: حكومت رو به‌انحطاط و زوال نهاد. اسراف و تبذير آغاز مي‌شود. ضعف جسماني و فساد اخلاقي، در اثر تهاجم بيروني يا اضمحلال دروني يا هر دو از بين مي‌رود.
آغاز سلسله بني‌اميه و شروع تجمل:
      ساخت كاخ‌هاي مجلل و زيبا، افزايش نارضايتي عمومي، درنتيجه اضمحلال و زيرپا گذاشتن اصل مساوات در اسلام است. ترويج انديشه برتري عرب بر عجم. نخستين بار "عمر" به لباس‌هاي فاخر "معاويه" اعتراض كرد و گفت: «"معاويه" مانند "كسري- پادشاه ايران" لباس پوشيده‌اي؟!» چنان‌كه 12هزار لباس حرير پر نقش و نگار "هشام‌بن عبدالملك" معروف است.
ب) تحجر:
      جمود انديشه و فكر، انعطاف‌ناپذيري بر اقتضائات زمان و مكان و تغيير موضوع و محمول. مطري: سه جريان جمود بيان مي‌كند: 1) ايستايي 2) تحول‌ناپذيردي 3) عدم پذيرش حق و گرايش به كمال و سعادت واقعي است.
1- حسبنا كتاب: براي رسيدن به‌ مقاصد حكومتي و سياسي مطرح كردند. مهجور ماندن عترت و انزواي سنت و سيره "پيامبر(ص)".
2- حسبنا احاديثنا واخبارنا: مهجور ماندن "قرآن كريم"، جامعه را از معارف و آموزه‌هاي اصيل وحياني باز داشتند.
3- تعطيلي فكر، مسئله معرفت‌ناپذيري و دست‌نيافتني آموزه‌هاي قرآن: آن‌را معطله نامند. اخباري‌گري و ظاهرگرايي در برابر باطن‌گرايي.
ج) جريان‌هاي عقلي و عقل‌گريز:
      "متوكل عباسي" (232- 247) بر خلافت خلفاي پيشين تمايلات عقل‌گرايي، معتزلي كه از حكما و فلاسفه حمايت مي‌كردند، هوادار سنت و حديث بود. "احمدبن حنبل" با معتزله مخالفت كرد. اهل عقل به كفر و عقل‌گرايان.

نتيجه:
فرهنگ و تمدن اسلامي با وجود محاسن و پتانسيل‌هاي بسيار قوي و ارزشي جهت پيشبرد اهداف عاليه اسلامي هميشه در معرض خطر است و كيد و مكر معاندين و دشمنان اسلام بوده و هست كه برخي از آن‌ها عبارت است از: 1- تهاجم دشمنان خارجي 2- اشرافي‌گري و حكومت‌هاي خودكامه و دور شدن خلافت از معيارهاي اصيل اسلامي 3- تحجرگرايي
4- دنيا پرستي و انحطاط اخلاقي.
خيزش، اقتدار مجدد جهان اسلام:
1) صفويان:
الف) روند شكل‌گيري:
      اولين فرد اين خاندان، "شيخ صفي‌الدين اردبيلي" (650- 735) از مشايخ و عرفاي بزرگ ايران است كه در جستجوي مراد به "شيخ زاهد گيلاني" رهنمون شد. پس از مرگ وي، رياست طريقت را به‌عهده گرفت. مقام معنوي و زيركي وي باعث شد تا مذهب تشيع در قالب "طريقت" گسترش يابد.
      بعد از "شيخ‌ صفي‌الدين"، فرزندش "صدرالدين" در سال 735 جانشين پدر شد. فعاليت پيروان "صفي‌الدين" با ساختن "آرامگاه وي در اردبيل" گسترش يافت. آرام‌آرام "شيوخ خانقاه اردبيل" وارد بازي‌هاي سياسي شدند (پس از ايلخانان) تا اين‌كه "علي و ابراهيم" به خلافت رسيدند و در سال 851 "جنيد" به "رياست طريقت صفوي" رسيد. وي بارها مريدانش را به جهاد عليه كفار تحريك كرد. 860 "حيدر" جانشين پدر شد. بعد از "حيدر"، "علي" خود را پادشاه خواند. "آق قويونلوها" كه متحد "صفويان" بود، از آنان نگران شدند. "علي" به دست آنان كشته شد. "اسماعيل" 7 ساله توسط اهل اختصاص (ياران ويژه صفويان) به "گيلان" قرار داده شد.
ب) تشكيل دولت صوفي:
      "اسماعيل" با بازگشت به "اردبيل" در سال 905 توانست مريدانش را سازمان‌دهي دهد و با استفاده از ضعف "آق قويونلوها" در سال 907 "شهر تبريز" را تصرف و در آن‌جا تاج‌گذراي كرد كه در آن زمان 14 سال بيش نداشت و مذهب تشيع را مذهب رسمي اعلان كرد و به ترويج آن پرداخت.
شمال شرقي ايران:
      براي سروسامان دادن "صفويه" وارد نبرد با "ازبكان" شد، اما به سبب اختلاف اهل شمشير تركان و اصحاب قلم (ديوان‌سالاران و ايرانيان) در نبرد "غجدوان" موفق نشد.
جبهه غرب:
      با دولت عثماني نيز اختلافاتي داشت" 1) عثماني‌ها هرگز حاضر به پذيرش دولت شيعي نبودند 2) تحركات هواخواهان صفوي در آناتولي 3) مداخله صفويان در امور عثماني منجر به "جنگ چالدران" (920) و اشغال "تبريز" شد.

ج) مرحله تثبيت:
      "شاه تهماسب" (930) پس از درگذشت "اسماعيل" بر تخت نشست. وي "قدرت صفويان" را تثبيت كرد. ابتدا نافرماني امرا و "قزل‌باش" كه خواهان قدرت بودند را سركوب كرد و انضباط خاصي ميان قزل‌باش و دولت‌مردان برقرار كرد (54 سال سلطنت او تداوم يافت).
جنگ با اُزبكان:
      در سال 935 در "جنگ مرو" بر "ازبكان" غلبه كرد. به‌ كارگيري توپ‌خانه، نيم قرن دولت صفوي را به صورت يك پارچه و متحد در آورد. در دوران "شاه اسماعيل دوم" (985) و "سلطان محمد خدابنده" (985- 996) اوضاع داخلي و خارجي "صفويان" به جهت مداخله "قزل‌باش" پريشان شد.
د) عصر اقتدار:
      "شاه عباس (عباس‌ميرزا)" در سال 996 به سلطنت رسيد (42 سال حكومت كرد). با اقدامات و اصلاحات خود، ايران را از ضعف و ناتواني بيرون آورد و به صورت يك كشور مقتدر در آورد، كه "سلاطين اروپا" و "پاپ روم" سفراي خويش را به دربارش مي‌فرستادند.
اقدامات:
1- شاهد دسته‌بندي طوايف "قزل‌باش"، براي جانشينان "قزل‌باش" از نيروهاي "گرجي و چركي"، به‌ارتش نظم بخشيد و با استفاده از دانش اروپاييان به ويژه "برادران شرلي" به سلاح گرم و توپ‌خانه مجهز شد و به سركوبي "قزل‌باش" و تأمين امنيت پرداخت.
2- به اوضاع اقتصادي مملكت سامان بخشيد و اهميت خاصي براي تجارت به خصوص تجارت خارجي قائل بود و مناسبات خود را با دُوَل اروپايي گسترش داد.
3- سياست "شاه ‌عباس" مبني بر قتل شاه‌زادگان و حبس كردن آنان در حرم، سبب شد كه "دربار صفوي" از مردان كارآزموده، خالي شود.

شاه صفي (1038):
      "شاه صفي" بعد از "شاه عباس" به قدرت رسيد. سياست تبديل "ولايت ممالك" به "ولايت خاصه" كه "شاه ‌عباس" براي تحصيل درآمد بيش‌تر و تقويت بين نظامي كشور ايجاد كرده بود، توسعه يافت، كه باعث صدمه ديدن بنيه دفاعي كشور شد. خانداند "امام قلي‌خان" كه خدمات فراواني انجام داده بودند، ريشه‌كن شدند.
شاه عباس دوم:
      جانشين "شاه‌ صفي‌الدين" نيز نتوانست؛ اوضاع پريشان كشور را سروسامان دهد. هر چند كه مرزهاي امپراتوري را دست نخورده نگه داشته و حتي در سال 1058 "قندهار" را از دست "تيموريان" بازپس گرفت.
شاه سليمان:
      "سلسله صفويان" رو به زوال رفت و نفوذ علماء سياسي- مذهبي شتاب فراوان گرفت.
شاه سلطان حسين:
      فردي ضعيف و بي‌توجه به امور مملكت بود. "افغان‌هاي قندهار" به "ايران" حمله كردند و در سال 1135 با تصرف "اصفهان" به حيات اين سلسله، خاتمه دادند.
مناسبات خارجي:
الف) مناسبات با همسايگان:
      فقط عامل مذهب (شيعه بودن) مهم‌ترين عامل تأثيرگذار در روابط خارجي نيست، بلكه دلايل و عوامل گوناگون ديگري نيز وجود داشت.

اُزبكان:
      همسايه شمال شرق ايران كه خود صحراگردي و نظام قبيله‌اي داشتند، معمولاً باايرانيان درگير بودند."صفويان" معمولاً در برخورد با آنان پيروز ميدان بودند. علاوه بر تفاوت مذهبي، نبود مرزهاي مشخص جغرافيايي- سياسي باعث كشمكش در كشور شد. روابط دوستانه‌اي نيز وجود داشت. رفت‌ و آمد سفراي متعدد ايراني و ازبكي و عبور آنان از ايران براي مراسم، حج بود.
عثماني‌ها:
      روابط "صفويان" با "عثماني‌ها" آميخته با جنگ و صلح بود.
جنگ چالدران:
      به واسطه حمايت "شاه اسماعيل" از "سلطان مراد (شاهزاده ياغي عثماني)".
صلح آماسيه شاه تهماسب (962):
      وقتي كه قسمتي از "كردستان، بين‌النهرين و گرجستان" در اختيار "عثماني" قرار گرفت، در مقابل "ارمنستان" و قسمتي از "آذربايجان شرقي امروز" جزء ايران شناخته شد. معاهده تا زمان "سلطان محمد خدابنده" پابرجا بود.
شاه عباس (1049):
      "معاهده قصرشيرين (زهاب)" با "عثماني‌ها" را منعقد كرد. "بصره" و"قسمتي از كردستان" را به "عثماني" واگذار كرد و در مقابل "آذربايجان شرقي، ارمنستان و گرجستان" به "ايران" داده شد و اهميت آن صلح به مدت يك قرن، برقرار بود.
      "شاه عباس" به اجبار مناطقي را به "عثماني‌ها" داد، كه بعدها توانست آن‌ها را بازپس گيرد.
گوركانيان:
      كم‌تر خصومت و درگيري بود. تنها مسئله "قندهار"، روابط دوستانه "صفويان" با "گوركانيان" در اكثر دوره‌هاي پادشاهان ادامه يافت. آرامش و صلح، اولويت هر دو حكومت بود.
ب) مناسبات با دُوَل اروپايي:
پرتغالي‌ها:
      با نفوذ "پرتغالي‌ها" در سال 912 "شاه اسماعيل" درصدد بود؛ عليه "عثماني" از "پرتغالي‌ها" كمك بگيرد. آموزش كار با سلاح‌هاي آتشين را از آ‌‌ن‌ها آموختند. در نتيجه جنگ‌هاي 20 ساله "شاه‌ تهماسب" با "عثماني" و "پرتقالي‌ها" مقداري تفنگ و وسايل جديد به "ايران" آوردند. "مبلغان مسيحي" نيز در اين زمان، تلاش‌هايي براي برقراري ارتباط كردند.
انگليسي‌ها:
      در سال 1006 در "انگليس" افرادي به نام "آنتوني شرلي" و "آلبرت شرلي" به "دربار شاه عباس" آمدند. "شاه عباس"، سال بعد "آنتوني" را با نامه‌هايي نزد "پاپ- امپراتور روم" "فرانسه" و "ملكه انگلستان" فرستاد تا حمايت اين پادشاهان را در مبارزه دشمن مشترك (عثماني) جلب كنند.
      "انگليسي‌ها" به وسيله "كمپاني هند شرقي" آرام‌آرام به "ايران" رخنه كردند (1044). پارچه‌هاي خود را به "ايران" آوردند و تجارت‌خانه‌هايي در "شيراز و اصفهان" داير و امتيازاتي از "شاه عباس" گرفتند. در نهايت "امام قُلي" به كمك "انگليس" توانست "هرمز" را از دست "پرتغالي‌ها" خارج سازد.
فرانسوي‌ها:
      در سال 1074 "فرانسويان" در روابط "ايران" با "دُوَل اروپايي" ظاهر شدند. مراكزي در "اصفهان" داير كردند، شبيه امتيازات "انگليسي‌ها و هلندي‌ها".
      در روابط خارجي، "صفويان" كوشيدند كه استقلال و تماميت ارضي كشور را در برابر مهاجمان به كار گيرند و از مرزها و هويت ملي تا دو قرن دفاع كردند.
فرهنگ و تمدن در دوره صفوي:
رسميت تشيع و پيامدهاي آن:
      "شاه اسماعيل" در سال 907 در "تبريز"، "مذهب شيعه" را رسمي كرد و براي استقرار احكام شرعي و زندگي امور بر مبناي فقه شيعه، از افراد آگاه به فقه شيعه در خود "ايران" كم بود، به "علماي عامل و بحرين" دست به دامان شد و آنان را به "ايران" دعوت كرد. اين روند در دوره "شاه تهماسب" دنبال شد و علماي فراواني به "ايران" مهاجرت كردند و مناصب مهمي چون: "صدر، شيخ‌الاسلام، مجتهد و قاضي" بر عهده "علماي دين" بود.
شاه عباس:
      در زمان "شاه عباس" اقتدار وي، قدرت مذهبي را تحت‌الشعاع قرارداد. اما پس از وي، اقتدار علماء گسترش يافت. "علامه مجلسي" يكي از با نفوذترين علماي عصر صفوي در عهد "سليمان" و"سلطان حسين" بود. "شيخ‌الاسلام اصفهان" شد. خود را به عنوان "نايب امام زمان(عج)" خواند. "شاه سلطان حسين" را نايب خويش خواند و نقش علماي جبل عامل در تربيت شاگردان بسيار اهميت داشت. آموزش تعليم كتاب به گسترش تشيع كمك كرد و موجب گسترش دانش‌ها و معارف شيعه را فراهم آوردند.
ادبيات:
      "شاه اسماعيل" به تُركي "شعر" مي‌گفت و تخلص وي "خطايي" بود. در دوره "شاه‌ تهماسب" "شعر" به سبب اوضاع سياسي- مذهبي بيش‌تر مرثيه‌سرايي و نوحه‌پردازي و مدح ائمه(ع) بود. "محشم كاشاني" به تقاضاي "شاه تهماسب" قصيده معروف را سرود. "شاه عباس" با شعرا حشرونشر داشت و تحت نفوذ "سبك هندي" قرار گرفتند. بزرگ‌ترين تاريخ‌نگاران دوره "اسكندر بيك منشي" است.
مدرسه و علوم:
      مهاجرت علماء و اسكان آنان در شهرهاي مختلف مانند: "شيراز، تبريز، قزوين، مشهد، قم و اصفهان" موجب شد؛ در مدارس آن‌ شهرها مشغول به تدريس شوند. "شاردن" تعداد "مدارس اصفهان" را 57 باب، ذكر كرد.
فلسفه اسلامي:
      با علمايي نظير: "ملاصدرا، ميرداماد و شاگردان ايشان" رشد فراواني يافت.
علوم پزشكي:
      اهميت فراواني پيدا كرد و "حكيم‌باشي" مقام مهمي در دربار محسوب مي‌شد. جراحي‌هاي بي‌هوشي، به وسيله مواد مخدر صورت مي‌گرفت. علم نجوم نيز مورد توجه قرار گرفت.
معماري:
      "اصفهان" مجموعه‌اي از معماري عصر صفوي است و عبارت "اصفهان نصف جهان" بيان‌كننده اين توسعه است كه در "دوره شاه عباس" به حقيقت پيوست.
      "شاه تهماسب" با انتقال "پايتخت" از "تبريز" به "قزوين"، ساختمان‌هاي جديدي در "قزوين" بنا كرد.
      "شاه عباس" در "اصفهان" طرح‌هاي بلندپروازانه خويش را به اجراء در آورد. تلاش و همت "بهاءالدين عاملي (شيخ بهايي)" در شهري با "خيابان‌ها، قصرها، مساجد، مدارس، بازارها و برج‌ها" در ساخت آن‌ها مؤثر بود.
      "چهارباغ، ميدان نقش‌جهان، شيخ لطف‌ا...، مسجد شاه و عالي‌قاپو" نمونه‌هاي معماري اين دوره است.
      ساخت "40 ستون" از "شاه عباس اول" شروع و تا "شاه عباس دوم" به پايان رسيد و محل پذيرايي سفرا رسمي بود.
      "پل‌ها، حمام‌ها، كاروان‌‌سراها، مدارس، مساجد، بقاع متبركه" نشان‌دهنده هنر معماري عهد صفوي است.
نساجي و فرش‌بافي:
      "قالي‌بافي" را از صنعت روستايي و فعاليت وسيعي مملكت ارتقاء دادند و بخش مهمي از اقتصاد كشور شد. قديمي‌ترين فرش معروف به "اردبيل" در "موزه ويكتوريا" نگه‌داري مي‌شود (يا آلبرت 942).
      اولين "كارگاه قالي‌بافي" احتمالاً در زمان "شاه عباس كبير" بوده است. گفته شده در "بازار اصفهان" 25هزار كارگر وجود داشته است. "رييس صنف نساجان" يكي از قدرت‌مندترين افراد كشور بود.
      تجارت ابريشم و بافته‌هاي ابريشمي از ديگر صنايع كه اهميت فوق‌العاده داشت به قول "شاردن"، "شاه عباس اول" "توليدكننده و صادركننده ابريشم" به حساب مي‌آمد. و "ابريشم" از ايالات "گرجستان، خراسان، كرمان به ويژه گيلان و مازندران" به دست مي‌آمد و ساليانه 22هزار عدل "محصول ابريشم" به "اروپا" صادر مي‌شد.
تسليحات نظامي:
      در "جنگ چالدران"، "صفويان" در برابر سلاح آتشين و توپ‌خانه ارتش عثماني نتوانستند مقاومت نشان دهند. تا قبل از روي كار آمدن "شاه عباس" و تشكيل ارتش مدرن، "قشون سپاه ايران" "قزل‌باش" بود.
      "شاه تهماسب" با انتخاب جوانان، هنگي 5.000 نفره "قورچي" به‌وجود آورد كه هسته اصلي ارتش كوچك را فراهم آورد.
      "شاه عباس كبير" با تشكيل هسته اوليه (هواخواهان شاه- شاه‌سون‌ها) ارتش جديدي به‌وجود آورد كه از نژادها و اقليت‌هاي مختلف بودند و از طريق "برادران شرلي" دانش نظامي را كسب و براي اولين بار صنوف مختلف پياده‌نظام، سواره‌نظام و توپ‌خانه را پديد آورد و فن ساختن توپ و ريختن گلوله‌هاي آن را از "برادران شرلي" آموخت. اما متأسفانه جانشينان وي، سياست وي را در پيش نگرفتند و روزبه‌روز ارتش ضعيف‌تر شد تا آن‌كه در زمان "نادرشاه" ارتش دوباره جان گرفت.
نظام اداري صفويان:
1- شاه: در رأس امور بود و با كمك مقامات ديگر كشور را اداره مي‌كرد.
2- وكيل نفس نفيس همايون: از سپهسالاران عمده بود. نفوذ فراواني در گزينش صاحب‌منصبان براي تصرف "مقام صدر" داشت و نقش عمده‌اي در امور سياسي داشت. پس از "چالدران" اهميت خود را از دست داد و ديگر "نايب‌السلطنه شاه" در امور ديني و دنيوي نبود، بلكه به عنوان "رييس دستگاه اداري- نماينده دولت صفوي" تلقي مي‌شد. در اواخر "عهد صفوي" ديگر خبري از آن نبود.
3- اميرالامراء: در "دوره صفوي" به "سپهسالار قواي قزل‌باش" اشاره داشت و علاوه بر قدرت نظامي، سلطه چشم‌گيري بر امور اداري داشت.
4- قورچي‌باشي: از مناصب نظامي فرماندهي "هنگ عشاير" بعد از "شاه اسماعيل اول" اهميت بيش‌تري در عصر "شاه عباس" به اتكاي گرجي‌ها و چركس‌ها، ارتش منظم و مسلح پديد آمد.
5- وزير: مقام بعد از "شاه" ملقب به "اعتمادالدوله" در رأس ديوان "وزيراعظم" زيردست وزير تعدادي از وزراء و مأموران بود. حكم انتصاب مأموران ديوان، بدون مهر وزير اعتباري نداشت.
6- صدر" وظيفه يك‌پارچگي عقيدتي مهم‌ترين منصب مذهبي "دولت صفوي" بود. گر چه در رأس نهاد مذهبي بود، اما مستقل از تشكيلات سياسي عمل نمي‌كرد. او همراه "ديوان بيگي- نمايند تام‌الاختيار شاه در حقوق عمومي" به مسائل قضايي رسيدگي مي‌كرد.
سقوط صفويه:
      به مدت 220 سال حكومت كردند. در طول اين سال‌ها، سياست‌هاي مختلفي كه شاهان اتخاذ كردند؛ هر يك به نوعي سبب زوال تدريجي اين حكومت بود.
1. قلع و قمع مردان كارآزموده و جوان توسط شاه عباس كبير
2. تبديل املاك ممالك به خالصه براي درآمد بيش‌تر شاه
3. با وجود برتري ارتش شاه، چون تعلق خاطر كم‌تري داشتند؛ اقليت نژاد در مقايسه با قزل‌باش از جمله دلايل سقوط صفويه بود.
4. حمله ناگهاني افغان‌ها به اصفهان.
2) عثمانيان:
عثماني از امارت تا امپراتوري:
      اوايل سده 8/ 14: نام خود را از "عثمان غازي (680-724)" رييس قبيله‌اي از "تركان اغوز" گرفته، پس از پيروزي "الب‌ارسلان سلجوقي" بر "رومانوس‌ 4"، "امپراتور بيزانس" در "ملازگرد" در سال 643 و استقرار "سلجوقيان" در "آسياي صغير (تركيه كنوني)" در منطقه مرزي بين "سلاجقه روم" و "بيزانس" ساكن شد. پس از استيلاي "مغول" بر "سلاجقه روم" در مناطق مرزي بر ديگر "بيگ‌نشين‌هاي آناتولي (قلمرو نفوذ)" مزيتي نداشتند.
      به سبب موقعيت خاص جغرافيايي و توفيق در بسيج نيروها براي غزا (جنگ) با الحاق متمادي سرزمين‌هاي مرزي "بيزانس" در "حاشيه درياي سياه و مرمره" قلمرو آن‌ها وسعت گرفت. به تدريج از يك عشيره به دولتي فراگير و امپراتوري ارتقاء يافت.
      "دولت عثماني" در اواسط "حكومت عثمان غازي" تشكيل شد. اين موقعيت در پرتو مناسبات حسنه نزديك با شيوخ تصوف و ابدالان، بابايان و نيز علماء و فقها سهم عمده‌اي در مسلمان كردن "تركان" و نفوذ فراواني بين آنان داشتند.
1- عثمان غازي (680- 724): با سياست عاقلانه و مناسبات گسترده با اصناف و طبقات مختلف جامعه در رأس اتحاديه عشاير ترك قرار گرفت. به‌رهبر متنفذ غازيان و سرحدنشينان و مهاجران از راه رسيد. ارتقاء يافت و دولت كوچك را به وجود آورد.
2- اورخان غازي (724- 761): كه دستيار اصلي پدرش (عثمان غازي) در امور لشگري و كشوري بود، ضمن ادامه فتوحات پدر به سازمان‌دهي دولت و سوق دادن آن به سوي امپراتوري ادامه داد. شهر مهم "بروسه" به‌تصرف و مركز دولت را به آن‌جا انتقال داد. به عنوان نشانه استقلال دولت عثماني به نام خود سكه زد و به نامش خطبه خوانده شد. از اين رو برخي او را نخستين فرمان‌رواي دولت عثماني به شمار آورده‌اند.
      "اورخان بيگ" در كار سازمان‌دهي امور دولت و ارتش نيز فعال بود. چنان ‌‌كه ارتش منظمي بنيان گذاشت و هسته سپاه "نيي‌چري" نيز در همين دوره پديد آمد.
      روابط او نيز مانند پدرش با اهل فتوت و تصوف و علاء خوب و زاويه‌هايي براي ابدالان و مدارسي براي تدريس علوم ديني بنا نهاد. نخستين مناسبات سياسي با جمهوري "جنوا- سواحل مديترانه" به انعقاد يك قرارداد تجارتي منجر گرديد.
3- مراد اول (761- 791): با مرگ "اورخان غازي" (مراد معروف به خداوندگار) جانشين او شد. هم‌چنان به توسعه و تثبيت فتوحات پرداخت. "فتح ادرنه (آدريانوپل)" علاوه بر اهميت استقرار عثماني در تاريخ بالكان و حتي اروپا نقطه عطفي به شمار مي‌آيد. با فتح اين شهر بزرگ كه بعداً "پايتخت عثماني" شد. ارتباط "قسطنطنيه" از طريق خشكي با اروپا قطع گرديد.
      فتوحات بعدي "دوره مراد" كمابيش سراسر "شبه‌جزيره بالكان" به‌ جز "شبه‌جزيره يونان" در دسترس "عثمانيان" قرار داد. حاكميتي كه نماد پيدايش تمدن نويني است كه با تلفيق عناصر مختلف قومي، ديني و زباني در بوته تاريخ فراهم مي‌آيد.
      همين فتوحات دنياي غرب را بيم‌ناك ساخت. چنان كه با تثبت به "پاپ روم" 2 "جنگ صليبي" براي بازپس نشاندن عثماني‌ها آغاز كرد ["لرد كين راس" از پدر و جدش بهتر بود، به همت وي، غرب به دست شرق افتاد].
1) نقش عثمان: نقش خاني كه قومي را به دور خود گرد آورد.
2) نقش پسرش (اورخان) يك دولت ساخت.
3) نقش نوه‌اش مراد اول: آن دولت را تا حد يك "امپراتور" توسعه داد. [وقف‌نامه بازمانده از وي] "مراد" نيز مانند پدر و جدش مناسبات حسنه‌اي با اهل فتوت داشت؛ «فلاني را به فلان جا اخي تعيين كردم».
4- سلطان بايزيد اول (791- 804): بعد از "مراد" به گسترش دانه فتوحات در روم "ايلي" پرداخت. چند اميرنشين را در "آناتولي" تحت اطاعت در آورد و "قسطنطنيه" را سه بار محاصره كرد و "امپراتور بيزانس" را به قبول قراردادي واداشت كه محله‌اي با يك مسجد در "قسطنطنيه" به مسلمانان اختصاص داد و يك "محكمه اسلامي" در آن شهر داير مي‌شد.
      فتوحات وي "قلمرو عثماني" را از "فرات" تا "دانوب" گسترش داد. با يورش "تيمور" به "آناتولي" قطع شد. با شكست "بايزيد" از "تيمور" در جنگ "آنقره 804" دوره نخست تاريخ عثماني "توسعه اوليه" به پايان رسيد.
علل و عوامل پيروزي‌هاي عثماني و نفوذ اقتدار آن‌ها:
1) علل تضعيف‌كننده "بيزانس" و "دولت‌هاي بالكان" و تسهيل‌كننده فتوحات عثماني:
1. كشمكش‌هاي داخلي در دولت‌هاي مذكور و درگيري با يك‌ديگر و "رشد ملوك‌الطوايفي" در نتيجه ضعف اقتدار دولت مركزي.
2. تنفر "مسيحيان ارتدوكس بالكان" از "كليساي لاتين" و عدم استقبال آن‌ها از اقدامات "پاپ‌ها" براي تشكيل اتحاديه‌هاي صليبي بر ضد عثماني
3. تشديد ناخشنودي روستاييان در نتيجه افزايش ميزان ماليات‌ها و عوارض گوناگون كه گاه به قيام‌هايي منجر مي‌شد.
2) عوامل تقويت‌كننده عثماني‌ها: افزودن بر قابليت‌هاي نظامي عثماني از اختلاف داخلي جدي عاري بود و از انگيزه‌هاي نيرومند مذهبي و اقتصادي و از پويايي جنگ دائمي براي فتوحات برخوردار بود.
      اجرا و تطبيق سياست انعطاف‌پذيري در اراضي مفتوحه رفتار دور از تعصب مذهبي با مردمان مغلوب اجازه دادن به رعاياي غيرمسلمان براي حفظ سنت و آداب خويش. ابقاي معافيت‌هاي مالياتي "ارتدوكس". داشتن روابط دوستانه با امراي مسيحي نواحي اطراف بيگ‌نشين كه موجب جذب برخي از آنان و اسلام آوردنشان شد. امنيت جان و مال و برقراري نظم و قانون در اراضي مفتوحه. "رعاياي مسيحي"، "عثماني‌ها" را بر اربابان خويش ترجيح مي‌دادند.
دوره دوم: تأسيس مجدد و اوج قدرت: پس از مراسم موقتي ناشي از يورش تيمور و كشمكش بين"پسران بايزيد اول" دروه دوم آغاز شد.
5- سلطان محمد اول (مراد دوم): "قسطنطنيه" را محاصره كردند. بسياري از "بيگ‌هاي آناتولي" به اطاعت در آورد.
6- سلطان محمد دوم (855- 886): معروف به "فاتح" به سلطنت رسيد. مهم‌ترين فتح، "فتح قسطنطنيه" و سرنگوني "امپراتوري بيزانس 857" كه پايان قرون وسطي (1453) بود. آن‌‌جا به "پايتخت اسلامي" با مساجد و مدارس باشكوه تبديل شد.
در غرب- صربستان و بوسني‌وهرزگوين- شمال- شبه‌جزيره كريمه.
      "سلطان محمد فاتح"، "عثماني" را به يك امپراتوري مطلق و متمركز تبديل كرد. او هم‌چنين به تجارت اهميت فراوان مي‌داد و مناسبات عثماني با "جمهوري‌هاي ايتاليايي" را به نظم و نظارت در آورد و به معافيت گمرگي آنان پايان داد و افزايش حق گمرگ را از 2% به 5% رساند و "بازرگانان تبعه عثماني"، امكان تجارت جانشيني داد.
      بعضي از شهرها از جمله بروسه بر سر راه‌هاي كارواني "ايران و عربستان" قرار داشت. "تجارت ابريشم ايران" به تبديل شدن صنايع پارچه‌هاي ابريشمي توسعه يافت.
      "سلطان محمد فاتح" در عين حال از نظر رشد توسعه فرهنگ و علوم قابل توجه است. خود از تحصيلات عالي برخوردار بود. به زبان‌هاي: تركي، فارسي، عربي، لاتين، يوناني و عبري آشنايي داشت. پس از "فتح استانبول" تبديل "كليساي اياصوفيه" به "مسجد" و به برپايي مدرسه‌اي در جوار آن، فرمان داد.
      "قوش‌چي علاءالدين علي (879)" را به سرپرستي آن‌جا منصوب كرد. "قوش‌چي" در انتقال سنت علمي كانون "سمرقند" به عثماني و رشد و ترقي علوم مثبت به ويژه رياضيات و نجوم در آن‌ كشور مؤثر است. مدارسي به فرمان "فاتح" در اطراف "مسجد فاتح" برپا شد. مدارس و كارگاه‌هاي وابسته به دربار نيز از مراكز مهم تربيت علماني ديني و مأموران دولتي بودند. ["قوش‌چي" زماني مدير رصدخانه سمرقند بود. پس از قتل "الُغ‌بيگ" خدمت اورزن حسن آ‌ق قونيلو]
7- سلطان سليم اول (918- 936) معروف به "ياووز (بي‌رحم)": او علاوه بر پيروزي بر "شاه اسماعيل صفوي" در "چالدران (920)" استيلا بر "آناتولي" و فتح "سوريه و مصر" به برانداختن "حكومت مماليك" وسعت داد و "قلمرو عثماني" دو برابر شد.
      با قبول عنوان "خادم حرمين شريفين" و خواندن خطبه به نامش، از طرف "شريف مكه" و انتقال دادن عنوان "خليفه" از "متوكل علي سوم" از "مصر" به شخص خود و "خاندان عثماني" در پي حكم‌راني بر سراسر جهان اسلام بر آمد.
      "سليم" خود شاعر بود و ديواني به فارسي از وي به يادگار ماند و به نشست و برخاست با علماء و عرفا علاقه داشت. حتي به خاطر ارادت به "محي‌الدين عربي" مقبره‌اي بر گور وي در "شام" بنا كرد. وي با انتقال نفيس‌ترين كتاب‌هاي مراكز معروف علمي و تمدني و جذب دانشمندان، هنرمندان و بازرگانان به "استانبول و پايتختش" به باشكوه‌ترين شهر جهان اسلام تبديل شد. 8 سال حكومت  كرد و از قدرت منطقه‌اي در "روم ايلي و آناتولي" به يك "امپراتوري جهاني" ارتقاء يافت.
8- سليمان، پسر سليم (926- 974) [1520- 1566] معروف به قانوني و كبير و باشكوه: خود به گسترش دامنه "قلمرو عثماني" در غرب و شرق و هم‌چنين در خشكي و دريا پرداخت. مثلاً هفت بار به"مجارستان" لشگر كشيد. "سليمان" چند بار به قلمرو صوفي لشگر كشيد كه به علت اجراي سياست زمين‌سوخته از طرف نيروهاي تحت فرمان "شاه تهماسب صفوي" با وجود پيشروي در "آذربايجان، عراق عجم و عراق عرب" به‌فتح پايداري در "ايران" نايل نيامد و سرانجام با امضاي "قرارداد آماسيه (962/ 1555)" بقاياي دستاوردهاي مذكور را از دست داد.
      در زمان "سليمان باشكوه" "قلمرو امپراتوري" به پهناورترين گستره خود رسيد. چنان‌كه در زمان مرگ وي همه سرزمين‌هاي بين "بوداپست در اروپا" تا "بندر عدن" در "منتهي‌اليه جنوبي شبه‌جزيره عربستان" و از "مراكش در آفريقا" تا "ايران در آسيا" را در بر مي‌گرفت.
      "سليمان" در سراسر دوره سلطنت، نزديك به نيم قرني خود جز در سال‌هاي پاياني زندگي خويش از جبهه‌اي به جبهه ديگر مي‌تاخت.
      "سليمان" گذشته از يك فرمان نظامي، در عين‌حال قانون‌گذاري جوياي نظم و عدالت بود. چنان‌‌كه "قانون‌نامه سليمان" تحت‌نظر مستقيم وي بر اساس احكام شريعت و قوانين گذشته به ويژه "قانون‌نامه محمد دوم (فاتح)" و تجارب و ضرورت‌هاي موجود، تدوين گرديد.
      اين "قانون‌نامه" به‌منظور مشخص كردن حدود حقوق و مسئوليت‌هاي افراد و عناصر طبقه حاكم و اتباع سلطان و نيز حل و فصل مسائل حقوقي و مالي و تعيين چارچوب وظايف ادارات دولتي و مواردي ديگر تنظيم شد. "قانون‌نامه" مورد بحث با رهنمودها و فتاوي "شيخ‌الاسلام ابوالسعود افندي" و تحت‌‌نظر "ملاابراهيم جلي" تدوين گرديد و به خاطر وسعت مديران كاربردش "ملتقي‌الابحر" (محل تلاقي درياها) ناميده شد. لقب "قانوني" به "سليمان" هم از اين بابت است.
      دوره طولاني "سلطنت سليمان" از ادوار رونق ادب و هنر دانسته‌اند و گفته‌اند: "شعر را هنرمندان، حقوق‌دا‌نان، الهيون، مورخان، دانشمندان و علماء نخبگان و مهمانان دربار" از امكانات مادي‌‌اند كه وي برايشان فراهم آورده بود، برخوردار بودند.
      بناهايي چون: سلمانيه، مسجد سلطان سليم و اطرافش و آثار ديگر كه به‌فرمان "سليمان" و زير نظر "معمار سنان" ساخته شده‌اند كه نمادهايي از "شكوه تمدن عصر سليمان" است.
      بناي بيش از 350 "مسجد بزرگ و كوچك، مدرسه، دارالقراء، مقبره، عمارت، كاخ، دارالشفاء، كاروان‌سرا و حمام" را به "سنان- نابغه معماري" نسبت داده‌اند.
      دوره "سليمان" ضمن آن كه دوره اوج مسجد و عظمت عثماني بود و بنا بر ديدگاهي او به عنوان سياست‌مداري، سرآمد تمامي پادشاهان عثماني است. عظمت بذر انحطاط را به‌ وجود آورد. "سلاطين" بعد از وي، به فاتح بودند به قانون‌گذار، نه دولت‌مرد كاروان.
3) گوركانيان:
      ورود اسلام به "هند" و تشكيل حكومت در آن سرزمين، مراحل مختلفي داشت. از ابتداي قرن اول، "تجار و بازرگانان مسلمان" با "بوميان منطقه" ارتباط برقرار كردند. آرام‌آرام اسلام به عنوان آيين جديد وارد اين سرزمين شد (مناطق).
      آشنايي و جذب هنرمندان به اسلام در دوره‌هاي بعد، با حملات مداوم "غازيان مسلمان" شدت گرفت. همراه آن؛ "مجاهدان مسلمان، عارفان و صوفيان" نيز براي ترويج اسلام وارد منطقه شدند.
      عمده فتوحات مسلمانان در "هند" از مناطق شمالي صورت مي‌گرفت. در ابتدا "سلاطين ترك و افغان" وارد اين مناطق شدند. در دوره‌هاي بعدي، مسلمانان نظير بهمنيان ركن قطب شاهيان و در نهايت "گوركانيان" وارد اين سرزمين شدند. در حقيقت اوج حكومت مسلمانان در "هند" در دوره "گوركانيان" بود.
تاريخ سياسي:
      بنيان‌گذار "گوركانيان" يا (بابريان) "هند" "ظهيرالدين بابر" بود كه نسبش به "تيمور گوركاني" مي‌رسيد. "تيمور" نيز تباري مغولي داشت. به همين جهت از "بابرين" با عنوان "مغولان هند" نام مي‌برند.
1. ظهير‌الدين: ابتدا حاكم "سمرقند" بود. در سال 910 "شهر كابل" را تصرف نمود. همسايه دو قدرت مهم "صفويان و ازبكان" شد. به همين سبب، عمده فتوحات در مناطق شرقي، مانند: "كابل و هند" بود.
2. همايون (936): پس از مرگ "ظهير" فرزندنش (936) به‌ سلطنت رسيد. "همايون" از طرف رقباي قدرت‌مندي مانند: "كامران‌ميرزا- برادر ناتني خود" و"شيرشاه سوري" تحت فشار بود و در سال 951 بعداز شكست از "شيرشاه سوري" به دربار "شاه‌ تهماسب" پناه برد. تا اين كه در سال 962 به‌ كمك "ايرانيان" تاج و تخت خويش را پس گرفت.
3. جلال‌الدين اكبر: بعد از "همايون" به حكومت رسيد كه در آن زمان 14 سال بيش نداشت و به تدبير و سرپرستي ايراني‌اش "بيرام‌خان شيعي" بر مشكلات حكومت فائقي آيد. مركز حكومت از "دهلي" به "آگره" منتقل شد.
      دوره حكومت "جلال‌الدين اكبر" اوج "حكومت گوركانيان" محسوب مي‌شود. او با سركوبي شورش‌هاي فراوان، حكومت خود را به 15 ايالت تقسيم كرد و خود بر كار استانداران نظارت مي‌كرد. "جلال‌الدين" در سال 1014 در "آگره" درگذشت.
4. جهان‌گير فرزند اكبر: سركوب شورش سيك‌هاي هند، باعث كينه هندوها شد. همراهي هندي‌ها بار قباي جهان‌گير مناطقي: احمدنگر، دكن از قلمرو "گوركاني‌ها" خارج شد. "جهان‌گير" در سال‌هاي آخر در "كابل" سكني گزيد.
5. شاه جهان (1037): به تخت نشست. زن وي ايراني بود و ايرانيان به دربار وي راه يافتند.
6. اورنگ زيب: آخرين پادشاه قوي و قدرت‌مند حكومت بود و به خاطر گرايش‌هاي مذهبي‌اش، ميانه چندان خوبي با ايرانيان نداشت. از اين رو به ضعف و آرام‌آ‌رام قدرت آنان رو به افول رفت.

رابطه گوركانيان با صفويان:
ظهيرالدين بابر (كابل): توانست رابطه محدودي با "اسماعيل صفوي- شاه تهماسب" برقرار كند و با بهره‌گيري از دوستي "صفويان" در برابر "ازبكان" مقاومت كند.
همايون: اقامت وي در "ايران" سبب نزديكي اين دو حكومت شد. وزير وي "بيرام‌خان" بود.
جلال‌الدين اكبر: معاصر "شاه تهماسب" و"شاه عباس كبير" روابط خوب در حكومت تنها مسئله قندهار را تصرف نمود در دوره "شاه عباس كبير".
جهانگير- شاه جهان: تنها مسئله "قندهار" بود. "بابر قندهار" بين دو طرف دست به دست مي‌شد. اما صبر و بردباري دو طرف از ايجاد خصومت جلوگيري مي‌كرد. تسخير "قندهار" به‌دست يك طرف و سكوت موقت به صورت اصلي در روابط در حكومت پديد آمد.
روابط گوركانيان با دُوَل اروپايي:
      اولين آشنايي اروپاييان با سفر "واسكودوگاما" 1498 آغاز شد. پرتغالي‌ها در 1.500 در "سواحل كاليكوت" پياده شد. "تجار مسلمان" از ورود "پرتغالي‌ها" ناراضي بود. "پرتغالي‌ها" تا اواخر دوره "جلال‌الدين اكبر" "تجارت خارجي هندوستان" را در انحصار داشتند و اقلامي مانند: "پنبه و ادويه هند" را به "دُوَل اروپايي" صادر مي‌كردند.
      در سال 1.600 انگليسي‌ها براي سود بيش‌تر در تجارت مشرق‌زمين، "كمپاني هند شرقي" را بنياد گذاشتند. اولين هيئت اين شركت به رهبري "ويليام هاوكينز" به دربار "جهان‌گيرخان" در "آگره" راه يافت. "هاوكينز" نامه "جيمز اول- پادشاه انگلستان" را تقديم سلطان كرد و با استقبال گرم آن‌ها مواجه شد. اولين شركت هندشرقي با "گوركانيان" برقرار شد.
      1612 در زمان سلطنت "جهان‌گير"، "انگليسي+ هلندي‌ها" شكست سختي بر "پرتغالي‌ها" زدند (اقيانوس هند). زائران مسلمان (كه به مكه مي‌رفتند) همواره مورد حمله پرتغالي‌ها قرار مي‌گرفتند. "جهان‌گير" بعد از اين حادثه، با تقاضاي "هيئت انگليسي" بر اخذ امتياز كمپاني هند شرقي موافقت كردند.
      در زمان "شاه جهان"، سياست مبارزه با پرتغالي‌ها و دوستي با انگليسي‌ها ادامه يافت.
در زمان اورنگ زيب: به سبب اعتقاداتش درگيري‌هايي با "انگليس" پيدا كرد. او در "بنگال" با "انگليس" جنگ كرد و طي اين جنگ "بندر سورت" كه در دست "انگليس" بود را بازپس گرفت. اما به سبب حمايت از راه دريايي زائران، كليه با انگليسي‌ها مصالحه كردند و "بندر سورت "را به آنان واگذار كرد.
      در سال 1707 "اورنگ زيب" درگذشت. "انگليسي‌ها" كاملاً جاي "پرتغالي‌ها" را در "اقيانوس هند" گرفتند. "فرانسوي‌ها" در سال 1664 "كمپاني هند شرقي فرانسه" را پايه‌گذاري كرد. در سال 1688 در "بنگال و چالدر ناگور" "مؤسسات تجارتي" خويش را برقرار كردند.
ساختار اداري- سياسي گوركانيان:
      در رأس نظام: 1) "امپراتور" قرار داشت كه بر همه بخش‌هاي حكومت اشراف داشت. سلطان (امپراتور) شاه، قدرت مطلقه بود. چنان كه در دوره "جلال‌الدين" در همه موارد نظرش را بر رعايا و درباريان تحميل كرد. 2) ديوان‌ها، مهم‌ترين آن‌ها "ديوان اعلي" كه نظارت بر درآمد سلطان و املاك وي (خالصات) در رأس اين ديوان وكيل (وزير)، ديوان‌بخشي به رياست ميربخشي حفظ امنيت حكومت، ديوان قضا: به رياست "صدرالصدور" كه در امور سياسي مظالم و قضا مناسبت داشت.
      ساختار حكومتي در دوره "جلال اكبر" كاملاً شكل گرفت. وي حكومت را به "صوبه‌هاي" منصور تقسيم كرد و در كنار هر "صوبه‌دار" مقام "صدر" و "بخشي" نيز وجود داشت. هر "صوبه" به چندر "سركار" تقسيم مي‌شد.
مقامات نظامي: با عنوان منصب شناخته مي‌شد. منصب 5‌هزاري، 4هزاري، 3هزاري.
ادبيات فارسي:
      به قول "شيمل- اسلام‌شناس معروف آلماني" "دوره گوركانيان" اوج ادبيات فارسي در هند است. كثرت شاعران، وسعت موضوعات، مضامين نو و بديع چنان بود كه فارسي‌زبانان ايراني به دربار گوركانيان وارد شدند و در زمان حكومت "جلال‌الدين اكبر (990)" "زبان فارسي"، "زبان رسمي حكومت" شد. و دارالترجمه‌اي بنياد نهاد كه متون قديمي از "سنسكريت  و هندي" به "فارسي" ترجمه شد.
      "شعرا" آثار فراواني به نظم پديد آوردند. مهاجرت شاعراني ايراني هند و حمايت امرا از آنان از جمله: "فيض دكني، غزالي مشهدي، عرفي شيرازي" در "دوره اكبر" ظهور كرد. اين مهاجرت در دوره "جهان‌گيرشاه جهان" ادامه داشت.
طالب آملي (1036): معروف‌ترين شاعر جهان‌گير و (ملك‌الشعراي) دربار بود.
صائب‌ تبريزي (1081): از مشهورترين شاعران سبك هندي بود و مقام شايسته‌اي نزد شاه جهان داشت.
اورنگ زيب: با پادشاهي وي، حمايت از شاعران كم شد. اما شاعر ديگري به نام "بي‌دل دهلوي" در اين دوره ظهور كرد.
نويسندگان: "نويسندگان، منشيان، آثار ادبي و كتب تاريخي" بسياري تحرير شد. تاريخ عمومي، سلسله‌هاي خاص و ترجمه متون هندي به زبان فارسي ترجمه شد. "رامايانا"، "مهابهاراتا (رزم‌نامه)" و "اوپانيشاد" از "سانسكريت به فارسي".
عارفان مسلمان و نقش آنان در هند:
      مبلغان مذهبي، عارفان دركنار فاتحان و بازرگانان مسلمان (مخصوصاً ايراني) با سلوك خويش توانستند هنديان فراواني را به آيين اسلام درآورند. اينان داراي چنان نفوذي بودند (به ويژه بعد از غزنوي) كه حتي سلاطين را به‌ اداي احترام وامي‌داشتند. مثلاً؛ "شهر مولتان" در زمان "شيخ بهاءالدين زكريا" مركز مسلمانان شبه‌قاره هند بود. به‌موازات گسترش زبان فارسي به منزله منبع مهم عرفان و تصوف اين تفكر نيز رو به گسترش بود. به طور كلي تصوف در منطقه شبه‌قاره هند در 4 سلسله نمود پيدا كرد: 1) چشميه 2) سهرورديه 3) قارويه 4) نقش‌بنديه.
1- سهرورديه: منصوب به "شيخ شهاب‌الدين سهروردي" اين سلسله به همت "شيخ بهاءالدين زكريا مولتاني (666)" صورت گرفت. "منطقه بنگال" از جمله قطب‌هاي معروف "فخرالدين عراقي- شاعر معروف ايراني" كه "داماد شيخ زكريا" بود.
2- قارويه: مؤسس آن "عبدالقادر گيلاني (561) اولين خليفه اين سلسله در هند" "صفي‌الدين صوفي گيلاني".
3- نقش‌بنديه: مؤسس آن "خواجه بهاءالدين نقش‌بند (718- 791)" پايه‌گذار آن در هند و در زمان "بابر"، "خواجه محمد باقي عبدا..." مهم‌ترين خلفاي اين سلسله شيخ احمد سرهندي معروف به (الف ثاني).
4- چشميه: قديمي‌ترين "سلسله صوفيانه" است. انتساب به"خواجه معين‌الدين" مؤسسه آن در قريه چِشت نزديك هرات است. مهم‌ترين خلفاي آن، "خواجه حسن بصير، فضيل عياض، ابراهيم ادهم، ابواسحاق شاهي".
خواجه‌ معين‌الدين: در سال 537 متولد شد و در "بغداد" ديدار با "نجم‌الدين كبري" داشت. تحصيل علم و آشنايي با مشايخ سلسله چشميه، بعدها به هندوستان سفر كدر و در "لاهور" اقامت گزيد.
علي‌بن عثمان هجويري: از عرفاي ديگر مشهور هند به لقب (داتا گنج‌بخش) داتا= معلم- هجوير از نواحي "غزنه" اولين كتاب فارسي مكتوب عرفاني به نام "كشف‌المحجوب" در باب طريقت و عرفان نوشت.
اميرخسرو دهلوي: مشهورترين فرد اين سلسله، شاعر تواناي هندي كه عارفي كامل بود. در سروردن مثنوي، تابع نظامي و در غزل مريد سعدي بود. (به زبان تركي، فارسي و هندي تسلط داشت) در واقع بزرگ‌ترين شاعر فارسي‌زبان شبه‌قاره هند به شمار مي‌رفت: 1) ديوان 2) خمسه مطلع انوار، شيرين و خسرو، مجنون و ليلي، آيينه اسكندري، هشت بهشت 3) حماسه‌هاي تاريخي، مفتاح‌الفتوح.
هنرهاي هند و اسلامي:
معماري: در دوره "گوركانيان" به اوج خود رسيد. اساساً "هنر اسلامي" در "شبه‌قاره هند" داراي مراحل مختلفي است: 1) دوره فاتحان اوليه 2) دوره غزنويان تا گوركانيان 3) گوركانيان.
گوركانيان: با عنوان حكومتي كه به سرزمين‌هاي وسيع با مردي با فرهنگ و عقايد گوناگون حكم مي‌راندند .حاكمان با بهترين وجه به ساختن بناهاي بزرگ، نشان و مقامشان در ميان مردم بيش‌تر شد. بر خلاف نقاشان، معماران نام خويش را ذكر نمي‌كردند، به جز چند نفر، اطلاع دقيقي نداريم.
جمال‌الدين اكبر: در دوره "جلال‌الدين" با ساختن "مقبره همايون در دهلي" الگوي شاخص معماري "گوركاني" است."مسجد فتح‌پور سيكري".
جهان‌گير خان- شاه جهان: معماري با قدرت و قوت و با سبك‌هاي تنوع راه تكامل گرفت. ساخته شدن باغ‌هاي معروف(شاليمار) به دستور "عبدالرحيم‌خان خانان- وزير ايراني جهان‌گير معروف" است كه "هندوستان" را به "ايران" تبديل كرد. نمونه ديگر، در زمان "شاه جهان" بنايي كه براي همسر ايراني خود "بانو بيگم" ساخت است كه اين بنا، 4 مناره و يك گنبد مرتفع پيازي شكل دارد و در اطراف آن باغ‌هاي زيبا، بازار و كاروان‌سرا قرار دارد. اين باغ‌ها، نشان‌گر تفكر اسلامي است كه باغ‌هاي بهشتي در نظر داشته است. ساخت بنا 22 سال طول كشيد. به‌قول "ويل‌دورانت" اين بنا را با "كليساي سن پيترو در واتيكان" مي‌توان مقايسه كرد.
نقاشي:"نقاشي" نيز مانند "معماري"، ابتدا تلفيق در مكتب ايراني و تيمور و هندي شكل گرفت. ابتدا در دربار رشد و نمو يافت.
ظهيرالدين بابر: فردي هنرمند و هنردوست بود. علاقه به طبيعت و شكار موجب شد به نقاشي تمايل پيدا كند. نقاشي كه در "موزه دولتي برلين" وجود دارد؛ نشان‌گر تأثير و نفوذ "مكتب بخارا" و "استاد بهزاد" است.
همايون: حضور نقاشان ايراني در دربار وي در واقع"مكتب نقاشي گوركانيان" پايه‌گذاري شد. ميرسيدعلي، عبدالصمد شيرازي و فرخ‌بيگ قلماق.
بايد بر اين نكته تأكيد نمود كه تمدن اسلامي مانند بسياري تمدن‌هاي ديگر در طول حيات خويش دوره‌هاي افت و خيز را پشت سر گذاشته و در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف در مدينه و كوفه و شام و بغداد و قاهره و قرطبه تا هرات و اصفهان و دهلي و استانبول در چرخش بوده است. گاهي در اوج اقتدار و دوران‌هايي نيز بر اثر مجموعه عوامل سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي طبيعي با ضعف و ركود روبرو شده، ولي هرگز به طور كامل از بين نرفته است. لذا براي تمدن اسلامي نمي توان دوره سكون مطلق و نابودي در نظر گرفت.

علل متأخر ركود فرهنگ و تمدن اسلامي:
1. استعمار كهنه و نو:
مفهوم‌شناسي استعمار= پديده استعمار (1500م) آغاز شد.
حاكميت مستقيم يا غيرمستقيم كشورهاي قدرت‌مند بر كشورهاي ديگر.
علل پيدايش استعمار:
1- رقابت‌هاي سياسي و نظامي
2- تمايل دولت‌ها و ملت‌هاي قدرت‌مند به گسترش سرزمين
3- نژاد سفيد برتري بر ساير نژادها دارند
4- توسعه نظام اقتصادي
5- امكانات داخلي كشورهاي قدرت‌مند
- استعمار در آسيا به واسطه پيشرفت كشورهاي آسيايي در علوم مختلف كشاورزي و تجارت.
- استعمار در خاورميانه و خليج‌فارس:
1) اكتشافات دريايي و كشف ذخاير
2) منابع نفتي خاورميانه
3) تأثيرگذاري مستقيم و غيرمستقيم بر ساختار اجتماعي و سياسي، اقتصادي و فرهنگي
- استعمار نو: استعمارگران ديروز از طريق شركت‌هاي تجارتي چند مليتي و نهادهاي بين‌المللي مانند: صندق بين‌المللي پول- بانك جهاني- سازمان تجارت جهاني.
شرق‌‌شناسي: يكي از مهم‌ترين رشته‌هاي مطالعاتي در دوران جديد است.
تعريف مقبول‌تر: هر كس به تدريس و نوشتن و پژوهش پيرامون شرق بپردازد.

برخي انتقادات به شرق‌شناسي:
1) نگرش به مسيحيت اروپايي
2) بررسي جوامع شرقي و ارزيابي بر اساس معيارهاي اروپايي
3) نگرش نژادگرايانه
4) تجربه اروپا به عنوان الگوي هنجاري
5) ساده‌نگري مبالغه‌آميز و متناقض در نگاه به شرق
- صهيونيسم: دعوتي كه سازمان صهيونيسم روي آن تبليغ مي‌كرد.
- صهيونيسم با زمينه‌هاي: 1) لائيك 2) رمانتيك 3) ارگانيك.
سه ديدگاه كلي در تبيين پديده صهيونيسم:
1- ايجاد گسل صهيونيستي و ضداسلامي در قلب جغرافياي اسلامي
2- انتقال بحران تاريخي مسيحيت يهود اروپا به جهان اسلام
3- تحقق تدريجي آرمان موهوم يهوديان نژادپرست
چالش‌هاي جامعه اسرائيل:
1. عدم اجماع بر الگوي واحدي از هويت ملي
2. انبوهي از تعارضات
3. نژادگرايي
4. گونه‌هاي مختلف تبعيض اجتماعي
بنابر اين به اجمال تأكيد مي‌گردد، مجموعه عواملي از گذشته كوشيده است تمدن اسلامي را دچار نا امني و تشنج نمايد. استعمار در لباس نو و كهنه سعي نموده است در قالب حركات جاسوس، هيئات تبشيري، گروه‌هاي علمي و اكتشافي، فراماسونري و شرق‌شناسي و فرقه‌سازي و فرقه‌گرايي، احياي ناسيوناليسم، باستان‌گرايي، تحريف حقايق، ترويج شبهه، تحقير ارزش‌هاي فرهنگي مسلمانان اقدام نمايد.
بيداري اسلامي:
بيداري اسلامي در جهان عرب:
راه‌حل‌هاي متعدد براي جبران عقب‌ماندگي:
1) تمدن‌گرا- عرب‌گرا [طهطاوري- تونسي]
2) تمدن‌گرا- اسلام‌گرا [سيدجمال‌‌الدين اسدآبادي- محمد عبده]
3) اسلام‌گرايي سنتي [رشيد رضا]
4) اصول‌گرايي اسلامي [حسن‌‌البنا- سيد قطب- اخوان‌المسلمين]
بيداري اسلامي ايران:
انقلاب ايران:
1) افول قوم‌گرايي
2) ناسيوناليسم
3) لائيسم
- حضور نيروهاي مذهبي- مراجع تقليد و علماء.
- احياگري مكتب اجتهادي
- قاعده فقهي (نفي سبيل) در مقابل سلطه‌گران خارجي
- تبديل روحيه انفعال و تسليم به روحيه مبارزه و انقلابي‌گري
- واكنش سريع علماي شيعه و احياي روحيه بيداري اسلامي
- سيدجمال‌الدين اسدآبادي، شعار: 1) بازگشت به اسلامي 2) بازگشت به قرآن 3) احياي سنت سلف صالح
- نهضت جنگل، قيام محمد خياباني، شهيد مدرس، تأسيس حوزه علميه قم، حائري
- قيام مسجد گوهرشاد، نهضت ملي شدن صنعت نفت، امام خميني(ره): 1) معنويت‌گرايي در سياست 2) بازگشت به خويشتن انسان مسلمان ايراني 3) تقويت انديشه پيوند دين و سياست 4) سازش‌ناپذيري با رژيم پهلوي 5) تثبيت اجتهاد سياسي در حوزه علميه 6) ولايت فقيه.
نكته: اگر بخواهيم با نگاهي همه جانبه به چشم‌اندازهاي آينده امت اسلامي بنگريم بايد بدانيم كه اين چشم‌انداز در گرو بيداري اسلامي و رشد و توسعه تمدن اسلامي مي‌باشد. چرا كه بيداري اسلامي پديده‌اي اجتماعي است كه به معناي بازگشت بيداري و هوشياري امت اسلامي است.

نقدي بر تمدن غرب:
پايان قرن 19 و پيچيده شدن مناسبات فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي.
شكوفايي يونان: تفوق روحيه خوش‌باشي، فروپاشي روحيه آپولوني (ضد سرور وجه)
ماركس: مبارزه با عقلانيت محاسبه‌گر
نقدهاي نيچه، ماكس و فرويد از ساختارهاي هستي‌شناسانه و جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه غرب.
توجه به عقلانيت ابزاري در زندگي اجتماعي انسان از سوي ماكس وبر
هايدگر: پيشتازي شلاق‌وار فناوري خطري بر تفكر انسان
ماركوزه: نقد عقلانيت غربي با تركيب ماركسيسم و فرويديسم (سركوب اضافي)
ژان‌‌پل سارتر: آخرين متفكر مدرن غرب، نقد تمدن غرب با تركيب اگزيستانسياليسم و ماركسيم.
آغاز سده بيستم جهان اسلام به هجوم فرهنگي و سياسي غرب واكنش داده:
1- تفاوت قومي
2- برتري فرهنگي
3- تجاوزگري غرب
4- سوءنيت غرب
5- تمدن كاذب
فرآيند احياگري از نگاه عبده:
1. رهايي فكر
2. فهم صحيح از دين
3. اسلام اوليه (قرآن و سنت)
4. عقل‌گرايي برآمده از اسلام
به اجمال مي‌توان گفت كه ستيز با معنويت اساس تمدن غرب است. بدون شك تمدن غربي بر پايه‌ي ستيز با معنويت و طرد معنويت بنا شد. اين خطاي بزرگ كساني بود كه تمدن و حركت علمي و صنعتي را در اروپا شروع كردند و به علم اهميت دادند، اما با معنويت به جنگ بر خاستند.
نتيجه‌گيري كلي:
هنگامی یک ایدئولوژی و مکتب فکری می‏تواند «تمدن‏سازی» کند که از بعد نظری و عملی توانسته باشد به نظم اجتماعی و رشد و تعالی رسیده و برای همه ساحت‏های مادی و معنوی زندگی بشر راهبردهایی منطقی و صحیح ارائه نماید. دین مبین اسلام پس از استقرار سیاسی و اجتماعی و تنظیم روابط داخلی و خارجی، به سرعت توانست بنیانگذار تمدن شگرفی در جهان شود به گونه‏ای که تمدن‏های دیگر از جمله تمدن غربی را وامدار خود نماید.
با ظهور اسلام در سرزمین خشک و سوزان عربستان، تغییرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فراوانی پدید آمد و دین مبین اسلام در اندک زمانی توانست با اتصال دادن انسان‏های سرگشته، به مبدأ هستی و ارائه جهان‏شناسی نوین و آموزه‏های حیات‏بخش، پایه‏گذار تمدن عظیم جهانی گردد و با وجود محرومیت‏های فراوان اقتصادی و منافع مادی، تمدنی پدید آورد که تمدن‏های قدرتمند و با سابقه ایران و روم آن زمان را به چالش و رقابت جدّی فراخواند.
اسلام تمدن شگرف و بی‏هماوردی در افق تاریخ پدیدار ساخت که مردم ضعیف و ناتوان و عقب‏افتاده عصر خویش را به سروری جهان رساند و قرن‏ها در علوم و فنون پیشرو گردید و سالیان دراز، رقیبی در پیشرفت و تعالی نداشت. اما متأسفانه بنا به دلایلی تمدن اسلام به رکود و سستی گرایید و پیرو تمدن‏های دیگر گشت و بسیاری از جلوه‏ها، شکوه و عظمت خود را از دست داد، به ویژه در دوران اخیر، بسیاری از مسلمانان در روش زندگی و ابعاد اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی، فرهنگ و تمدن غربی را به عنوان الگوی خود برگزیده و از اسلام، به برخی عبادت‏های فردی اکتفا نموده‏اند. در این میان، تنها کشوری که اسلام را مبنا و الگوی خود پذیرفته و در عمل، آن را آرمان نجات‏دهنده خود دانسته، ایران اسلامی است. با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری مرجع فرزانه و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدس‏سره، بار دیگر خاطره تمدن اسلامی در اذهان زنده شد. امام راحل با ارائه تصویر نوینی از نقش اسلام در جهان معاصر و تلاش مستمر برای عینیت بخشیدن به آموزه‏های آن، بار دیگر موج جدیدی از تمدن اسلامی را نوید داده است.

ادوار تمدن اسلامی:
اندره میکل و همکارانش مجموعه تاریخ اسلام را به چهار دوره مهم تقسیم کرده‏اند:
الف. از آغاز اسلام یعنی حدود سال‏های 610 م تا اواسط قرن هشتم، دوره نشر و اشاعه آیین اسلام بین اعراب، موضوع خاص آنهاست. در بعد جهانی، مشرق‏زمین معرکه‏گردان این صحنه است.
ب. پس از آن تا حدود سال‏های 1050م اسلام از نظر مکانی خود را تثبیت کرد، ولی از نظر فرهنگی و در ارتباط با آیین‏ها و سنن خارجی، هنوز سراسر جوشش و غلیان بود. شاید بتوان گفت: ایران که دورادور بر این دوره حاکم بود، مدیریت سرزمین‏های اسلامی را از اعراب گرفت و نسبت به سیاست انحصاری آنها در دفاع و شهرت بخشیدن به آیین، فرهنگ و زبان اسلام اعتراض کرد. در این دوره، همچنان شرق رهبری سرنوشت جهانی را بر عهده داشت، ولی از همین زمان، بیداری اروپاییان دست‏کم در مورد دریاها آغاز گردید.
ج. از اواسط قرن یازدهم تا سال‏های 1800م ـ یعنی حدود هشت قرن ـ اسلام مورد توجه اهالی آسیای مرکزی، مغول‏ها و بخصوص ترک‏ها قرار گرفت. با گسترش قلمرو عثمانی‏ها در اروپا و پیشرفت‏های اسلام در آفریقا، آسیای مرکزی، هندوستان و مالزی، دوره جدیدی از حرکت اسلامی آغاز گردید. این دوره همچنین دوره رویارویی با غرب بود. غرب، که بیش از پیش به تکاپو افتاده بود، دریاها را زیرنفوذ خود درمی‏آورد و در نهایت، موفق شد جلوی گسترش نفوذ عثمانی را سد کند.
د. قرن‏های نوزدهم و بیستم مرحله جدیدی بود که بحث‏های طولانی میان تجدّدخواهی و اسلام سنّتی شکل گرفت و از نظر سیاسی، به دلیل آغاز استقلال‏طلبی‏ها، دوباره اعراب قهرمانان انحصاری یا دست‏کم برتر جهان اسلام شدند.
تمدن اسلامی دارای دسته‏بندی‏های دیگری نیز هست که با توجه به ملاک و معیاری که در نظر گرفته شده كه به طور كلي به نه دوره اشاره نمود:
دوره اول؛ شکل‏گیری یا گذر، از بعثت پیامبر تا سال 41ق؛
دوره دوم؛ دوره تثبیت و قوام، دوره تعامل، از خلافت امویان سال 41 تا سال 132پایان‏عصر اموی؛
دوره سوم؛ دوره ایرانی‏گرایی، 100 سال اول خلافت عبّاسی؛
دوره چهارم؛ دوره هویت‏یابی و شکوفایی، از سال 220 ق تا اوایل قرن ششم؛
دوره پنجم؛ دوره رکود و ایستایی، اواخر قرن ششم تا قرن دهم؛
دوره ششم؛ دوره منطقه‏گرایی تمدن، از قرن دهم تا قرن سیزدهم (پایان صفویه)؛
دوره هفتم؛ دوره محاق (فترت)، بین صفویه تا آغاز دوره معاصر؛
دوره هشتم؛ دوره معاصر بیداری اسلامی، از زمانسیدجمال‏الدین‏اسدآبادی تاعصرانقلاب اسلامی؛
دوره نهم؛ افق آینده خلق تمدن جدید.

برتری تمدن اسلامی:
حضرت امام خمینی (قدس‏سره) تمدن اسلامی را بر تمدن‏های دیگر برتر می‏دانند و حکومت و معنویت آنها را ممتاز می‏دانند.
مسلمین آنها بودند که مجد آنها دنیا را گرفته بود. تمدن آنها فوق تمدن‏ها بود. معنویات آنها بالاترین معنویت‏ها بود. رجال آنها برجسته‏ترین رجال بود. توسعه مملکتشان از همه ممالک بیشتر بود. سیطره حکومتشان بر دنیا غالب شده بود.
در صورتی که اروپاییان و دانشمندان اروپا هم قایل به این مطلبند که تمدن اسلام مقدّم بر سایر تمدن‏هاست.
از نظر امام (قدس‏سره) اسلام موفق شد با ایدئولوژی خاص خود تمدن نوینی را در جهان بنیان‏گذاری کند به گونه‏ای که در مدت کوتاهی بر سایر تمدن‏ها پیشی گرفت. از این‏رو، معلوم می‏شود که نوع نگرش خاص به انسان و دین‏مداری تا چه میزان می‏تواند در پی‏ریزی تمدن مفید و مؤثر باشد.

منبع :
تازه های نشر