العربي | فارسي| English

صفحه نخست | اخبار | مقالات | گفتگو | آثارمعاونت | تماس باما | پست الكترونيكي

 
چهار شنبه 28 شهریور 1397  |   7 محرم 1440

 

...
شماره : 902 تعداد بازدید : 1241


مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي رويكرد بنيادين(متن كامل بخش دوم)


مهندس مرعشي

بحثي را كه از جلسه‌ي قبل شروع كرديم با عنوان مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي بود و موضوع آن مربوط به اين مي‌شد كه جامعه را در روند تكامل چگونه شكل دهيم و با توجه به اين‌كه بنيان انديشه‌ي ما، بنيان اسلامي است در مسير سامان‌دهي جامعه چه فعاليت‌هايي بايد صورت گيرد؟ طبيعتاً سخن از توسعه‌ي مفاهيم اداري جامعه بود. چون كه وقتي ما از يك بنيان ارزشي متفاوتي با مكتب خودمان روي مي‌آوريم به يك نظام اسلامي و آموزه‌هاي وحياني را پايه‌ي سامان‌دهي اجتماعي خود قرار مي‌دهيم، طبيعتاً نياز به توليد مفاهيم جديد داريم و اگر هم بتوانيم درصدي از مفاهيم گذشته را هم مورد استفاده قرار دهيم نياز هست كه آن‌ها را در مدار مناسبي به ارتقاء و تكامل بكشانيم. در غير اين‌صورت اگر اين اتفاق نيافتد، تعارض بين مطلوبيت‌هاي نظري و شرايط محيطي در جامعه سامانه‌هاي نظام را به نفع شرايط محيطي تغيير خواهد داد كه مطلوب هيچ‌يك از ما نيست و خصوصاً با توجه به شرايطي كه امروز در جهان قرار دارد كه عناصري مثل معنويت، عدالت، مطلوبيت‌هاي جهاني پيدا كرده و امروزه از سوي تمام جوامع بشري بيش از پيش در يك گستره‌ي وسيع جهاني مورد مطالبه است. در نتيجه نه فقط براي سامان‌دهي نظام جمهوري اسلامي ايران، بلكه براي پاسخگويي به نيازمندي‌هاي ابناء بشر در سطح جهان امروز، وظيفه‌ي چند برابر و توسعه‌يافته‌تري از قبل خواهيم داشت.
براي اين‌كه بتوانيم مهندسي توسعه‌ي اجتماعي را به سوي آموزه‌هاي وحياني بكشانيم نياز به خردورزي ديني داريم كه در جامعه سامان دهيم و بعد بتوانيم مهندسي توسعه‌ي اجتماعي را در اين بستر خردورزي ديني شكل دهيم. اگر اين‌چنين شود مي‌توان اميدوار باشيم كه توسعه‌ي مصونيت براي جامعه به وجود آوريم و از آسيب‌ها در ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي و هم‌چنين بتوانيم جريان عدالت‌طلبي در سه بعد سياسي، فرهنگي و اقتصادي را دنبال كنيم.
در اين قسمت اگر تأملي هم داشته باشيم بدون شك اگر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را مورد مطالعه قرار دهيد مي‌بينيد سرشار از تمنياتي براي دستيابي به عدالت است. عدالت به صرف اين‌كه ذوق حاكمان و باور جدي آن‌ها بوده باشد مي‌شود گفت شرط لازم را در بردارد اما شرط كافي نخواهد بود. شرط كافي براي تحقق عدالت سامان دادن به روش‌ها است. اگر نيت ما عدالت‌طلبانه باشد و اگر خواست ما عدالت‌خواهانه باشد اما روش‌هاي ما ضمانت به برقراري عدالت ننمايد، طبعاً عدالتي برقرار نخواهد شد. نازل‌ترين سطح اين موضوع در مورد اتكا، توازن و برقراري جسمي بر روي زمين است كه در آن‌جا واژه‌ي تعادل قلمداد مي‌كنيم وقتي‌كه تعادل خود را از دست بدهيم هرقدر هم مؤمنانه حيات خود را دنبال كنيم اما به هرحال بر زمين خواهيم افتاد. در اين‌جا مستلزم اين است كه جريان اجتماعي در ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي در گرو توسعه‌ي مفاهيم اداره‌ي جامعه است كه خود آن‌ها بتوانند ضمانت برقراري عدالت را داشته باشند. و بالاخره ايجاد كرامت انساني و تعامل در ابعاد سه‌گانه‌ي سياسي، فرهنگي و اقتصادي، اگر بخواهد مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي رخ دهد ضرورتاً مي‌بايد بتوانيم در مسير اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي كار كنيم و خود نياز به پيش‌نيازي جدي دارد و اين پيش‌نياز جدي دستيابي به فلسفه‌اي است كه متكفل در امر شدن باشد يعني امر تغيير و امر دگرگوني آن چيزي كه همه در نظام‌هاي سازماني و اجتماعي از صبح تا شب در ساعات كار مؤثر خود حضور داريم تلاش مي‌كنيم براي اين‌كه بتوانيم برنامه‌ريزي براي دستيابي به تغيير انجام دهيم بنابراين تغيير مستلزم پشتيباني‌هاي بنيادين است و اين پشتيباني بنيادين از فلسفه‌اي بر مي‌خيزد كه بتواند چگونگي يا تغيير را مكفل باشد كه از خلأهاي تئوريك در طول ادوار گذشته بوده و در نظام فكري و حوزه‌هاي علمي و مجامع پژوهشي به نظر مي‌رسد كه روي آن تلاش‌هايي صورت گرفته است. درواقع توجه به سير پيدايش و تغييرات و تكامل چگونگي اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي از مسايلي است كه در اين سامان‌دهي بايد گفتگو كنيم و مسأله‌ي اركان مدل نظريه چگونگي اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي در بحث‌هايي اين جلسه اشاره كنيم و بالاخره كاربرد عملي اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي است.
در قلمرو كاربرد عملي مدل نظري در حوزه، دانشگاه و دولت سه قلمرو داريم كه در قلمرو مربوط به حوزه با بحثي مواجه مي‌شويم به نام تكامل حجيت كه فصل نسبتاً مناسبي براي بحث‌هاي اين جلسه است. از برادر بزرگوار در انتهاي جلسه علاقه‌مند بودند كه اين عنوان تكامل حجيت كه بحث مهمي هم هست و از طرف يك فرد غير حوزوي مطرح مي‌شود حتماً بايد دقيق‌تر و متين توضيح داده شود كه مورد شبه از طرف دوستان ارجمند واقع نشود.
به هرحال حوزه به عنوان پايگاه اسلاميت مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي مي‌شناسيم و تكامل حجيت كه بتواند جاري‌كننده‌ي آموزه‌هاي وحياني در حيات اجتماعي باشد از آن‌جا نشأت مي‌گيرد. و دانشگاه هم با توجه به نقشي كه منطقاً بر عهده دارد كاربرد عملي اين زيرساخت را عهده‌دار است كه توليد مدل دستيابي به معادلات كاربردي، يعني همان الگوهاي انجام كار، الگوهاي تغيير و پژوهش‌هاي كاربردي است كه در همه‌ي وجوه حيات از علوم اجتماعي گرفته تا علوم انساني و ساير علوم كاربردي ديگر، قلمروي هستند كه در حوزه و دانشگاه مدعي اين موضوع است و اما دولت، با توجه به اين‌كه اداره‌كننده‌ي جامعه است و جامعه را هم مي‌خواهد به عنوان جريان ديني مديريت را در جامعه جاري كند طبعاً انتظار اين است كه يك مدل دستيابي به جريان ديني مديريت جامعه مطرح باشد بالاخره همه‌ساله برنامه‌هايي اجرا مي‌شوند به عنوان بودجه‌‌ي سالانه كه بخشي از يك برنامه توسعه‌ي چندساله است و خود آن برنامه بخشي از برنامه‌ي طولاني‌تري است كه در سمت و سوي چشم‌انداز گسترده‌ي نظام جمهوري اسلامي ايران حركت مي‌كند ولي مدل پشتيباني‌كننده از برنامه مي‌بايد باز متضمن جريان ديني يافتن اداره‌ي جامعه بوده باشد.
حال وارد بحث‌هاي زيربنايي‌تر و تكنيكي‌تر مي‌شويم كه اصولاً يك كل متغير اجتماعي به عنوان منظومه را چگونه مهندسي مي‌كنيم كه سه سرفصل محورهاي مشترك، مقدمه‌هاي يك كل متغير و حضور در تمام مراحل اشاره شد كه بعد به تعريف كثرت، وحدت و نسبت پرداختيم و عرض كردم كه همه‌ي افرادي كه در جهان امروز به سر مي‌بريم جهان نسبت‌ها و نظام نسبت‌ها است و فكر مي‌كنم الآن مطالبي را كه خدمت شما عرض مي‌كنم منظومه‌اي كار مي‌كند كه عرض بنده به گوش شما عزيران منتقل شود كه خود اين مجموعه مبتني بر قسمت‌هايي است و دستگاهي كه مطالب تنظيم شده را به صورت power point نشان مي‌دهيم از مجموعه‌اي عبور مي‌كند كه بر پايه‌ي نظام نسبت‌ها تنظيم شده است پس اگر گفته باشيم در جهان نسبت‌ها حضور داريم حرفي گزاف عرض نكرده‌ايم. اما سخن اين‌جاست كه بشريت در طول ادوار گذشته و خصوصاً در قرن بيستم موفق شد كه بتواند تفكري را به نام تفكر سيستمي، يا مجموعه‌نگر و يا تفكر منظومه‌اي را عرضه كند و در اين زمينه بتواند نسبت‌ها را جاري كند، ‌خصوصاً با توجه دست‌يافته‌هايي كه بعد از تئوري نسبيت بشر نائل شد اين مطلب محدود به قلمرو فيزيك نشد بلكه در همه‌ي وجوه حيات بشر آمده است و امروزه ملاحظه مي‌كنيد در قالب نظام‌هايي قرار داريم كه سرشار از نسبت‌ها، حيات بشريت در حال اثرگذاري و تغيير هستند و اما آن‌چه كه در اين قسمت مورد توجه قرار مي‌دهيم اين‌كه بتوانيم تعاريف متناسبي كه با يك خردورزي ديني كه بر پايه‌ي قدري يقين‌آور برخواسته از آموزه‌هاي وحياني بتوانيم اين انديشه را سامان دهيم تعريف‌هايي از نسبت، كثرت و وحدت اشاره كرديم كه به عنوان يكي از گام‌هاي پايه‌اي در اين قسمت انجام مي‌دهيم.
همان‌طور كه عرض كردم سه مرحل را در مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي دنبال مي‌كنيم؛ مرحله‌ي اول: روند دستيابي به فلسفه‌ي چگونگي اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي باشد در دستور كار قرار گرفت. در جلسه‌ي قبل مقدمه و بخشي از بحث را توضيح داديم و مباحث محوري آن عبارتند از: اصول انكارناپذير، مسايل اغماض‌ناپذير، مراحل اجتناب‌ناپذير
در اصول انكارناپذير عنوان شد كه اصولي هستند كه پايگاه فلسفي شكل‌گيري يك كل متغير را مورد بررسي قرار مي‌دهند و اشاره كرديم كه غير قابل انكار است و هركسي كه قايل و مايل به انكار آن باشد براي انكار خودش ناگزير از پذيرش آن‌ها هرچند در عمل است. مثلاً متناظر اين اصول در دستگاه منطق ارسطويي مسأله‌ي بداهت‌هاي اوليه را يافته‌ايم كه وقتي اشاره مي‌شود كل از جزء بزرگ‌تر است بديهي اوليه تلقي مي‌شود. در اصول انكارناپذير سخن از تغاير، تغيير و هماهنگي را اشاره كرديم و سخن از تغاير كه عنوان شد گفتيم: وجود حداقل اختلاف و كثرت در يك كل متغير بيانگر تغاير است و گفتيم اگر نفي شود موجب يكساني محض است، گوينده با شنونده متفاوت است و نشان از تغاير دارد. خودِ بنده از مطالبي را كه عرض كردم متفاوت هستم. بالاخره نشان از تغاير دارد و هم‌چنين دلايل آن را برشمرديم و چون تكرار است صرفه‌چويي مي‌كنيم.
تغيير، با رفتن از وضعيتي به وضعيت ديگر، به هرحال با فاصله‌اي دو هفته‌اي مطالب عرضه مي‌شود و نمي‌توان توقع داشت كه شما را در همان حالتي ببينيم كه دو هفته پيش داشتيد، بالاخره هم حالات متفاوت است و حداقل اين‌كه دوستاني كه در اين جلسه حضور دارند و تلقي اوليه‌اي نسبت به اين موضوعات دارند و عرض امروز هم مبتني بر پيش‌برداشت اوليه كه در ذهن آن‌هاست و اين حالت تفاهمي امروز با حالت تفاهمي جلسه‌ي قبل متفاوت است و حداقل تغييري است كه در اين شرايط نسبت به جلسه‌ي قبل داريم كه اشاره كرديم نافي هر نوع ايستايي و عدم تحرك است.
هماهنگي هم به معناي هم‌جهت شدن حداقل دو موضوع با موضوع سوم است زماني‌كه نتيجه‌گيري مي‌كنيم دو مقدمه مي‌چينيم و بعد از اين دو مقدمه به نتيجه‌اي مي‌رسيم. اگر خودِ دو مقدمه از ناسازگاري و ناهماهنگي برخوردار باشند طبعاً نمي‌توان نتيجه‌ي قابل توجهي به دست آورد كه بتوانيم يك گام حركتي را به سمت جلو برويم. مسايل اغماض‌ناپذير، مسايلي هستند كه نمي‌توانيم در تغيير يك كل متغير آن‌ها را ناديده بگيريم و يا از آن‌ها چشم‌پوشي كنيم بنابراين اگر از اين موارد صرف‌نظر كنيم روند تحليل در دستيابي مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي بر پايه‌ي اسلام هم غيرممكن خواهد شد. در اين‌جا اشاره به مسايل اغماض‌ناپذيري مي‌كنيم به نام نسبت بين وحدت و كثرت، نسبت بين زمان و مكان، نسبت بين اختيار و آگاهي.
نسبت بين وحدت و كثرت اشاره مي‌كنيم اگر يك كل متغير را بخواهيم بشناسيم و تحليل كنيم صرفاً تكيه به كثرت كافي نيست يعني كافي نيست كه متوجه اجزاء باشيم ولي مهم‌تر اين است كه ببينيم شكل‌گيري به چه صورت است و در اين‌جا هم سعي مي‌كنم مثال‌ها را از واقعيت‌هاي مورد توجه جامعه‌ي خودمان نگاه كنم اين‌كه از مطالبي كه امروزه در اداره‌ي امر جامعه نسبت به آن مشكل داريم، برقراري پيوندي است بين اجزاء و كل. ملاحظه كنيد كه دستگاه‌هاي اجرايي هركدام مأموريت‌هاي ويژه‌ي خودشان را دارند و هركدام برنامه‌هاي ابلاغي و برنامه‌هاي پنج‌ساله‌اي دارند. هركدام هم در مسير هدف خود حركت مي‌كنند اما به دليل اين‌كه در نرم‌افزارهاي اجتماعي تناسب آثار اين اجزاء را به كل، به اندازه‌ي روشن و كافي نديده‌ايم تحقق مأموريت يكايك آن‌ها مترادف با كل آسيب ديده شده است. يعني اجزاء به صورت تك‌تك برنده مي‌شوند و كل جامعه در يكپارچگي خود بازنده مي‌شود. مثالي عرض كنم، امروزه شركت‌هاي خودروسازي طبق وظيفه و برنامه، به آن‌ها ابلاغ شده كه با مقياس يك ميليون خودرو در سال بتوانند به اين هدف برسند براي تحقق اين امر روزانه 2000 خودرو به بازار ايران عرضه مي‌شود و 1200 مورد آن در شهر تهران شماره مي‌شود و اگر فقط اين موارد را در نظر بگيريد بايد روزانه معادل 8 كيلومتر به صورت طولي به خيابان‌هاي سطح تهران اضافه كنيم كه به ظرفيتي كه خودرو به آن اضافه مي‌شود متناسباً بگوييم مساحت مورد نياز را اضافه كرده‌ايم. اين اتفاق هم‌زمان رخ نمي‌دهد و در نتيجه خودرو وارد مي‌شود بدون اين‌كه ما به ازاي قسمت ديگر آن آمده باشد و آن وقت مشكلات اجتماعي، آلودگي، آلودگي‌هاي صوتي و آلودگي‌هاي تنفسي خواهيم داشت و بعد وقايع ديگري كه در جامعه شاهد آن هستيم. درواقع ممكن است بگوييم سوءتفاهمي بين دست‌اندركاران است. من مي‌خواهم قبل از اين‌كه افراد را محكوم كنم اجازه بدهيد خلأهاي تئوريك را محكوم كنم كه اين خلأها به خودمان برمي‌گردد چون بالاخره وقتي مي‌فهميم كه خلأي داريم بايد به جبران آن بپردازيم به بيان ديگر اين‌كه قبل از آن‌كه اشخاص به سوءنيت متهم شوند بهتر است كه به سوءتفاهم متهم شويم و قبل از آن‌كه خودمان را متهم به سوءتفاهم كنيم بگوييم كه روش‌هاي كافي نداريم. مثال ديگر سازمان برنامه و وزارت جهاد كشاورزي همه‌ساله در شهريورماه يك طرحي را به شوراي اقتصاد مي‌دهند براي اين‌كه قيمت نهاده‌هاي كشاورزي تعيين شود و قيمت تضميني محصولات كشاورزي هم مشخص شود مثلاً بگويند قيمت خريد تضميني گندم چقدر است و يا جو، برنج و پنبه چقدر است و قيمت‌ها را هم سعي مي‌كنند به گونه‌اي با هم تنظيم كنند در نسبت با هم كه حاصل آن اين باشد كه مردم به سمت كشت همه‌ي محصولات بروند يعني اين‌طور نباشد كه در خراسان فقط پنبه كاشته شود ولي گندم كاشته نشود. به تعبير طنزآميزي وقتي قيمت‌ها تعيين مي‌شد در خراسان انتظار مي‌رفت هم گندم كاشته شود و هم پنبه مي‌ديديم كه برنده خربزه مي‌شود. يعني مردم گرايش به سمت كشت خربزه پيدا مي‌كردند و اين چه اتفاقي است كه هم‌چنين حاصلي به دست مي‌آيد با اين‌كه همه دوست داريم كه مردم هم گندم بكارند و هم پنبه بكارند به خاطر اين است كه اجزاء را در پيوند با كل، به بيان ديگر كثرت با پيوند در كل نه به نحوه‌ي ذوقي بلكه به نحو منطقي سامان يافته‌اند و وقتي سامان نيابند اراده‌ي من، خواسته‌ي من حاكم، سياستگذار، رئيس‌جمهور، وزير جهار كشاورزي، رئيس سازمان برنامه مهم نيست، ديگر مهم نيست، خواست من جاري نمي‌شود. چرا؟ چون منظومه‌اي را كه بخواهد اين موضوع جريان بيابد آن منظومه دچار خدشه است و درواقع در نظام شكل‌گيري يك كل از مسايلي كه نمي‌توانيم ناديده بگيريم نسبت بين وحدت و كثرت است. در اين فلسفه‌اي كه عرض مي‌كنيم نسبت بين وحدت و كثرت عامل اصلي تعين است يعني مبناي مشخص شدن به اين مطلب بر مي‌گردد كه تفاوتي با فلسفه‌ي اصالت ماهيت و فلسفه‌ي اصالت وجود بيان كرديم كه در اصالت ماهيت قائل به وحدت ماهوي است و نسبت را هم امري اعتباري و حقيقي تلقي مي‌كند و فلسفه‌اي اصالت وجود هم كثرت را از شمول وحدت دانسته و وحدت را اصل در تعيين يك كل مي‌داند كه آن وقت به‌رغم اين‌كه فلسفه‌ي اصالت وجود، به‌رغم پذيرش گسترده‌ي قرآن در حوزه‌هاي علمي و به‌رغم اين‌كه تا همين اخير هم از توانمندي‌هاي سرشاري برخورداري نشان داده و توانسته در ادبيات بزرگواراني مثل ملاصدرا و حكمت صدرايي خودش را به عرصه‌ي تكامل حيات جديدتر منتقل كند اما به هرحال در مقام تنظيمات عيني اجتماعي، در مقام اداره‌‌ي جامعه به نظر از خود كاربري نشان نمي‌دهد.
نسبت بين زمان و مكان از نكات مهمي كه در اين قسمت وجود دارد مسأله‌ي هدايت و كنترل تغييرات جامعه است، نمي‌توانيم جامعه را صرفاً بر مبناي هرچه پيش آيد خوش آيد، اداره كنيم. ناگزير هستيم از تعيين هدف، خوشبختانه امروزه در مقطعي داريم اين مسايل را عنوان مي‌كنيم كه جامعه‌ي ما از يك بلنداي هدف متيني برخوردار شده است، آن ها چشم‌انداز ايران 1404 است، همه‌ي برنامه‌ها و فعاليت‌ها ناگزير است معطوف به اين چشم‌انداز شود. در اين چشم‌انداز اشاره شد كه ايران قدرت اول منطقه خواهد بود. با قدرت اول منطقه پيش‌نياز اقتصادي، فرهنگي و سياسي دارد، هركدام از اين پيش‌نيازها خودشان در جهت فن‌آوري نيازهايي دارند. فن‌آوري‌ها هم نيازهايي از جهت علم خواهد داشت در نتيجه ناگزير هستيم جريان توليد علم در جامعه را پرتحرك كنيم. موضوعي كه امروزه مطرح است به نام جنبش نرم‌افزاري علمي ديگر امري ذوقي نيست اگر تا به ديروز آرزو بود امروزه ناگزير است يك حركت برنامه‌ريزي شده باشد. چرا؟ تا بتواند چشم‌انداز ايران 1404 را محقق كند. بنابراين حتي توليد علم هم ناگزير است از مسير هدايت و كنترل تغييرات حركت كند. حال شما دوستان مستحضر هستيد ممكن است براي ساختن يك ساختمان مسأله‌ي كنترل تغييرات را جدي‌تر قائل باشيم اما ممكن است در يك پژوهش خصوصاً پژوهش در قلمرو علوم انساني يا در مبناي نظري علوم انساني براي خود تأمل برانگيز باشد كه چگونه مي‌توانيم آن‌قدر هدايت‌گونه و كنترل‌پذير به توليد علم ناگزير هستيم. بنابراين معني اين نيست كه بخواهيم دقت خود را كم كنيم. اما ناگزير هستيم تلفيق سرعت، دقت و كارآمدي را مبناي توسعه‌ي علم قرار دهيم. بدين ترتيب خود مهندسي ويژه‌ي جديدي را مي‌طلبد. اين مهندسي هم نظام فكري پشتيبان را طلب مي‌كند. گذار از مرحله‌اي به مرحله‌ي جديد يعني مهندسي تغييرات جامعه در گرو دقت نسبت به اين زمان و مكان است. بنابراين نمي‌توانيم تعريف‌هاي انتزاعي از زمان و مكان بياوريم. خاطرم هست سال‌ها پيش كه در دوران دانشجويي بودم اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علامه طباطبايي را كه مطالعه مي‌كردم و با شرحي كه مرحوم شهيد مطهري بر روي آن نوشته بودند در آن‌جا نكته‌اي را برخورد داشتم كه مرحوم علامه فرموده بود كه جامعه مفهوماً اعتباري است. براي بنده خيلي سؤال ايجاد شد، چون دانشجوي مهندسي بودم و رشته‌ي مهندسي به قسمتي علاقه‌مندي نشان مي‌دادم كه مهندسي اجتماعي بود و براي من عجيب بود كه اگر جامعه بخواهد مفهوماً اعتباري باشد بنده‌ي كارشناس در سطح حداقل چگونه مي‌توانم يك موجودي را تغيير دهم كه پيش‌نياز اين تغييرات، نظريه‌پردازي است من آن را مفهوماً اعتباري بگيرم. براي خودم خيلي سؤال بود تا اين‌كه جلد پنجم مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي شهيد مطهري در سال‌هاي آخر حيات خودشان نوشتند ديدم كه شهيد مطهري يك تغيير برداشت نسبت به شرحي كه بر اصول و فلسفه‌ي روش رئاليسم ارائه كرده بودند آن‌جا داده بودند احساس كردم كه با بيان خودشان جامعه را مفهوماً حقيقي مي‌دانند و مفهومي حقيقي است.
اين نكته مهم است كه اگر كساني را داشته باشيم در كارشناسانمان كه جامعه را اعتباري بدانند اصلاً تغييري در مورد آن نمي‌توانند طراحي كنند و اگر همان‌طوري شهيد مطهري در جلد پنجم مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، جامعه را مفهوماً حقيقي بدانند كه از نظر بنده يك گام اصلاحي و تكاملي نسبت به شرحي كه در اصول و فلسفه‌ي روش رئاليسم را مرقوم فرمودند ببينيم. آن وقت نشان‌دهنده‌ي اين است كه حكومت متصرف در اداره‌ي جامعه است و وقتي مي‌خواهد تصرفات گوناگون انجام دهد طبعاً نياز دارد كه الگو بكار ببرد. و زماني‌كه الگو مي‌خواهد به كار ببرد ناگزير است روش بكار ببرد كه روش هم مبتني بر مجموعه‌اي از مفاهيم است. پس بنابراين تعاريف انتزاعي زمان و مكان به صورت منفصل و جدا از هم نمي‌تواند پاسخگويي اين مسأله در مهندسي كل متغير باشد.
نكته‌ي ديگري كه بسيار مهم است، نسبت بين اختيار و آگاهي است. بنده اين بحث را اصلاً به شكل سياسي عرض نخواهم كرد. تلاش بر اين است كه منطقي اين مطلب تبيين شود. يكي از نكاتي كه در جامعه‌ي خودمان فكر مي‌كنم در موضوع آگاهي و آزادي مي‌شود گفت كه دچار شبهاتي مي‌شويم و حتي در مورد چگونگي استفاده از آزادي و يا نسبت بين آزادي و توسعه و بقيه‌ي بحث‌ها داريم اين است كه شايد در پايه از موضوع نسبت بين اختيار و آگاهي كمي تأمل جديد كنيم. در مهندسي توسعه‌ي اجتماعي توجه به نسبت بين اختيار و قدرت تصميم‌گيري مردم با اطلاعات و آگاهي غير قابل اغماض است و تصور بر اين است كه اختيار و قدرت انتخاب در ساماندهي آگاهي انسان تأثير جدي و روشن دارد يعني هيچ‌كدام از ما در حيات خود بدون پيش‌فرض زندگي نمي‌كنيم هركدام از ما اختياري داريم كه اين اختيار هم‌چون يك اتوبان و جاده‌اي اصلي بستر همه‌ي انتخاب‌هاي جزء به جزء ما را در حيات روزمره و حيات ممتد خودمان تعيين مي‌كند و رقم مي‌زند. بنابراين وقتي‌كه سوء اختيار يا حسن اختيار كرده باشم اين حسن اختيار از يك مجرايي وارد حيات شخص بنده به عنوان فرد مي‌شود و طبعاً وقتي‌كه يك فرد را ملاحظه كنيد بعد مي‌توان به يك نسبتي هم اين موضوع را در مورد گروه تعميم داد و همين موضوع را هم در مورد سازمان نسبت داد و در شكل بالاتر در يك جامعه مي‌توان تعميم داد. بنابراين آن‌چه كه مطرح است اختيار و آگاهي را با هم قوام‌يافته مي‌بينيم و اختيار را پيش‌درآمدي براي شكل‌گيري آگاهي‌هاي خودمان مي‌شناسيم. بنابراين نوع اختيار ما به انتخاب‌هاي ما منجر مي‌شود و انتخاب‌هاي ما در ساماندهي آگاهي ما تأثير روشن و قاطع دارد. نكته‌اي ديگر كه در اين قسمت مطرح است مسأله‌ي اطلاعات تخصيصي يعني اطلاعاتي كه مي‌خواهيم تخصيص بدهيم براي اداره‌ي جامعه، لاجرم تناسبي مي‌بايد با مرحله‌ي تصميم‌گيري اجتماعي داشته باشيم. فكر مي‌كنم عبارت بعدي شايان تأمل در آن هستيم. اگر اطلاعات به گونه‌اي غيرمتناسب در سطح جامعه توزيع شوند، روند تكاملي جامعه دچار اختلال خواهد شد. در جلسه‌ي قبل به عنوان كلام طنزگونه عرض كردم كه: كسي از من پرسيد چگونه‌اي؟ عرض كردم: قلبم در گرو آموزه‌هاي ارزشي، ذهنم در انديشه‌ي فلاسفه‌ي روز دنيا و عملم نيز در گرو نرم‌افزارهايي است كه برخاسته از پيش‌فرض‌هاي غيرهماهنگ با مباني اعتقادي است. گفت: اين همه ناهماهنگي را در وجود خود چگونه تحمل مي‌كني؟ گفتم: مي‌شود گفت همه وجود طوفان‌زده و آشوب‌زده‌اي هستيم نه تنها تك‌تك افراد بلكه جامعه هم اين‌چنين است و ما به درجاتي بيشتر چرا؟ چون آمده‌ايم اراده‌اي ديگر كرده‌ايم و نظامي را انتخاب كرده‌ايم كه بنيان آن درواقع بر پايه‌ي ‌آموزه‌‌‌هاي وحياني است و اما نرم‌افزارها و سخت‌افزارهاي اجتماعي ناهماهنگ با آن است. اطلاعاتي كه امروزه در سطح جامعه توزيع مي‌كنيم، فكر مي‌كنيم اين اطلاعات لزوماً كمك مي‌كند به روشنگري و اين اطلاعات مي‌تواند مبناي تصميمي هماهنگ بر مبناي اداره‌ي جامعه باشد و ناگزير از توزيع اطلاعات هستيم. اما اطلاعات توزيع‌يافته خود منشأ بخشي از ناهماهنگي جديد در نظام اجتماعي خواهد شد. كما اين‌كه صورت پذيرفته است. چرا؟ امروز ادعايي داريم كه اميدواريم بعداً بازخورد شما را دريافت كنم. امروز در جلسات، به جاي اين‌كه جلسات تفاهم باشد، جلسات همهمه است، يعني همه سخن مي‌گويند اما مطمئن نيستيم چيزي به نام جمع‌بندي متفاهم از جلسه خارج شود و براساس آن، سامان اداره‌ي جامعه و سازمان خود را داشته باشيم. امروزه از مكتب اعتقادي خود بحث اخلاق را داريم. ضرورت توسعه‌ي اجتماعي، پيش‌نيازهاي اخلاقي است ولي بين اخلاق‌ها و تصميمات ما ارتباطي برقرار نمي‌شود. بين اخلاق ما و رفتار اقتصادي، ارتباطي برقرار نمي‌شود. بين اخلاق ما و تنظيمات توسعه‌اي ارتباطي برقرار نمي‌شود. اگر خاطر شما باشد كتابچه‌هاي برنامه‌هاي توسعه را وقتي مي‌خواستند تنظيم كنند اول مي‌گفتند: سياست‌هاي توسعه‌ي اقتصادي، بعد ديده شد كه نظام، نظام جمهوري اسلامي ايران است و مسأله‌ي فرهنگ آن وجود ندارد و واژه‌اي فرهنگي به آن اضافه كردند. اين واژه‌ي فرهنگي يك اضافه واژه‌اي شد در عنوان، نه به عنوان مفهوم سرشته شده با ادبيات پيش‌نياز اقتصادي و وقتي سرشته نشود چه اتفاقي مي‌افتد. مثل اين است كه شما كتابچه‌ي برنامه را تنظيم مي‌كنيد و يك اصطلاح در صفحات بالاي آن مي‌گذاريد كه مي‌شود سياست‌هاي كلي و همين نسبت بين سياست‌هاي كلي نظام و محاسبات كمي برنامه‌هاي توسعه وجود دارد يعني مي‌بينيد لزوماً تبلور دقيق آبشارگونه كه مثل آبشاري كه از بالا جاري شود و اين سياست‌هاي كلي در تمام تار و پود برنامه‌ها پيش برود و حتي محاسبات كلاني كه بعداً اين برنامه را تنظيم مي‌كند و در همه‌ي آن جاري شده باشد، لزوماً نيست. حال چه كسي را مي‌شود متهم كرد؟ حتي اعتقاد هم داشته باشند نمي‌توانند جاري كنند. چرا؟ چون ابزار جاري ساختن مي‌خواهد. ناوداني لازم است كه بايد اين ناودان ساخته شود. تعبير من اين بود كه مثل اتوبوس‌هاي برقي كه از ميدان امام حسين(ع) به سمت شرق تهران حركت مي‌كند، اگر ملاحظه كنيد اگر خطوط برق را به عنوان ارزش‌ها در نظر بگيريد كه از ولتاژ ثابت برخوردار است و اگر اين اتوبوس را هم كه مرتب با سرعت‌هاي مختلف حركت مي‌كند به عنوان عامل متغير در نظر بگيريد اين‌جا چيزي وجود دارد به نام چنگكي را در الگوي تنظيم برنامه‌هاي تنظيم برنامه‌هاي توسعه نداريم. وقتي هم نداشته باشيم با ذوق فردي هم نمي‌توان آن را پياده كرد. اين برنامه با ذوق شخصي امكان‌پذير نيست و من نمي‌توانم آن كارشناس را متهم كنم به اين‌كه نسبت به مسايل نظام يا نسبت به آرمان‌هاي نظام بي‌اعتادي نشان مي‌دهي. اگر معتقدترين انسان‌ها را در آن‌جا قرار دهيد اين چنگك اتصال بايد توليد شود. اين چنگك اقتصاد مدل روش، نرم‌افزارها است و در سطوح متناسب آن نرم‌افزارهاي اجتماعي است كه بايد شكل بگيرد و اگر هم اين موارد را نداشتيم آن وقت اين خلأهاي تئوريك، شرر نافرجامي را در جان، جامعه‌ي ما خواهد ريخت. و موضوع بعدي كه مراحل اجتناب‌ناپذير باشد، ميسر شدن اسلامي به صورت دفعتاً واحده حاصل نمي‌شود و طبعاً نياز به سير مراحلي و تدريجي كه خود اين مراحل در الگو نهفته است و در روش نهفته است. مراحل اجتناب‌ناپذير به سه دسته تقسيم مي‌شوند: كه يكي اصالت ربط در تعريف تعين كثرت است و يكي اصالت تعلق در تعريف ربط است و ديگري اصالت فاعليت در تعريف تعلق است.

اصالت ربط (در تعريف تعين كثرت)
اگر اين مباحث را شايد در پنجاه سال پيش با هم مي‌خواستيم داشته باشيم شايد مقدمات بحث را از نقطه‌ي ديگري بايد شروع مي‌كرديم.
امروزه اصالت ربط چيزي است كه به دليل اين‌كه در حياتي به سر مي‌بريم كه در نظام نسبت‌ها قابل انكار نيست. اما مهم يك چيز است. آيا مي‌توانيم بگوييم يك پديده صرفاً از ناحيه‌ي درون آن ساخته شده است كه به تعبيري مي‌گوييم اصالت ذات يا اين‌كه خصوصيات يك پديده صرفاً از ناحيه‌ي شرايط حاكم است يا اين‌كه از تأثير و تأثر شرايط در ويژگي‌هاي دروني و شرايط محيطي است. مثال عرض مي‌كنم: نظام جمهوري اسلامي ايران در جهان امروز به سر مي‌برد اين نظام مي‌خواهد موفق شود، در مسير توفيق با مفاهيمي روبه‌رو است. ببينيد چون بحث كارشناسانه با هم داريم از نكاتي كه وجود دارد اين‌كه در جامعه بين انديشمندان و سياسيون تفاهم برقرار نمي‌شود مسأله‌ي توطئه است. اگر دقت كرده باشيد عده‌اي مي‌گويند دشمن امروز علت ناكامي ماست و عده‌اي هم مي‌گويند نه توطئه‌اي وجود ندارد، اين توهم است. در صفحات مجلات و روزنامه‌ها در طول چند سال و در دو دهه‌ي گذشته فكر مي‌كنم كه همه با اين عبارات مواجه شده‌ايم. تصورم اين است كه از ناحيه‌ي سوء تفاهم نسبت به موضوع، درون و بيرون يك مجموعه شكل گرفته است. نمي‌توانيم بگوييم هيج نظام اجتماعي در بيرون اتفاقاتي براي آن نمي‌افتد. حتماً اتفاقاتي در بيرون رخ خواهد داد. درواقع نظام جمهوري اسلامي ايران به دليل اين‌كه با نظم كلي با جهان از بنيان ناهماهنگ بوده است حتماً در مسير تكامل آن توطئه‌هاي بيروني وجود دارد اما سخن اين‌جاست، آيا توطئه‌هاي بيروني علت اصلي ناكامي‌هاي ما است يا عوامل دروني را بايد علت اصلي بشناسيم. چون از موانعي كه بايد در مديريت به آن توجه كنيم شناخت محيط است و اين‌كه چگونه بتوانيم با ناملايمات محيطي مواجه شويم. فرض را هم بر اين مي‌گذاريم كه صبح تا شب دشمن از بيرون براي ما توطئه مي‌كند، توطئه به عنوان عامل محيطي تلقي مي‌شود. آن‌چه كه ما در اختيار داريم عوامل دروني است، عاملي به نام سياست‌گذاري، بسيج اجتماعي، تفاهم اجتماعي، مؤلفه‌هاي اين عامل در اختيار ما است. اصل علت وجودي تشكيل نظام جمهوري اسلامي چيست؟ چرا حضرت امام(ره) محاجه مي‌كردند در دهه‌هاي گذشته با دوستاني در حوزه كه مي‌فرمودند: امروز براي اقامه‌ي دين مي‌بايد نظام بسازيم. چرا؟ چون جاري ساختن احكام در شرايطي كه سياست‌هاي يك نظام در اختيار ديگران بوده باشد طبعاً امكان‌پذير نيست. بلكه ممكن است احكام جزئي، فردي به مقياس محدودي قابل اجرا باشد ولي احكام اجتماعي ديگر قابل اجرا نيست. حال اگر برگشتيم به اين موضوع پس نشان مي‌دهد كه همان چيزي كه علت وجودي نظام جمهوري اسلامي بوده و درواقع ظرفيت سياست‌گذاري، برنامه‌ريزي، اجرا كه به درون بر مي‌گردد. اگر مي‌خواهيم بگوييم كه ميزان كارآمدي نظام جمهوري اسلامي را چگونه مي‌سنجيم، مي‌گوييم به عوامل دروني و عوامل محيطي برمي‌گردانيم يعني خصوصيات يك شيء هم برخاسته از درون و هم برخاسته از بيرون است كه مي‌گوييم از ناحيه‌ي نحوه‌ي تأثير و تأثر، ارتباط و دادوستدي است كه اين شيء با ساير اشياء و شرايط حاكم پيدا مي‌كند.
بنابراين مهندسي نظام اجتماعي در ايجاب كل متغير اصل ارتباط اين كل را با ساير كل‌ها و نظام‌ها مهم دانسته است و در شناسايي متغيرهاي درون‌زا و برون‌زا توجه به ربط را اصل مي‌داند. امروزه مواجع با پديده‌اي به نام جهاني شدن هستيم، نسبت به جهاني شدن مي‌توانيم حالت‌هاي مختلفي را در نظر بگيريم يكي اين‌كه انفعال پيدا مي‌كنيم و ديگر اين‌كه انزوا پيدا مي‌كنيم و اگر تسليم شرايط بشويم انفعال است، از شرايط گسيخته شويم انزوا نام دارد. اما موقعي است كه مي‌خواهيم مبتكرانه مبتني بر آموزه‌هاي اعتقادي و باورهاي ارزشي خود حضور در جهان پيدا كنيم. آن وقت استراتژي ما بايد بشود توسعه‌ي حضور در جهان و هيچ قلمروي از قلمروهاي جهان نيست كه ما در آن‌جا غاتب باشيم. چرا؟ چون مواجه با مكتبي هستيم كه جهاني و براي همه‌ي بشريت است. حال اين امر چه موقع به دست مي‌آيد. اين ايده كه در غالب يك ربط و توجه به يك ربط ببينيد و تنظيمات خود را در پيوند با اين ربط ملاحظه كنيم بنابراين در اصالت ربط حقيقت تعين يعني معين شدن همه‌ي مسايل متكي بر ارتباطات است و اين به معناي ملاحظه‌ي موضوع و ارتباط است، البته تا اين‌جا كه به اصالت ربط مي‌دهيم سخن از بيان موضوع به شكل ايستا عمل كرده‌ايم و عامل حركت را هنوز نديده‌ايم. و در نتيجه اصالت ربط از بيان حقيقت ربط در ايجاد يك حركت در كل متغير ناتوان است. چرا ناچار هستيم حركت را بياوريم. چون واقعيتي كه از آن محبت مي‌شود متغير است. بنده به عنوان تك‌نفر متغير هستم، همه‌ي ما متغير و هم‌چنين جامعه هم متغير است. پس ناگزير هستيم حركت را ببينيم و در نتيجه مكملي لازم داريم در تعريف ربطي كه تعلق را بياوريم. تعلق به معناي جاذبه، كشش و ميل است و بيانگر حقيقتي است كه درواقع عامل پيوستگي و ارتباط بين موضوعات در يك نظام و كل متغير مي‌باشد. وقتي مي‌گوييم توجه به اصل تعلق يعني توجه داريم به هدف‌داري و غايت‌داري همان‌طوري كه جهان ما هم جهاني غايتمند است. اگر جهان را غايتمند مي‌دانيم هر تك انسان ما هم غايتمند، جامعه‌ي بشري نظام جمهوري اسلامي ايران هم غايتمند است. يك سازمان هم مثل سازمان تبليغات هم غايتمند است. به همين خاطر هدف تعيين مي‌كند درواقع غايت‌مندي در تنظيمات برنامه‌ي تعيين هدف مي‌شود. در تعلق جاذبه‌اي است كه كثرت را به وحدت مي‌رساند و اين تعلق به غايت است كه نظام را مي‌سازد به بيان ديگر نظام هستي در پيوندي به غايت خودش در حركت است. نظام جمهوري اسلامي در تعلق به غايتي كه براي آن قابل تصور است در حال حركت است. به بيان ساده همه آرزومند اين هستند كه اين نظام ان‌شاءالله به انقلاب جهاني امام عصر(ع) وصل شود. يعني پيوندي مي‌دانيم و حتي مؤلفه‌ها در وجود ما الهام‌بخش شود، كه بتوانيم مؤلفه‌هاي تقريبي چشم‌انداز ايران 1404 را در آن رابطه تنظيم كنيم. و اين امر نشان مي‌دهد كه نظام جمهوري اسلامي ايران هم براي تعيين چشم‌انداز خود را در يك نسبتي به حكومت آرماني حضرت ولي‌عصر(عج) متعلق مي‌داند. درواقع اين امر ذوقي نيست بلكه امري هست كه با جان ما سرشته شده است اما اگر بخواهيم انجام دهيم بايد منطقي انجام دهيم. عمل منطقي انجام دادن مستلزم مفهوم‌سازي است. حقيقت تعلق چيزي جز جاذبه وصل نيست و به تنهايي نمي‌تواند تسهيل‌كننده‌ي تغيير و شدن باشد يعني اين‌كه به چيزي تعلق داريم و لذا تعلق در ذات خود پذيراي حركت نيست در اين‌جا چيزي را اضافه كي‌كنيم به نام اصالت فاعليت در نتيجه از ربط شروع كرديم و بعد تعلق را اضافه كرديم تا بتواند غايت‌مندي را وارد مفهوم‌سازي نماييم حال در نقطه‌اي مي‌آييم تا بتوانيم زمينه‌ي حركت را تبيين كنيم و آن فاعليت است. فاعليت به معناي حاكميت بر تعين است يعني قدرتي كه توان شكستن را داشته باشد و از وضع موجود به وضع ديگري بتواند تغيير دهد. تعلق فاعل براي وصول به كمال و توسعه است. تعلق به غايتي مطلوب. اما سخن اين‌جاست كه آيا آن غايت مطلوب نقشه‌ي ثابتي است يا خير؟ سؤال اين‌جاست كه اگر نقشه‌ي ثابتي باشد و فاعل فقط به آن نقشه ثابت تعلق داشته باشد حركت صورت نخواهد گرفت يا بعد از گامي حركت متوقف مي‌شود و در نتيجه چيزي را مطرح مي‌كنيم به نام اصالت ولايت در فاعليت كه او بتواند منظومه‌ي تعريف را كامل بنماياند. حال عرايضي را كه در اين جلسه و جلسه‌ي قبل عنوان شد اگر بخواهيم در جدولي معرفي كنيم ملاحظه مي‌كنيد كه مبحث مورد بحث در روند دستيابي بوده كه مباحث محوري آن ستون‌ها بودند و محورهاي مباحث رديف‌ها بودند كه تعريف كثرت، نسبت و وحدت بوده است و كل آن در قالب جدولي تقديم مي‌شود.
در گام دوم اركان نظري چگونگي اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي است كه مباحث محوري آن در سه دسته به نام نظام اصطلاحات، نظام تعريف و توزين كمي است. نظام اصطلاحات، اگر بخواهيم با مقدمه‌اي شروع كنم كه همه در ادبيات فارسي وقتي با هم گفتگو مي‌كنيم از چند ركن مطلب برخوردار هستيم اين‌كه حروفي به نام حروف الفبا، اين حروف الفبا را مي‌توانيم به ازاي اين اصطلاحات بدانيم كه در اين‌جا استفاده شده و بعد در قالب جملات مي‌توانيم خبري يا اطلاعي را به هم منتقل كنيم يا خواستي را مطالبه كنيم و يا به نوعي تغييري را تمنا كنيم يا دستوري را براي شدن صادر كنيم. حال توليد مدل نظري اسلامي شدن مهندسي توسعه‌ي نظام اجتماعي در آغاز نيازمند ايجاد فضاي نظري است تا بتواند در اين فضا توليد شود و بعد جايگاه پيدا كند. بنابراين هدف ايجاد فضاي نظري است كه قدرت تحليل؛ توليد و شمول مدل نسبت به همه‌ي موضوعات را داشته باشد و هرچه قدر اين نظام نظري و فضا را درست تنظيم كنيم كه اصطلاحاً مي‌گوييم نظام اصطلاحات مي‌توان گفت كه مقدمه‌ي لازم براي اين كار درست‌تر طراحي كرده‌ايم و اما نظام اصطلاحات را بخواهيم بسازيم، پيش‌نيازهاي آن چند چيز است كه عنوان‌هاي آن همراه با توضيحات را مطرح مي‌كنم. مبناي اصطلاحات در تحليل تكامل فاعليت، عرض اين است كه تكامل فاعليت چرا امكان‌پذير است؟ به دليل نيازمندي است كه توسعه‌ياب است. اگر بخواهيم توضيح فاعل را عرض كنم مي‌گويم هر چيزي كه در جهان وجود دارد فاعليت است، ويژگي‌هايي كه براي فاعل عرض مي‌كنم سه چيز است: مخلوقيت، محدوديت و توسعه يافتن. چرا عنوان مخلوقيت به كار مي‌رود؟ يعني هر فاعلي ايجاد مي‌شود. هر چيزي را كه شما در نظر بگيريد چه يك جامعه، سازمان، انسان، كتاب، نرم‌افزار و سخت‌افزار همه فاعل هستند و ايجاد مي‌شوند اين فاعلي كه ايجاد مي‌شود محدود است و نمي‌تواند نامحدود باشد هرچند اين محدود توسعه‌ياب است و مي‌تواند تغيير كند. امروزه دوستاني كه با كامپيوتر كار مي‌كنند نرم‌افزاري را طراحي مي‌كنند. اين نرم‌افزار حاصل فعل آن‌هاست و توسط طراح ايجاد شده است در عين اين‌كه ايجاد شده اما محدوديت و كارآمدي دارد اما اين كارآمدي مي‌تواند افزايش پيدا كند اما همواره نسبت به ظرفيت خالق محدودتر است. مخلوق خالق خودِ ما هستيم (انسان) خداوند گوهري را در وجود ما به وديعت نهاده به نام قدرت اختيار و انتخاب كه مي‌توانيم بسازيم و حيات پيرامون خود را سامان دهيم. اما مرزي دهيم. اما مرزي داريم برغم اين‌كه مرتباً هم مي‌توانيم توسعه پيدا كنيم اما حريم تا جايي است كه خداوند تعيين كرده و نمي‌توانيم مدار اصلي تكامل هستي را تغيير دهيم و اين كار از جانب انسان‌‌ها شدني نيست. چرا؟ چون خداوند حدي براي توسعه قرار داده است. هرچند كه اين حد هم هنوز فراتر از تصور دهن بنده براي مسيرِ شدن وجود دارد اما بالاخره محدود هستيم. حتي انسانِ محوري كائنات و هستي يعني وجود مقدس رسول‌الله(ص) هم كه او را مجراي افاضه‌ي فيض به هستي مي‌شناسيم ملاحظه مي‌كنيد كه ايشان تا كجا مي‌رود كه بالاخره فاصله‌اي وجود دارد كه درك ايشان با علم خدا به فاصله‌اي مي‌نشينند به طوري‌كه از آموزه‌هاي اعتقادي خود يافته‌ايم. يعني براي مولاي ما هم در آن نسبت حدي برقرار است. بنابراين وقتي مخلوقيت، محدوديت و توسعه‌ياب بودن را ويژگي‌هاي فاعلي بودن مي‌شناسيم سخن اين‌جاست كه فاعل چگونه فرآيند فاعليت خود را عمل مي‌كند؟ در اين‌جا اين موضوع را توضيح مي‌دهيم. اولاً اعطاي توسعه به فاعل، از جانب فعليت مطلقه‌اي است كه بي‌نياز است يعني خودمان نمي‌توانيم به خود اعطاي فيض كنيم اولين هسته‌ي حركت فاعل طلب از ناحيه‌ي مولا، حال كه دست مولي بسته نيست و متناسب با طلب من البته مشيت مولي، اعطايي صورت مي‌گيرد عبد با تولي خود نسبت به مولي با دلبستگي و پذيرشي كه به مولي نشان مي‌دهد ولايت او را در توسعه‌ي فاعليت خود طلب مي‌كند. اين كار را لحظه به لحظه انجام مي‌دهيم چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. همين كه حركت مي‌كنيم خود براي توسعه طلب مي‌كنيم. اين توسعه‌ي فاعليت زمينه‌ي تصرف فاعليت در مادون خود را فراهم مي‌كند. به بيان ديگر مي‌خواهيم نرم‌افزاري را تهيه كنيم، طراحي اين نرم‌افزار ابتدا وجود ندارد فكر بايد ساماني پيدا كند. در ابتدا نوعي از طلب است، خود طلب اين است كه اين نرم‌افزار طراحي شود. اگر در اين مطلب امداد نشويم ذهن حركتي از نقطه‌اي به نقطه‌ي ديگر را نمي‌تواند انجام دهد علت اين‌كه من مي‌توانم چرخش بحثي را خدمت شما منتقل كنم. به دليل امداد الهي است اگر امداد لحظه‌اي قطع شود ذهن و فهم بنده هم متوقف مي‌شود. سامان و چينش مفاهيم در ذهن بنده هم متوقف مي‌شود اما چون اين امداد برقرار است درواقع ساماندهي هم برقرار است. بنابراين سر ارتباط را مي‌توانيم به فاعل نسبت دهيم. فاعليت مطلقه‌ي ربوبي اصل ظرفيت تولي را در عبد ايجاد مي‌كند (ظرفيت تولي يعني طلب و تقاضا. همين كه من از مولي پذيرش داشته باشم) و شرايط ولايت و سرپرستي او را فراهم مي‌آورد. همه مي‌گوييم كه به ذهن ما آمد، اين آوردنده به ذهن كيست؟ مت طلب فهم مي‌كنيم و فهم امداد مي‌شود اگر لحظه‌اي فهم ما امدا نشود، اصلاً قدرت توليد مفهوم نداريم، قدرت ايجاب نداريم. پس فاعليت مطلقه‌ي ربوبي اصل ظرفيت تولي را در عبد ايجاب مي‌نمايد و شرايط ولايت و سرپرستي او را فراهم مي‌آورد. در اين‌جا مفهوم ولايت را در انديشه وارد مي‌كنيم ديگر بحث ولايت فقط مدار باورها و اعتقادات نيست. در شكل‌گيري مفهوم بحث ولايت را وارد مي‌كنيم. عبد براي توسعه‌ي خود از فاعليت ربوبي طلب سرپرستي مي‌كند يعني گام دوم تولي و طلب كردن است. حال ممكن است طلب از مولي نباشد يا تولي نسبت به مولي نباشد ولي بالاخره تولي واقع مي‌شود. فاعليت مطلقه‌ي ربوبي متناسب با ميزان طلب و تقاضاي عبد (و البته بخش ناگفته‌ي آن مشيت مولي) آن را امداد نمونه و در او تصرف مي‌كند وقتي تصرف واقع شده قدرت انجام پيدا مي‌كنيم.
اصطلاحات پايه‌اي كه در اين معنا به كار مي‌بريم سه اصطلاح است، عناويني كه اشاره مي‌كنيم به نام توسعه، ساختار و كارآيي. يعني مثل سه بعد مي‌ماند كه هر فاعلي واجد آن است. توسعه مفهوم زماني دارد؛ ساختار مفهوم مكاني دارد و كارآيي نسبت بين توسعه و ساختار است چون واژگان جديدي است كه ادبيات موجود را به كار گرفته‌ايم و خود براي اين واژگان مثل توسعه، ساختار و كارآيي تعريف ارايه مي‌كنيم پس طبعاً انتظار مي‌رود متناسب با اين تعريف و تعبيري كه مي‌كنيم مورد بحث قرار گيرد. پس توسعه داراي معنا و مفهوم زماني است درواقع وقتي شما به چيزي يا هر مجموعه‌اي نگاه مي‌كنيد سرشت دروني كه او را به حركت در مي‌آورد سخن مي‌گوييم كه توسعه نام دارد از يك ساختار، قالب و اسكلت (ثابت‌ترين آن در مورد انسان اسكلت است) كارآيين كه نسبت بين توسعه و ساختار است چون از مفهوم سخن مي‌گوييم. درواقع اين امر زيربناي ساختار مفهومي است كه بدين ترتيب به عنوان اصطلاحات واسطه‌اي به مبنايي ناچار هستيم متصل و مرتبط كنيم. به بيان ديگر اگر بخواهيم آن نظام مفهومي كه اشاره شد و نظام الفبايي كه مورد نظر است بسازيم نيازمند آن هستيم كه به يك اصطلاح مراجعه كنيم و ويژگي‌هاي آن توسعه، ساختار و كارآيي است.
نظام اصطلاحات بعد از اين‌كه اصطلاحات پايه‌اي به دست آمد در اين‌جا ديگر روش آن را عرض نمي‌كنم به صورت افقي و عمودي در هم ضرب مي‌شوند (البته دلايلي براي انتخاب اين روش وجود دارد) و وصف‌ها به دست مي‌آيد حد تكثير از كوچك‌ترين نظام 27 وصف است يعني اگر بنده بخواهم سازمان تبليغات اسلامي را توضيح دهم در ساده‌ترين تبيين ناگزيرم 27 وصف براي آن معرفي كنم اگر بخواهم جمهوري اسلامي را معرفي كنم باز ناگزير هستم 27 وصف براي آن معرفي كنم كه طبعاً آن اوصاف با وصف‌هاي مربوط به سازمان تبليغات اسلامي با هم متفاوت است. اگر بخواهم انساني را معرفي كنم ناگزير هستم از حداقل 27 وصف يعني ديگر اين حداقل توصيف و تبيين است و از اين كمتر ديگر قدرت معرفي نخواهيم داشت. اما اگر بخواهيم توضيحات خود را تفصيلي‌تر و جزئي‌تر و مشروح‌تر كنيم آن‌وقت حدي پاياني هم براي آن متصور هستيم. كه سه به توان 27 عنوان مي‌كنيم عدد سه همان توسعه، ساختار و كارآيي در نظر بگيريد و 27 وصف كه حداقلي است كه وقتي به توان سه برسد به تعبيري حد پاياني مي‌شود. زماني‌كه اين حد پاياني را اشاره مي‌كنيم معنايي دارد كه نظام اصطلاحات باز نيست و پاياني براي آن متصور هستيم. حال بعد از تكثير اين اصطلاحات بايد آن‌ها را دسته‌بندي كلي و تنظيم كنيم و در آخر متناظر اين اصطلاحات مفاهيم عيني را به دست آوريم كه در حيات اجتماعي وجود دارد. كه در اين‌جا از چند مرحله سخن مي‌گوييم و سير آن تكثير اصطلاحات به شيوه‌اي خاص است و بايد اين اصطلاحات را تنظيم كرد و بعد تناظرسازي برقرار كنيم و اما نظام تعريف كيفي كه در اين‌جا الفبا را ايجاد كرده‌ايم و حال مي‌خواهيم كلمه‌سازي كنيم. كلمات تركيبي از حروف و الفبا است. حال دنبال اين هستيم كه قدرت تعريف موضوعات براي چيست؟ و بايد بتوانيم جايگاه مفروض عوامل درون‌زا و برون‌زاي موضوع را به صورت كيفي مشخص كنيم و حتماً دوستان توجه دارند كه سخن در قالب مفاهيم است
هنر نظام تعريف اين است كه كل فضاي فلسفي را طبقه‌بندي مي‌كند و امكان تعريف نظام‌هاي شامل و مشمول را به صورت خاص در اين فضا معين كنند در اين‌جا نكته‌اي قابل ذكر است كه در جلسه‌ي قبل اشاره‌اي داشتم كه قلمرو درون خود را به عنوان ابعاد ناهنجار تعريف كردم. ملاحظه كنيد كه امروزه از دلايل اين‌كه اطلاعات در جامعه به عنوان نظام جمهوري اسلامي ايران نمي‌تواند به خوبي مورد استفاده قرار گيرد، من از واژه‌ي عام آن استفاده مي‌كنم يعني عام‌ترين و حتي علم كلام را هم در تعريف اين واژه به عنوان اطلاعات مي‌آورم، يعني فلسفه، علوم و نرم‌افزارها را هم اطلاعات مي‌آورم، در اين معناي عام آن عرض مي‌كنم. امروز اطلاعات نمي‌تواند در سامان‌دهي جامعه درست به كار گرفته شود. به خاطر اين‌كه منزلت مفاهيم در نسبت با هم مورد توجه قرار نمي‌دهيم يعني مطلبي كه جايگاه آن بالاتر هست با مطالبي كه جايگاه آن در ميانه هست انگار همه در عرض واحد براي همديگر هستند، سعي مي‌كنم مقداري اين موضوع را باز كنم، فرض كنيد بحث در مورد تنظيمات اقتصادي است از بحث‌هاي تنظيمات اقتصادي مسأله‌اي است به اين‌كه سياست‌گذاري، چگونه با برنامه‌ريزي و چگونه با اجرا نسبتي با هم برقرار شود؟ طبيعي است كه اگر از شما سؤال كنم، به نظر شما نسبت اين‌ها چگونه است؟ خواهيد فرمود: سياست‌گذاري شأن آن بالاتر است و بعد جايگاه برنامه‌ريزي قرار مي‌گيرد و بعد جايگاه اجرا است. معني اين حرف اين است كه هيچ مجري بدون برنامه نبايد كار كند. معني اين است كه هيچ برنامه‌اي بدون سياست نبايد كار كند. سخن اين‌جاست كه اين سياست‌هاي اجرايي حال بايد پيوندي با سياست‌هاي كل پيدا كند. ملاحظه مي‌كنيد كه بخشي از موضوعاتي مثل سياست‌هاي كل ممكن است در عمل به عنوان امري فردي تلقي شود. مثالي مي‌زنم، در قلمرو سياست خارجي يكي از اصولي كه به عنوان سياست كلي در نظام جمهوري اسلامي مطرح است اصول سه‌گانه‌ي عزت، حكمت و مصلحت است. فكر مي‌كنم دوستان مطالعه‌اي در اين زمينه داشته‌اند و در جاهاي مختلف هم ديده‌ايم و در چشم‌انداز ايران هم مطرح است. حال عزت،‌ حكمت و مصلحت آيا مبناي سياست‌گذاري است؟ يا به عنوان امري انتهايي كه به طور ذوقي آن را ضميمه مي‌كنيم مثل اين است كه من بسته‌اي را مي‌سازم و تكيه‌اي به عنوان تزئين به آن اضافه مي‌كنم، عزت، حكمت و مصلحت نمي‌تواند امري تزئيني براي اداره‌ي سازماني يا نظام جمهوري اسلامي باشد بلكه امري بنيادين است اگر اين امر بنيادين مطرح است معني اين است كه در تمام زيرساخت‌ها كه قرار است سياست‌هاي اجرايي توسعه، اعم از نفت، گاز و پتروشيمي در بخش نفت؛ اعم از صنعت، كشاورزي و فرهنگ در همه‌جا بايد به عنوان يك سياست كلي به كار برده شود. يعني مبناي ارتباط با جهان پيرامون در پديده‌اي به نام جهاني شدن، حضور در سازمان جهاني تجارت، همه و همه اصل عزت، حكمت و مصلحت، سياستي بنيادين است. فكر مي‌كنيد در اين مورد اگر تسامحي رخ مي‌دهد صرفاً به خاطر بي‌اعتنايي يا بي‌اعتقادي است در اين‌جا قصد ندارم موارد بي‌اعتنايي يا بي‌اعتقادي كه در رفتار بعضي از كارشناسان يا مديران كشور هست را ناديده انگارم ولي مي‌خواهم بگويم در آن‌جايي كه انسان‌هاي با صداقت دل‌بسته به آينده‌ي كشور هم دچار خطا، فراموشي، تسامح، اعوجاج و ناهنجاري مي‌شوند ريشه در كجا دارند؟ ريشه در اين خلأ مفهومي دارد يعني نظام‌هاي شامل و مشمول در مفاهيم با هم ساخت منطقي پيدا نكرده‌اند. چرا؟ چون نظام مفهوم‌ساز، مراتب شامل و مشمول را به درستي نمي‌تواند تبيين كند و وقتي به درستي و منطقي نتواند تبيين كند، آن وقت سياست كلي نسبت آن با سياست جزئي؛ سياست جزئي نسبت آن با برنامه؛ برنامه نسبت آن با اجرا به طور ذوقي انجام مي‌شود. نه به طور قاعده‌مند، نظام‌مند و روش‌مند و در نتيجه موفقيتي را كه مورد انتظار است ضمانت نمي‌كند. براي اين‌كه بتوانيم نظام تعريف مورد انتظار خود را بسازيم بايد در سه محور اين عمل صورت گيرد: عمل اول، تعريف منزلت‌هاست.
* تفاهم، متضمن پذيرش اصل دست‌يابي بر اصول حقيقت ـــــ است. اين رويكرد مي‌تواند به حقايقي منجر شود كه در روابط في‌مابين و مفاهمه بين طرفين گفتگو حاصل شود. اما در نگرش با اصل وحدت و هماهنگي كاركردي مواجه‌ايم كه هماهنگي و هم‌نوايي ميان اجزاء براي تشكيل و تحقق اهداف كلي نظام تأكيد دارد اين كليت نيز خود متضمن حقيقت پيشين است كه به دنبال هدفي براي تحقق وضع موجود است، به نظر مي‌رسد كه از دل تفكر سيستمي، مفاهمه و تغيير نظام استنتاج نمي‌گردد چگونه اين دو اصل تفاهم و تغيير با وحدت و هماهنگي كاركردي تحت نظر، كل نظام را با هم پيوند مي‌دهد؟
اگر بحث مورد نظر اين باشد كه تفكر سيستمي، در اين‌جا منظور از تفكر سسيتمي، تفكر سيستمي رايج مورد نظر است و الا خود در مسير سامان دادن تفكري منظومه‌اي جديد، برخاسته از اين اصالت فاعليت كه اشاره كرديم با آن محتواي معنادار جامع به نام اصالت ولايت هستيم در نتيجه با تفكر سيستمي موجود را به عنوان وسيله‌ي كاربردي مرحله‌اي تلقي مي‌كنيم، نه به عنوان ابزاري مطلوب و متكامل در مسير پاسخگويي به نيازها در نظام جمهوري اسلامي ايران يا براي انديشه‌ي ديني است.
يعني اگر بخواهيم بر پايه‌ي انديشه‌ي ديني حيات خود را شكل دهيم آن را به عنوان وسيله‌ي مطلوب نمي‌بينيم بلكه به عنوان وسيله‌ي مرحله‌اي مي‌تواند در مرحله‌اي به ما كمك كند. كما اين‌كه ملاحظه مي‌كنيد ما اين تفكر سيستمي موجود را گرفتيم و اصالت ربط را از آن‌جا گرفتيم و بعد اصالت تعلق و اصالت فاعليت و اصالت ولايت را در آن اصرف كرديم. امروز حق داريم بگوييم شروع كار با تفكر سيستمي بود اما تفكري را كه الآن اشاره مي‌كنيم، تفكري منظومه‌نگر است كه هر چيزي را فاعل مي‌بيند، فاعل ديدن يعني مخلوق. اما شما در تفكر سيستمي كه ادامه‌ي ادبيات علم در جهان امروز است به طور طبيعي پيش‌شرط تعريف هر شيء يا هر مفهومي مخلوقيت نيست يعني مخلوقيت پيش‌شرط تعريف نيست كما اين‌كه قديم بودن كه ماده را پيش‌شرط خود قرار مي‌دهد به عنوان قديم مي‌شناسد. اين مقدمه‌اي بود براي پاسخ حال اگر اين نكته را در نظر بگيريد كه بگوييم از تفكر سيستمي چه مقدار مي‌توانيم براي تفاهم استفاده كنيم با اين بحث مي‌خواهم پيوندي را با مطلبي كه در جلسه‌ي قبل و هم‌چنين اين جلسه اشاره شد حاصل كنم. اگر كساني باشيم كه به حقيقتي مشترك باور نداشته باشيم ولي از آن جهت كه انسان هستيم و از آن جهت كه در فضايي زندگي مي‌كنيم كه از اشتراكاتي برخوردار هستيم، اصول انكارناپذير را مي‌توانيم به ميدان بياوريم. اصول انكارناپذير يعني چيزهايي كه قائلين به مباني مختلف و كساني‌كه با انديشه‌هاي مختلف و گوناگون زندگي مي‌كنند و حيات گوناگون را در اين جهان سمت‌گيري كرده‌اند در مسير ورود به اصول انكارناپذير، لاجرم درجه‌اي از تفاهم اوليه را به دست مي‌آورند حال سخن در اين‌جا از مكتبي قرار مي‌گيرد كه كارآمدي بيشتري داشته باشد تصور هم بر اين است كه اگر با اصول انكارناپذير آغاز مي‌كنيم و به ادبيات و برداشت‌هاي موجود از حقيقت در جهان امروز ورود پيدا كنيم، طبيعي است مكتبي كه قدرت تبيين و شمول گسترده‌تر و جامع‌تري از حقيقت و بنيان متعالي‌تري از حقيقت داشته باشد مي‌تواند قدرت توصيف گسترده و كارآمدتري از واقعيت‌هاي حيات داشته باشد بنابراين اگر اصول انكارناپذير را پايه‌ي تفاهم قرار دهيم، بقيه در مسير حركت مي‌شود و به بيان ديگر مي‌خواهيم در اين‌جا چيزي را عنوان كنيم به عنوان معيار صحت و اين معيار صحت واژه‌ي جديدي است كه اسم آن كارآمدي در جهت نام دارد، يعني كارآمدي در جهت تكامل و تعالي معيار صحت مي‌شود. با فرض قرار دادن اصول انكارناپذير كه گويي آن فرش مفروش پاي ما را براي ايستادن و گفتگو كردن را قرار مي‌دهد كه نقطه‌ي شروع ما است. در مسير حركت كردن، گام به گام ما كارآمدي در جهت مي‌گيريم. حال از ادبياتي كه كارآمدتر است مثالي عرض كنم. خاطرم هست در سال 1359 كه در خدمت و جمعي از دوستان روحاني و دانشگاهي در قم به محوريت مرحوم استاد سيد منير الدين حسيني(ره) اين مباحث را دنبال مي‌كرديم در همان زمان نقطه‌ي شروع اين بود كه اصالات ربط را از ادبيات موجود گرفتيم. براي نقطه‌ي شروع گفتيم سيستم دو چيز ديگري را هم بايد داشته باشد كه در ادبيات سيستمي امروز موجود نبود. يكي مبنا و ديگري غايت. چون خودمان فكر مي‌كرديم با هر تعريفي كه از سيستم بخواهيم گفتگو كنيم ناچار هستيم مبنا و غايت داشته باشد. اين امر وجه تفكيك شد با كساني‌كه قائل به نظم فكري موجود در قالب تفكر سيستمي بودند؛ اين نقطه‌ي شروع بود رسيديم به اين‌كه توانستيم اصالت ربط را سامان دهيم و دو يا سه سال فكر مي‌كرديم اما يك‌باره به نقطه‌اي به نام اصالت ربط رسيديم. اگر بخواهيم به عنوان دستگاهي فكري آن را جاري كنيم، و بعد تكمله آن كه اصالت تعلق نام دارد به گونه‌اي دستگاهي فكري را سامان مي‌دهد كه به تعبير بنده دستگاه خدا را بسته است. دست خدا را كجا بسته است؟ در آن‌جايي كه به نقشه‌ي ثابت تعلق پيدا مي‌كنيم يعني گويي به غايتي مطلوب از جانب خداوند تعلق پيدا مي‌كنيم اما فقط به همان نقشه تعلق پيدا مي‌كنيم و اما گويي فاعليت مطلقه‌ي ربوبي را اصلاً نمي‌بينيم و در نتيجه وقتي مي‌گوييم دست خدا را بسته ديدن، درست نقطه‌ي شكستن اين دستگاه فكري است و ناكارآمدي و ناتواني آن در همين‌جا اثبات مي‌شود يعني تا نسبتي از خود كارآمدي نشان داده است اما از گامي كه به بالا حركت مي‌كند از خود ناكارآمدي نشان مي‌دهد زماني‌كه به آن‌جا مي‌رسيم پس بايد آن را متكامل كنيم. يعني معيار صحت، كارآمدي در جهت است و كارآمدي در جهت تعالي و تكامل مبنايي شد براي توسعه‌ي مفهومي كه اشاره كرديم. بعد از اصالت فاعليت را عنوان كرديم و متوجه شديم كه باز هم نقيصه‌اي دارد و در آن‌جا بود كه به طور مشخص اصالت در اين مورد سامان يافت ولي در سال 1359 كه نقطه‌ي شروع است تا سال 1371 كه ظرف مدت اين دوازده سال را در نظر بگيريد، اين فرآيند فكري جمع، در مسير پردازش ذهني تا بتوانيم به اين مدل انتهايي برسيم طول كشيد؛ حال ما كه معصوم نيستيم و علم ما هم حضوري نيست بلكه حصولي است. به تدريج و با گمانه‌زني و مفاهمه‌ي جمعي توانسته‌ايم به دست آوريم ساعت‌ها اين تلاش فكري رخ مي‌داد يعني در نظر بگيريد شما سه سال به چيزي فكر كرده باشيد كه بعد از آن سه سال بگوييد كه به آن چيزي كه فكر مي‌كرديم دست خدا را بسته است و خود به اين مشعر شويم كه در اين سه سال چگونه زندگي كرده‌ايم و بعد بگوييم كه در مسير تلاش علمي بوده‌ايم و مي‌خواستيم به نقطه‌اي دست پيدا كنيم. مقصود اين است كه حال با تمام تلاشي صورت گرفته است نمي‌گوييم حرف آخر است مي‌گوييم اين تلاشي است كه تا به آان لحظه به ثمر رسيده است. چرا به خود اين اجازه را مي‌دهيم كه اين مطلب را خدمت شما عرض كنم چون فكر مي‌كنم از آرايشي اوليه و از نظامي اوليه برخوردار شده كه مي‌تواند ارائه شود. ولي حاملان و مسؤولان واقعي رساندن اين مفاهيم معلوم نيست كه ما باشيم شايستگان بسيار بيشتري هستند كه آن‌ها بايد حمل كنند و شايد وظيفه‌ي ما فقط انتقال دادن به جمعي باشد مثل ورزش دو امدادي و بعد آن گروه بعدي است كه حاملان انتقال‌دهنده و تكامل‌دهندگان اين مباحث باشند بنابراين اگر توانسته باشم سؤال را فهميده باشم و بعد پاسخ را عرض كرده باشم پس كلاً از تفكر سيستمي موجود به اين ترتيب كه عرض شد فاصله گرفته‌ايم اما به‌رغم همه‌ي ناكارآمدي كه در مسير تكامل باورها از تفكر سيستمي مي‌بينيم براي ميان مرحله‌اي آن را ابزاري مرحله‌اي تلقي كرده‌ايم و هنوز هم قائل به آن هستيم كه اگر در جايي وارد اين وادي نشده باشند اما اگر بخواهيم مجموعه‌سازي انجام دهيم كه با باورها، موزون و سازگار باشد آن‌وقت ناچار هستيم مجموعه و تفكر سيستمي را تعريف كنيم كه بر پايه‌ي اين فلسفه باشد كه جاري‌كننده‌ي قدر متيقن آموزه‌هاي وحياني در باورها، افكار و رفتار انسان‌ها بوده باشد، چه اين مقياس در سطح سازمان بلكه در سطح جامعه تعبير بنده اين است.
* به نظر مي‌رسد ميان دو مفهوم وحدت كاركردي و اختيار فردي تنافي و مغايرت وجود دارد، به عبارت ديگر براي تنظيم عناصر و اجزاي سيستم به عنوان يك كل منسجم نيازمند حذف آزادي‌هاي فردي، اختيار و آگاهي ناشي از آن مي‌باشيم شما اين دو مفهوم را چگونه به يكديگر پيوند مي‌دهيد به طوري‌كه پارادوكس مزبور حذف شود؟
سؤال بسيار دقيقي است و خوشحال هستم و تشكر مي‌كنم از عزيزي كه اين سؤال را مطرح كردند. ملاحظه مي‌كنيد ما ناگزير از حضور در جمع هستيم. همين‌كه مي‌گوييم موجودي اجتماعي هستيم يعني حضور خود را در جمع نپذيرفته‌ايم. حيات تكاملي انسان حضور در جمع است. وقتي مي‌خواهيم تكامل پيدا كنيم ناگزير از تخصصي كار كردن، تقسيم كار هستيم. تك‌تك افراد هم واجد اختيار و انتخاب هستند حال سخن اين‌جاست جمع كه نامش سازمان يا گروه و يا جامعه نام دارد آيا چيزي به عنوان اختيار شامل براي آن كل قائل هستيم يا خير؟ ببينيد زماني‌كه جامعه را مفهوماً حقيقي دانستيد و نه اعتباري آن وقت براي جامعه به عنوان مفهم اعتباري، اختياري به نام كل قائل هستيد يعني كل مستقل از اجزاء، موجوديتي دارد كه خود بايد براي آن انديشيد. بنده به عنوان فرد منفعت خود را مطالبه مي‌كنم. تك‌تك افراد وظيفه دارند كه منافع خود را دنبال كنند اما وقتي در جمع وارد مي‌شويم سخن اين‌جاست كه پيوند منفعت من با منفعت كل چيست؟ پاسخ اين است كه منفعت من وقتي تأمين مي‌شود كه منفعت جمع توسعه‌يافته باشد پس من بايد در توسعه‌ي منفعت جمع تلاش كنم معني اين حرف چيست؟ اختيار شامل براي گروه يا سازمان سياستگذاري مي‌كند كه منافع جمع چگونه توسعه پيدا كند. يعني نظام جمهوري اسلامي ايران سياستگذاري مي‌كند براي اين‌كه منافع و مصالح كلي موجودي يك‌پارچه به نام جامعه‌ي ايران توسعه پيدا كند. وقتي‌كه اين منافع توسعه پيدا مي‌كند پيش‌شرط آن اين است كه منافع نمي‌تواند اختيار و انتخاب تك‌تك شهروندان را ناديده بگيرد اما مي‌گويد اختيار شهروندان تا كجا جاري شود؟ تا جايي كه به منافع و مصالح جمع لطمه‌اي وارد نشود. ممكن است در اين‌جا سؤالي مطرح شود، اگر كل شيوه‌ي مطلق‌العنادي در پيش گرفت آيا فرد خود را محكوم بلاشرط بداند؟ نخير! پس «النصيحه الائمه المسلمين» يعن نصيحت به ائمه‌ي مسلمين چرا معنادار است؟ چون فرد به‌رغم اين‌كه به منافع كل كه از طريق مسلمين سامان مي‌يابد اگر نقدي داشته باشد در آن‌جا وظيفه‌اش روشنگري است. تشكل‌هاي مدني و احزاب چه نقشي پيدا مي‌كنند براي روشنگري‌هاي اجتماعي؛ اما شما وقتي سازماني يا شركتي را درست مي‌كنيد به هرحال مصالح شركت، مصالح كل مي‌شود و مصالح اجزاء، مصالح افراد مي‌ود، مصالح افراد بايد در پيوند با مصالح كل ديده شود. در اين مورد دو حركت پيراموني وجود دارد كه در دو نظام‌هاي ليبرالسيستي و سوسياليستي سابق آن‌ها را ديده‌ايم، يكي مي‌گويند اصالت فرد يعني فقط منافع فرد محقق شود بدون التفاط منافع جمع و عده‌اي مي‌گفتند منافع جمع مثل كشورهاي سوسياليستي هرچند منافع فرد ممكن است سركوب شود در اين‌جا مكتب ما حرف سومي دارد كه مي‌گويد اصالت را هم به فرد و هم به جمع مي‌دهيم اما چگونه اين اصالت سامان دهيم؟ مي‌گويم نظام اجتماعي خود را طوري طراحي مي‌كند كه بستر اختيارات يك‌يك انسان‌ها در اين جامعه رو به افزايش بوده و اين افزايش هم‌زمان در مسير توسعه‌ي مصالح و منافع كل جامعه بوده باشد. پس مديريت جامعه مي‌خواهد بستري فراهم كند كه هم كل جامعه توسعه پيدا كند و اين كل جامعه بستر توسعه‌ي تك‌تك افراد هم بشود به بيان ديگر اگر مدلي تعريف كنيم كه بخواهد توسعه‌ي كل منجر به انقياد افراد شود نشان مي‌دهد در مددل‌سازي و يا در اجراي مدل دچار مشكل هستيم و يا در ارائه‌ي قبل از مدل‌سازي يا در اجراي طرح دچار مشكل هستيم.
* و از طرف ديگر نمي‌تواند آن‌قدر بستر اختيارات افراد را گشوده كند كه بعد منافع جمع ناديده گرفته شود در اين‌جا مي‌خواهم به نكته‌اي برسم؛ چند سال پيش كه مسأله‌ي آزادي مطرح بود (بيشتر از الآن اين واژه گفت‌وگو مي‌شد) بنده سرمقاله‌اي نوشتم كه به نوعي محتواي آن مهندسي آزادي بوده ممكن است باز هم متهم شوم چون مدرك مهندسي دارد هر موضوع اجتماعي را به طوري با موضوع مهندسي غسل تعميم مي‌دهيم ولي آزادي هم در مسير شدن است. چرا؟
تعبير بنده اين بود كه نخبگان جامعه حتماً بايد مطالبه‌ي بييشتري از متوسط جامعه نسبت به موضوعات عادي داشته باشند. اما سخن اين‌جاست كه آيا تك‌تك نخبگان جامعه مي‌توانند به ميزان نخبگي خود از جامعه طلب تحول و تكامل داشته باشند يا اين‌كه خود همواره بايد چند گام جلوتر حركت كنند چند گام جلوتر را ببينند اين درست است. ولي اگر فكر كردند كه حال از فرصتي كه به دست آمده يك‌باره استفاده كنيم و يك شب بخواهيم به تمام منويات خود برسيم، اين امر شدني نيست. شما جريان صد و پنجاه سال گذشته‌ي جامعه‌ي ما را در ارتباط با موضوع آزادي مورد بررسي تاريخي قرار دهيد. مي‌بينيد كه فرصت‌سوزي مي‌كنيم. نه فرصت‌هايي كه براي توسعه‌ي آزادي در جامعه به وجود مي‌آيد اسم بخشي از آن بد استفاده كردن است. به قول امام موسي صدر مي‌گفتند كه براي دفاع از آزادي فقط ناچار هستيم به خود آزادي متكي شويم يعني خود آزادي را به دست نمي‌توان آورد و يا دفاع نمي‌توان كرد الا به آزادي. حال تعبير چيست؟ اين است كه حدي دارد پس تك‌تك افراد در جمع اختيار دارند اما اين تك‌تك در ميان چيزي به نام كل، اختيار آن‌ها در چيزي به نام اختيار شامل منحل مي‌شود اسم اين اختيار شامل را بنده اختيار سازمان مي‌گذارم به همين دليل است كه سازمان سياستگذاري مي‌كند. والا اگر قائل به اين امر نباشيد سازمان تبليغات نمي‌تواند براي درون خود سياستگذاري كند، براي كادر و برنامه‌هاي خود نمي‌تواند سياستگذاري كند. اختيارات عده‌اي را لاجرم وسعت مي‌دهد، ميزان وسعت اختيارات عده‌اي ممكن است كمتر باشد تمام قسمت‌ها را در يك توازن نسبي قرار مي‌دهد. توازن نسبي به گونه‌اي است كه بايد كل را ضمانت كند البته ممكن است شما به عنوان فردي كه در اين‌جا هستيد احساس كنيد محيط براي رشد شما تنگ است. يعني فردي احساس كرد در زندگي خود مي‌خواهد در مدار پرشتاب‌تري حركت كند اما بايد ديد سند محكوميت سازمان اين مي‌شود كه چرا گذشته است فرد از آن سازمان برود؛ به شرطي كه بستر توسعه‌ي آن فرد را فراهم نكرده باشد قبول است اما اگر فرد بخواهد با آهنگ پرشتاب‌تري حركت كند كه اين آهنگ ممكن است جريان كلي سازمان را مخدوش كند در اين‌جا بحث گسيختگي است. به بيان ديگر تك‌تك انسان‌ها واجد قدرت اختيار و انتخاب هستند اما همه‌ي آن‌ها در سازمان با هم تركيب مي‌شوند كه چيزي به نام اختيار شامل دارند كه اين اختيار شامل فراتر از اختيار افراد است. آن اختيار شامل نسبتي با اختيار شامل‌تر آن دارد يعني اين‌كه سازمان تبليغات نسبتي با نظام تبليغ در جامعه‌ي ايران دارد و هم‌چنين با نظام اعتلاي فرهنگ بنابراين اختيار شامل سازمان تبليغات هم در پيوند با چيز بالاتري به نام اختيار شامل در نظام جمهوري اسلامي قرار گيرد و به همين دليل است كه سياستگذاري در سازمان تبليغات پيوندي با سياستگذاري شامل خود دارد. پس فرد با سيستم شامل سازمان، سازمان با سيستم شامل‌تر و به همين ترتيب. اما آن‌چه كه نمي‌تواند رخ دهد اين است كه سلب اختيار و انتخاب در هيچ‌جا نمي‌تواند تعريف شود. تعريف بنده اين است كه اصلي‌ترين گوهري كه خداوند در وجود بنده به وديعت گذاشته، گوهر اختيار و انتخاب است كه هيچ نوع طراحي سازماني و اجتماعي منجر به تعطيلي اختيار و انتخاب نمي‌شود.
* رويكرد سيستمي تأكيد بسياري بر اصل ضرورت كاركردي دارد به عبارت ديگر در اين رويكرد حتي حقيقت و آزادي از آن حيث اهميت مي‌يابند كه كارد دارند و كارآمدي آن‌ها است كه به آن‌ها هويت مي‌بخشد. اين در حالي است كه اصولاً جهان‌بيني اديان الهي به ويژه اسلام بر ارزش و اعتبار ذاتي اين ارزش‌هاي متعالي استوار است. لقاءالله، ميل به حقيقت و اختيار و بسياري از مفاهيم ديگر در اسلام نه به سبب كاركرد آن بلكه به سبب ارزش ذاتي آن مدنظر قرار مي‌گيرند شما اين دو رويكرد ارزش‌محور و سودمحور را چگونه با هم تلفيق مي‌فرماييد؟
بنده عرض مي‌كنم كه ارزش‌ها را در غايات و در مباني مي‌بينيم كه بايد در مجموعه‌ي مطالب جاري شود اما سخن از كاركردها هم هست يعني وقتي‌كه نظام‌هاي اجتماعي را مي‌سازيم بدون كاركرد نمي‌سازيم يعني اهداف مرحله‌اي تنظيم مي‌كنيم، سود ابزاري است پايين‌دستي و خودغايت نيست اما ابزاري است در مقام تحقق غايات است. پس بنابراين سودخواهي وسيله‌اي است در مسير تحقق نه به عنوان غايت، غايتِ مطلوب نهايي نيست. مطلبي در جلسه‌ي حوزه‌ي هنري مطرح بود كه آيا سينماي ما، سينماي ارزشي باشد يا سينماي گيشه‌اي، دو اصطلاحي كه در همان زمان مطرح بود عرض بنده اين بود كه نبايد سؤال را به اين ترتيب مطرح كنيم كه يا ارزشي توليد كنيم و يا گيشه‌اي. سينماي ارزشي ما هم بايد بتواند گيشه‌اي باشد يعني بتواند جاذبه داشته باشد كه مردم نسبت به او اقبال نشان بدهند همين فيلم اخيري كه مورد اقبال اجتماعي قرار گرفت (خيلي دور، خيلي نزديك) در جشنواره‌ي دهه‌ي فجر قبل و هم در روزهاي اخير جوايزي را به خود اختصاص داد مصداق همين موضوع است. يعني هم از طرفي ارزشي هم از طرف ديگر گيشه‌اي است و با هم منافات ندارد. آن‌چنان ارزش‌هايي را متبلور كرده كه با تمنيات و خاص دروني جامعه توانسته پيوند برقرار كند درواقع ظرف گيشه را هم فراهم كرده است. حال بايد بگويم كه اين سينما و فيلم خيلي دور، خيلي نزديك گيشه‌اي است. فيلمي ارزشي، گيشه‌اي است؛ يعني درواقع غايت آن ارزش‌ها است وسيله‌ي سنجش كوتاه‌مدت آن گيشه است يعني منافع گيشه را داشته اما غايتي را كه دنبال مي‌كرده گيشه نبوده است. به خاطر گيشه ساخته نشده است. تبلوري از ارزش‌هاي غايي خواسته انجام دهد اما جاذبه‌ي هنر يا آن‌گونه در اين فيلم وارد كرده و طوري توانسته اين فيلم را بسازد كه البته موفقيت گيشه‌اي هم به دست آورده است. پس بنابراين اگر بگوييم جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك نظام، غايات ارزشي را دنبال مي‌كند اما موفقيت‌هاي مادي و محسوس و ملموس را هم قطعاً بايد داشته باشد يعني طبعاً همه‌ي شهروندانش بايد احساس كنند كه در مسير زندگي بهبود، بهروزي واقع مي‌شود احساس مي‌كنند محدوديت‌هاي حيات آن‌ها كمتر مي‌شود، تنگناهاي زندگي آن‌ها كاسته مي‌شود، خيلي طبيعي است كه اين احساس را داشته باشند. اما در عين حال احساس كنند روز به روز در مسير غايي ارزش‌هايشان بيشتر حركت مي‌كنند و درواقع اجراي آرمان‌هاي ارزشي براي ما محدودتر است، شرايط زيست آن‌ها را بهتر فراهم مي‌كنيم. مثلاً از نكاتي كه براي ما به عنوان ارزش تلقي مي‌شود انفاق است. اگر من آن‌قدر تنگ‌دست باشم كه امكان انفاق براي من نباشد خوب از اين فضيلت به دور مي‌مانم هرچند حرجي بر من نيست ولي دور مي‌مانم حال من اگر شرايطي را فراهم كنم كه ظرفيت وجودي من آن‌قدر بالند شود و امكانات در اختيار حياتِ من آن‌قدر بيشتر شود كه من امكان انفاق پيدا كنم قلمرو جديدي براي تعبد و پرستش من رخ خواهد داد، پرستش وجوه مختلف دارد كه يكي از آن‌ها انفاق است يعني من از مجراي انفاق خود توفيق پيدا مي‌كنم كه خدا را بپرستم و بدين ترتيب عبوديت خود را گسترش دهد پس درواقع در نظام جمهوري اسلامي فكر مي‌كنيم غايت‌مدار هستيم اما به عنوان يك ابزار سنجش مرحله‌اي سود را هم مي‌خواهيم. يك سازمان هدفي را در مسير غايت‌هاي خود و آن چشم‌انداز تكاملي خود دنبال مي‌كند اما سود هم وسيله‌اي مي‌شود براي اين‌كه بتواند موفقيت او را تضمين كند به بيان ديگر سود، ابزار بقاء است و ابزار تعالي نيست. ابزار تعالي ارزش‌ها هستند اما سود هم ابزار بقاء است كه هم سازمان بماند و هم ما و بالاخره جمهوري اسلامي هم بايد دخل و خرجش به هم برسد، دخل و خرج به هم رسيدن يعني اين‌كه درآمد كسب مي‌كند يعني درآمد آن بيشتر از هزينه‌هايش باشد و درواقع سود محسوب مي‌شود و لازم دارد اما هدف و غايت اين نيست.
* همان‌طوري كه مي‌دانيم در نظام اجتماعي بايد تغيير صورت گيرد و مي‌بينيم در كليه‌ي مسايل اين تغيير مطرح است و به وجود هم مي‌آيد، حال با توجه به اين‌كه كليه‌ي مقدمات تغيير نظام اجتماعي برقرار است اما تغيير حاصل نمي‌شود در جهت توسعه و تغيير نظام اجتماعي بتوانيم به صورت عملي و كاربردي تغييري را ايجاد كنيم، مشكل كجاست؟
روشي قدم به قدم شايد براي اين كار مورد استفاده قرار داد، معمولاً وقتي در سازمان‌ها يك عدم توفيق و يا به مشكلي برخورد مي‌كنيم اول سؤالي كه از خود مي‌كنيم اين است كه در مسير هدفي كه انتخاب كرده‌ايم و با روشي كه به كار گرفتيم اول سراغ خطاي انساني مي‌رويم. مثلاً مي‌گوييم بنده مجري در كجا خطا مرتكب شدم چون فرض بر اين بوده است كه هدف و روش درست بوده است و بعد دنبال خطاي انساني مجريان، خطاي انسان كارگزاران و عوامل اجرا چه بوده است. و بعد مي‌رسيم به اين‌كه خطايي توسط رفتار فرد را اصلاح كنيم و يا ممكن است جايگزين كنيم و بعد مي‌بينيم كه اين اتفاق دوباره تكرار مي‌شود وقتي دوباره تكرار مي‌شود آن‌وقت به نظر مي‌رسد كه ديگر مسأله‌ي عامل انساني مسأله‌ي اصلي نبوده است. احتمالاً بايد مسأله روش عمل مدنظر باشد، پس بايد برگرديم روش را مورد سؤال قرار دهيم.
بعد روش را مورد بررسي قرار مي‌دهيم و مي‌گوييم اصلاح مي‌كنيم، مي‌بينيم به رغم اصلاحاتي كه در روش انجام مي‌دهيم باز اين قضيه به مشكل برمي‌خورد.
آن‌وقت مي‌گوييم منطق حاكم بر اين روش ممكن است غلط باشد و مسأله داشته باشد حال خصوصاً طوري حركت كردم كه قضيه از ابتدا به انتها سير پيدا كند. اگر بخواهيم موضوع را بر جامعه‌ي خود برگردانيم الآن در طول 5/2 دهه يا بيشتر كه نظام جمهوري اسلامي اداره شده همواره فكر كرده‌ايم كه با تغيير افراد، شرايط بهتري براي توسعه‌ي اجتماعي به دست مي‌آوريم بعد ديديم افراد را هم تغيير داديم به رغم اين‌:ه از جناحي به جناح ديگر رفتيم باز هم قضيه تكرار شد حال سؤال اين‌جاست كه همه‌ي تلاش اين است كه مديران را جايگزين كنيم آيا به اصلاح روش‌هاي مناسب هم رسيده‌ايم؟ زماني‌كه بنده مدير عامل سازمان مديريت صنعتي بودم و اين سازمان هم پيوندي با وزارت صنايع داشت. بخشي از شيوه‌هايي كه آقاي هاشمي رفسنجاني مورد استفاده قرار دادند در مجله‌اي به نام تدبير مورد نقد قرار داديم. در آن‌جا بحث روش مطرح بود چون فكر مي‌كرديم كه مسأله با جابجايي افراد هم خيلي اصلاح نمي‌شود و من هم جاي آن طرف بنشينم مسأله حل نمي‌شود بلكه مسأله‌ي روش است كه بايد اصلاح شود پس به بيان ديگر نظام بانكداري اسلامي كه در كشور داريم به رغم اين‌كه بلافاصله يكي از فقهاي شوراي نگهبان سال‌هاي پيش پشتوانه‌ي ساماندهي اين نظام بوده است از جهت قانون آيت‌الله رضواني و حتماً با موضوع آشنا هستيد و به رغم تمام تلاش‌هايي كه در چند دوره صورت گرفته، احساس عمومي كه دولت و يا شهروندان دارند مي‌گويند: احساس مي‌كنيم كه اين نظام ربوي است و من حق ندارم در مقام گفتگوي رسمي در تريبون‌هاي نظام اجتماعي حق ندارم اين واژه را به كار ببرم. چرا؟ چون به نظر بنده ناهنجاري‌هاي اجتماعي ايجاد مي‌كند و اعتماد مردم نسبت به نظام بانكي كه يكي از اركان نظام اقتصادي كشور هست را سلب مي‌كند اما در حلقه‌ي بسته‌اي به نام كارشناسي خودمان اين حق را دارم بگويم ولي چرا در آن‌جا حل نمي‌شود؟ چون پيش‌فرض‌هايي كه وجود دارد و اين سيستم را ربوي مي‌كند از سيستم حذف نشده است و آن پيش‌فرض اين است كه بانك مي‌خواهد خود را در امنيت مطلق قرار دهد و من وام‌گيرنده را در امنيت حداقل قرار دهد حال وقتي‌كه شرايط حتي در امنيت حداقل باشد و او در امنيت كامل بوده باشد خوب شرايط در ذات خود ربوي شدن،‌شكل مي‌گيرد اين پيش‌فرض، پيش‌فرض ربوي ساختن هست حال من هرچند تلاش كنم با عقود چندگانه‌ي اسلامي قالب‌سازي كنم، عقد اسلامي قالب شده است اما پيش‌فرض مبناي رفتاري و اصلي كه بين رفتار من و بانك را و تعامل بانك با من را شكل مي‌دهد كه او را در موضع امنيت كامل قرار دهد و من را در موضع عدم امنيت كامل قرار دهد حال وقتي اين قضيه نتواند به تعادلي جديد برسد، ديگر من از قالب عقود اسلامي نمي‌توانم توقع داشته باشم كه اين مسأله را اسلامي كند. پس من در اين‌جا به وام مضاربه نمي‌توانم خرده بگيرم، من به مساوات نمي‌توانم خرده بگيرم، مي‌خواهم بگويم پيش‌فرضي كه در رفتار وجود دارد، اين پيش‌فرض رفتار ربوي شدن را ضمانت مي‌كند. هرچند قالب آن عقد اسلامي است. حال از اين معنا مي‌خواهم به چه چيزي برسم؟ شما مي‌فرماييد چرا به رغم اين‌كه همه دوست داريم تغيير كنيم، تغيير نمي‌يابيم. بالاخره اگر در مسير خودش حركت نكنيم آن وقت توقع داريم تغيير كنيم. ابزارهاي ما نمي‌تواند با آرمان‌هاي ما ناهماهنگ باشد و نمي‌تواند هماهنگ نباشد با اعتقادات ما و رفتار ما، همه با هم هستند. بنده در يك سازمان نگاهم به همكارانم زمينه براي تفاهم را برقرار مي‌كند و يا مي‌تواند كاهش دهد.
اگر آن‌ها را انسان‌هايي مثل خودم ببينم يعني اگر همان لحظه‌ي اول رفتار با يك انسان و يا كسي‌كه آشنا نيست آن است كه مشخص مي‌كند كه چگونه به او احترام قائل هستيد اگر طرف خود را معرفي كرد و شما متوجه شديد كه نماينده‌ي مجلس است و بعد به او احترام گذاشتيد لزوماً احترام به گوهر انساني او نيست مي‌شود احترام در مورد منزلت سازماني و جايگاه سياسي آن فرد است. يعني من در نظامي كه در سازمان مي‌خواهم بسازم نگاهم به انسان‌ها چگونه است؟ آن‌ها را مشابه خودم انسان‌هايي واجد حق مي‌شناسم يا خير! آن‌ها را در شرايط برابر مي‌دانم و يا خير! امروزه بسياري از كساني‌كه به عنوان چهره‌هاي سياسي در نظام اجتماعي به عنوان يك چهره‌ي سياسي مطالبه‌ي مردم‌سالاري مي‌كنيد، ولي وقتي وارد شركت يا سازماني مي‌شويد مطلق‌العنان خودسالار مي‌شويد، اين چگونه رفتاري است، وقتي خودسالاري در سازماني رخ داد بسياري از انرژي‌هايي كه در سازمان وجود دارد كه بنده عرض مي‌كنم سازمان‌ها سرشار تز انرژي‌هاي متراكم انساني ولي آزاد نمي‌شود. چرا آزاد نمي‌شوند؟ چون حبس اختياز و قابليت شده است. بنابراين در يك عبارت تك‌خطي نمي‌توان گفت كه پاسخ اين است. پاسخ مجموعه‌اي از عوامل است يعني اگر امروز زهّاد، اتقيا و عرفا را با هم در يك سازمان تركيب كنيد ولي روش‌هاي مناسب اداري آن سازمان را به آن‌ها ارائه نكنيد، ضمانت موفقيت وجود ندارد. اگر امروزه همه‌ي مديران را از صالح‌ترين چهره‌ها انتخاب كنيم اما نرم‌افزارهاي مبتني بر صلاح را در اداره‌ي جامعه به كار نگيريم جامعه روي موفقيت را نخواهد ديد. بنابراين انسان‌ها يك طرفند و آن انسان‌ها وظيفه دارند آن نرم‌افزارهاي مبتني بر صلاح را توليد كنند يا اگر مي‌بينيد كم دارند سفارش دهند كه توليد شود. به بيان ديگر، رئيس سازمان برنامه در كنار پرداختن به مسايل توسعه‌ي روزمره يا روزانه حتماً اقتضاء دارند مجموعه‌اي از مطالعات انجام دهد تا براي چهار سال بعد، مدل برنامه‌ريزي هماهنگ با آرمان‌هاي اعتقادي خود را هم داشته باشيم و اين هم يكي از وظايف آن است. هرچند ممكن است خود سازمان برنامه شايستگي اين كار را نداشته باشد و مي‌گوييم اين كار پژوهشگران خاص خود را طلب مي‌كند.

منبع :
تازه های نشر